فرشته
 
 


شنبه یکشنبه دوشنبه سه شنبه چهارشنبه پنج شنبه جمعه
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30



جستجو


موضوع

نحوه نمایش نتایج:


اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

دريافت كد دعاي فرج




 



موضوعات: حدیث از امام حسین (ع):درقالب عکس, سبک زندگی عاشورایی  لینک ثابت
[یکشنبه 1395-07-25] [ 07:59:00 ب.ظ ]




موضوعات: امان از دل زینب, سبک زندگی عاشورایی  لینک ثابت
 [ 07:52:00 ب.ظ ]




موضوعات: من نوکر حسینم, سبک زندگی عاشورایی  لینک ثابت
 [ 07:48:00 ب.ظ ]




موضوعات: علامه امینی فرمودند  لینک ثابت
 [ 07:45:00 ب.ظ ]




 

(بسم الله الرحمن الرحیم)

سخنرانی حجت الاسلام والمسلمین پناهیان

شب نهم محرم الحرام ۱۴۳۸ (۱۹/۰۷/۱۳۹۵)

 

راز لذت بندگی و دوری از رنج زندگی

مقدمه در باب شناخت انسان

بسیاری از مقدمات هر گفت‌وگوی معنوی و اخلاقی به این برمی‌گردد که اساساً انسان یک وجود پیچیده‌ای است مانند هر دستگاه ساده‌ی بشر نیست، که بتوان با یک بروشور آن را تشریح کرد. این پیچیدگی یعنی اعماق و ژرفایی دارد که به این سادگی قابل‌فهم نیست.

در شعری منتسب به امیرالمؤمنین آمده است:

وَ تَحسب أَنَّكَ جِرْمٌ صَغِيرٌ وَ فِيكَ انْطَوَى الْعَالَمُ الْأَكْبَر

انسان خیال می‌کند که همین جثه‌ی کوچک است درحالی‌که در او عالم اکبری است؛ طبیعی است که در روز اول به اعماق خواسته‌ها و توانایی‌های خود دسترسی پیدا نمی‌کنیم. روز قیامت به شناخت خود می‌رسیم و حسرت می‌خوریم که چرا به اعماق وجودی خود پی نبرده‌ایم. کسانی که در این دنیا به این اعماق فکر می‌کنند حسرت روز قیامت را در همین دنیا می‌خورند و گریه می‌کنند مانند حضرت امام که برای گریه‌های ایشان حوله می‌آورند. می‌خواهیم کهکشان وجود خود را کشف کنیم و برای آن باید اشک بریزیم؛ چون چشم به تواناهایی تا و دارایی‌های خود بینا می‌شود.

امشب از زاویه‌ی «می‌خواهم ها» و «می‌توانم ها» به مسئله نگاه می‌کنیم. خدایا چرا دستور می‌دهی، برنامه بده و برو. نباید از کنار این مسئله بی‌وجودان عبور کنیم بلکه وجدان داشته باشیم و به مسئله‌ی پاسخ دهیم. راز رسیدن به برترین لذت‌ها و عبور از همه‌ی رنج‌ها در شناخت این مسئله است.

آنچه از خود می‌دانیم یک چندهزارم آنچه هستیم هم نیست. ما می‌توانیم این گستردگی بی‌نهایت وجود خود را درک کنیم که بزرگ‌تر از عالم است و همچنین می‌توانیم عالم بزرگ خود را فتح کنیم.

در وجود انسان دو استعداد بزرگ را خداوند قرار داده است:

«من می‌خواهم، من می‌خواهم به آنچه دوست دارم برسم. من می‌خواهم به دوست‌داشتنی‌هایم برسم تا به لذت برسم.» در استعداد انسان با حیوان شریک است، حیوان هم می‌خواهد به آنچه می‌خواهد برسد. اگرچه انسان با حیوان در این استعداد شریک است ولی استعداد دیگری هم هست. که موجب تمایز انسان و حیوان است.
استعداد دیگر، «من می‌توانم به آنچه دوست دارم برسم» است؛ خدا لعنت کند کسی را که این استعداد را کور می‌کند. خداوند می‌فرماید پیش از آنکه چیزی را بخواهی استعداد تواناهایی خود را تقویت کن.

ازنظر خداوند فرق انسان خوب و بد یک‌چیز است اینکه انسان خوب قدرت خود و من می‌توانم خود را زیاد و شکوفا کرده است و انسان بد و بدبخت کسی است که دایره‌ی من می‌توانم های او ضعیف است. انسان رذل و بی‌چاره و بد بو و متعفن که کائنات از او متنفر هستند، موجودی است که دایره‌ی تواناهایی او کم است او ضعیف و علیه است و نمی‌تواند هیچ غلطی بکند. انسان توانا یعنی انسان توانایی که ماورای قدرت خیال انسان.

بدبختی بشر این است که نمی‌داند که خداوند از او چه می‌خواهد.

اخلاق نمی‌خواهد من را رام کند یا اینکه صرفاً من را به یک حیوان غیر وحشی تبدیل کند؛ با این اخلاق به‌ظاهر زیبا خود را از خدا و از رسیدن به بالاترین قدرت‌ها ناتوان می‌سازیم. تو قرار نبود وحشی‌گری نکنی چون بالاترین قدرت عالم هستی نه اینکه لبخند بزنی دیگران از سر ضعف و زبونی و ذلت تو را در کارخانه‌ای استخدام کنند و بگویند مانند حیوانی شیر بدهی، بار ببری و پاچه نگیری.

خداوند نمی‌خواهد انسان شهوت‌رانی نکند وگرنه او را اخته می‌آفرید و در همین دنیا جهنم را برای ما محقق می‌کرد. اولین حقیقتی که ما باید درک کنیم، قدرت است و اینکه من می‌توانم و من باید بتوانم کائنات را درنوردم. من باید همه‌چیز را درک کنم و حتی آن‌هایی را که درک نمی‌کنم بچشم. من باید از سر شدت توانایی ظلم نکنم.

چرا حب مقام آخرین حبی است که از قلوب صدیقین خارج کند؟ چون انسان قدرت طلب است و اگرچه حب مقام اشتباهی پاسخ دادن به این قدرت‌طلبی است. متأسفانه یک سبک زندگی به جوانان ما داده‌اند که همین‌قدر که می‌توانم کافی است حالا باید بروم سر آنچه می‌خواهم. خیر باید قدرت را افزایش دهیم. چرا با این قدرت بی‌زوری خود می‌خواهید به نهایت خواستن‌های خود برسید. توانایی را که افزایش دهیم بیشتر می‌توانیم لذت ببریم.

نکند در مدرسه‌های ما بچه‌ها را خراب می‌کنند و باعث می‌شوند دانش آموزان از من می‌توانم و قدرت می‌خواهم دست برمی‌دارند و به من می‌خواهم میرسند؟ نکند آموزش می‌دهد بدون اینکه قدرت خود را افزایش دهی همین چیزهایی را که می‌خواهی برو برس؛ خوب این‌گونه آموزش دادن بچه‌ها را بدبخت می‌کند.

چرا عرفا وقتی به‌جایی می‌رسند اول قدرت‌های خارق‌العاده به آن‌ها می‌دهند که می‌توانند مس را طلا کنند؟ چرا خداوند هر که را دوست دارد به او قدرت می‌دهد؟ مگر قدرت پاک‌کننده است؟ یا اینکه برخی فیلسوف‌های فاسد می‌گویند قدرت فاسد کننده است؟ چرا وقتی به مقامی می‌رسیم اول به ما قدرتی می‌دهند؟

مرحوم حداد با آقای قاضی آشنا شده بود و می‌توانست آهن گداخته را از درون کوره دربیاورد و چکش بزند او در ابتدای مسیر بود ولی می‌توانست بر قوانین فیزیک مسلط شود. برخی مردم می‌دیدند که او چنان می‌کند و آقای قاضی به او گفتند این را به مردم نشان نده.

لزوم ابلاغ دستور خداوند

شما در مورد این موضوع تفکر کنید که «خدایا چرا دستور دادی و من برای اینکه به بالاترین قدرت برسم باید دستور بشنوم؟ حکمت خدا یک‌بعدی نیست و برای رسیدن به چرایی عمل خدا ابعاد مختلفی هست.

امام خمینی در صحبت‌هایشان در رابطه با صداوسیما می‌فرمودند صداوسیما باید جوانان ما را قوی بار بیاورد؛ نمی‌فرماید باید جوانان ما را نمازخوان کند. صداوسیما باید ما را قدرت طلب بار بیاورد. موسیقی انسان را ضعیف بار می‌آورد. خیلی مهم است که ضعیف نباشیم و قوی باشیم.

وَ إِنَّمَا تَكُونُ الشَّهَوَاتُ مِنْ ضَعْفِ الْقَلْبِ : شهوات وقتی بر انسان غالب می‌گردند که انسان ضعف در ایمان و اراده داشته باشد.

مَنْ أَطَاعَ اللَّهَ عَزَّ وَ قَوِيَ : کسی که خداوند را اطاعت کند، عزیز و قوی می‌گردد.

إِنَّ الْمُؤْمِنَ أَشَدُّ مِنْ زُبَرِ الْحَدِيدِ إِنَّ الْحَدِيدَ إِذَا دَخَلَ النَّارَ لَانَ وَ إِنَّ الْمُؤْمِنَ لَوْ قُتِلَ وَ نُشِرَ ثُمَّ قُتِلَ وَ نُشِرَ لَمْ يَتَغَيَّرْ قَلْبُهُ: همانا مؤمن از آهن سخت‌تر و پایدارتر است چنان که آهن وقتی داخل آتش می‌گردد نرم می‌شود ولی مؤمن اگر چندین بار کشته شود و نشر داده شود باز هم مؤمن است.

اخلاقیات و عرفانیانی که ما را ضعیف و رام بخواهد غلط است. در جوامعی که انسان‌ها ضعیف‌تر می‌شوند راحت‌تر قانون پذیر می‌شوند و حکومت به‌راحتی می‌تواند بر آن‌ها مسلط باشد، انسان زبونی که دنبال شهوت‌رانی ضعیف شد هرچه گفتی می‌پذیرد و قانون را به خاطر قانون‌گذاران رعایت می‌کند. برخی از انسان‌ها که ملزم به نظم هستند، ازاین‌جهت است که به‌قدری ضعیف است که قانون‌شکنی نمی‌کند چنین جامعه‌ای دینی نیست.

وَ أُوصِيكُمْ بِتَقْوَى اللَّهِ : چون تقوا دارند، نظم دارند.

آدمکش‌های جهان امثال امریکا و اسرائیل، جوان‌های مسلمان را به «من می‌خواهم ها» دعوت می‌کند این در حالی است که من می‌خواهم، من می‌توانم ما را ضعیف می‌کند.

چرا امام زمان وقتی ظهور می‌کنند قدرت شیعیان را چندین برابر می‌کنند. «فَزَادَ فِي قُوَّتِي قُوَّةَ اربعین رَجُلا» این قدرت سرچشمه‌های اشک‌های جاری و نمازهای باحال است. خاک‌برسر همه‌ی فضائل اخلاقی که از سر نبود قدرت رعایت شده باشد.

«مَثَلُ الْمُؤْمِنِ الْقَوِيِّ كَالنَّخْلَةِ وَ مَثَلُ الْمُؤْمِنِ الضَّعِيفِ كَخَامَةِ الزَّرْعِ»

انسان نباید به ساز دیگران برقصد بلکه عالم باید به ساز انسان برقصد.

کسانی که با موسیقی آرام می‌شوند و شاد می‌شوند مانند کسانی هستند که ضربان قلب آن‌ها ممتد است و با موسیقی بالا و پایین می‌شود.

آن ندیدبدیدهای عالم هستند که هر وقت یک قدرت کمی پیدا می‌کنند می‌خواهند هر آنچه را که می‌توانند انجام دهند درحالی‌که اگر کمی قدرت خود را نگه‌دارند به آن‌ها قدرت بیشتر می‌دهند.

با امساک لذت و می‌خواهم ها به ما قدرت می‌دهند. جوانان ما که در چهارده‌سالگی به بلوغ می‌رسند و نباید در همان چهارده‌سالگی ازدواج کنند. خوب خودش را نگه دارد و من می‌خواهم را کنترل کند تا قدرتمند شود.

شیرین‌ترین لذت در دنیا و آخرت لذت جنسی است. اما چرا خداوند آن را در وجود ما قرار داده است، چون می‌خواهد جوانان قدرت پیدا کنند. جوانان باید بدانند که با نگه‌داشتن خود قدرتمندتر می‌شوند. این در مدارس ما باید به جوانان آموزش داده شود. بچه باید بفهمد که مادر و پدرش چیزی را دوست دارند ولی خودشان را کنترل می‌کنند و امساک می‌کنند، این‌گونه فرزندان ما تربیت می‌شوند. اگر فرزندان این‌گونه تلقی کنند که والدین همه‌ی کارهایشان را از سر دوست داشتن‌ها انجام می‌دهند، خوب آن‌ها کاری را که می‌خواهند انجام دهند و دنبال یلری تلری می‌روند.

روان شناسان اخیراً به این رسیده‌اند که من می‌خواهم خودشان را کنترل می‌کنند و هوش هیجانی را کنار هوش‌های دیگر قرار می‌دهند و انسان را شکوفا می‌کند. کف نفس یعنی آنچه را می‌خواهیم کنترل کنیم تا من می‌توانم ها و قدرت ما افزایش یابد.

اگر کارهای عقلانی که خودمان می‌فهمیم را با دستور انجام دهیم، انانیت ما ضعیف می‌گردد.

خداوند برای اینکه به قدرت مطلق برسیم دستور می‌دهد. زکات را دستور می‌دهد، اگر در جنگل‌های آمازون هم بزرگ‌شده بودیم صدقه می‌دادیم ولی او دستور می‌دهد تا من می‌خواهم های ما ضعیف می‌گردد.

خداوند دستور می‌دهد چون بنده‌اش را دوست دارد و دستور جلوه‌ی محبت خدا است چون نمی‌خواهد بنده‌اش بد بخت شود. اگر بخواهیم من می‌خواهم را کنترل کنیم دائماً دنبال دستور باشیم.

آقای بهجت می‌فرمودند انسان خودش می‌فهمید که چرا نماز صبح برای او واجب است ولی اینکه دستور باشد اثر دیگری دارد. پزشکان به‌تازگی فلسفه‌ی وضو را دریافته‌اند ولی اگر یک کار را بنا به دستوری که خداوند به ما داده است اجرا کنیم به اوج قدرت می‌رسیم.

فلسفه‌ی دستور حقیقت دین است. برخی از مکاتب اخلاقی یک سیره‌ی کاذب به انسان می‌دهد و هیچ‌کسی را آن‌چنان‌که بایدوشاید به مقصد نمی‌رساند و دیگر میل به راه اصلی ندارند مانند کسانی که ما را به دستور شنیدن تمایل نمی‌دهند. برخی دین را شبیه اخلاق سکولار می‌دانند؛ وقتی نماز می‌خوانند می‌گویند خدایا دو رکعت نماز می‌خوانم خودم فهمیده‌ام که کار خوبی است. اخلاقیات و عرفانی‌ات بدون دستور یک اخلاق سکولار است.

تقوا یعنی همه‌ی کارهای خوب را به دستور خدا عمل کنیم. فایده‌ی آن این است که من را نابود کرده‌ایم و بینی انانیت را به زمین مالیده‌ایم. اینکه چرا پشت چراغ‌قرمز می‌ایستیم اگر به خاطر این باشد که خدا ناراحت می‌شود با این نگاه من خود را از بین برده‌ایم.

اگر اعمال خود را مبنی بر دستور انجام دهیم خداوند پشتیبان ما خواهد بود. … یجعل له مخرجا …

بعد از قرآن خواندن می گوییم صدق الله العلی العظیم، چون باور آنچه خداوند می‌گوید سخت است.

در مقابل ناراحتی‌های خود باید بگوییم، خدا دستور داده بود ناراحت بشوی. مگر شما صاحب ندارید که ناراحت می‌شوید.

«والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته»

 

موضوعات: سخنرانی حجت الاسلام والمسلمین پناهیان (شب نهم محرم الحرام ۱۴۳۸ (۱۹/۰۷/۱۳۹۵), سبک زندگی عاشورایی  لینک ثابت
 [ 07:35:00 ب.ظ ]




مصیبت جانسوز شام از زبان امام سجاد (علیه السلام)

از امام سجاد(علیه السلام) پرسیدند: سخت ترین مصائب شما در سفر کربلا کجا بود؟ در پاسخ حضرت سه بار فرمود: (الشام الشام الشام)

 

امام سجاد (علیه السلام) تداوم بخش اهداف حسینی

 

از بزرگترین حوادث تلخ جهان اسلام که همواره یاد و خاطر آن، قلب و جان آدمی را به درد می آورد، حادثه جانسوز کربلا است.

حادثه جانگداز کربلای خونین، یک حادثه عظیم و بی نظیری است که وقتی انسان با چشمانی باز و دلی سرشار از ایمان به آن می نگرد، به روشنی می یابد که چنین حادثه ای در طول تاریخ بشریت بی سابقه است. آنچه به این جریان بی نظیر، تداوم بخشیده و آن را جاودانه ساخته است، هدف پاک و مقدس قهرمان پدید آورنده آن، یعنی حسین بن علی (علیه السلام) است، زیرا سالار شهیدان اباعبدالله الحسین (علیه السلام) از این قیام خونین هدفی جز، حفظ دین و بر پا نگاه داشتن اسلام ناب محمّدی (صلی الله علیه و آله) و احیاء مذهب حقّه تشیّع نداشته است، که در این امر برای هر انسان عاقلی، جای هیچ گونه شک و تردیدی وجود ندارد.

سالار شهیدان، خود در وصیت نامه ای به برادرش محمد بن حنیفه، این حقیقت را به زیبایی بیان می فرماید: (انّما خرجت لطلب الاصلاح فی امّه جدّی، اُرید ان آمر بالمعروف و انهی عن المنکر و اسیر بسیره جدّی و أبی)1. همانا قیام کردم برای اینکه می خواهم امّت جدّم را اصلاح کنم، من می خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم.

بنابراین چنانچه ملاحظه فرمودید، هدف مقدس امام حسین(علیه السلام) چیزی نیست جز، اصلاح امّت اسلام و احیاء فرهنگ زیبای امر به معروف و نهی از منکر، تا در سایه ی انجام آنها، اسلام ناب حفظ و احکام و دستورات این دین کامل و بی نقص در جامعه اجرا شود.

نکته ی حائز اهمیّت این است که پس از شهادت مظلومانه حسین بن علی(علیه السلام) فرزند بزرگوارشان امام سجاد (علیه السلام) با عهده دار شدن وظیفه ی خطیر امامت، اهداف بلند سالار شهیدان امام حسین (علیه السلام) را پیش گرفته و در انجام آنها لحظه ای از خود دریغ نشان نداد.

در حقیقت این دو امام عزیز در هدف، کاملاً با یکدیگر متحد و هماهنگ بوده و هر دو یک هدف را دنبال می کردند با این تفاوت که امام حسین (علیه السلام) در میدان جنگ و نبرد و با سلاح شمشیر این هدف اساسی و حیاتی را جامعه ی عمل پوشاند و امام سجاد (علیه السلام) در میدان سخن و خطابه و با سلاح بیان، این هدف مقدس را در جامعه محقّق ساخت. بنابراین می توان گفت: وجود مطهر امام چهارم (علیه السلام) مکملی بسیار کارآمد بود که توانست قیام خونین عاشورا را به نحود احسن و بدون هیچ نقص و عیبی تکمیل نماید، که در اثر آن هم بساط حکومت ظالمانه یزید ویران شد و هم درس ادبی شد برای سایر جباران و ستمگران که بداند ظلم ماندنی نیست، چنان چه خداوند متعال می فرماید: (جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقاً).2

برای پی بردن به این حقیقت، در ادامه توجه شما خواننده عزیز را به سخنرانی های آتشین امام سجاد (علیه السلام) در کوفه و شام جلب می نمایم.

من پسر کسی هستم که او را کنار شط فرات بی آنکه از او خونی طلب داشته باشند، به قتل رساندند. من فرزند کسی هستم که با زجر و زحمت کشته شد و همین افتخار برای ما کافی است

سخنرانی جانانه امام سجاد(ع) کوفیان را رسوا ساخت

امام سجاد
وقتی اسرای کاروان حسینی وارد کوفه شدند، زینب کبری، فاطمه صغری دختر امام حسین(علیه السلام) و ام کلثوم خواهر بزرگ امام حسین(علیه السلام) به سخنرانی پرداخته، و با سخنان دندان شکن خود، پرده از عمق جنایات کوفیان برداشته و نقاب از چهره ی شیطانی آنها کنار زده و آنها را به خاک سیاه مذلّت و رسوایی نشاندند. بعد از سخنرانی ام کلثوم بود که روای می گوید: در این هنگام صدای گریه و ناله از مردم برخاست. زنها گیسو پریشان کرده و خاک بر سر پاشیدند و صورت خویش را خراشیده و صورت به سیلی زدند و فریاد (واویلا) سر دادند. مردها گریه کردند و موهای محاسن خود را کندند، هیچ وقت دیده نشده بود که مردم بیش از آن روز، گریه کرده باشند. بعد از این سخنرانی های آتشین نوبت به سخنرانی امام سجاد(علیه السلام) می رسد. امام چهارم به مردم اشاره کرد که خاموش شوند. مردم سکوت کردند و آن حضرت ایستاد و حمد و ثنای الهی را بجا آورد و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را نام برده و بر او درود فرستاد و سپس فرمود:

ای مردم! هرکه مرا می شناسد، می داند که من کیستم و هر کس مرا نمی شناسد خود را به او معرفی می نمایم: من علی بن الحسین پسر علی بن ابی طالبم. من فرزند آن کسی هستم که حرمت او را شکنند و نعمت او را گرفتند و اموال او را به غارت بردند و اهل بیتش را اسیر کردند.

من پسر کسی هستم که او را کنار شط فرات بی آنکه از او خونی طلب داشته باشند، به قتل رساندند. من فرزند کسی هستم که با زجر و زحمت کشته شد و همین افتخار برای ما کافی است.

ای مردم! شما را به خدا سوگند؛ آیا می دانید که شما برای پدر من نامه نوشتید و چون به سوی شما آمد، با او خدعه و مکر نموده و آنگاه او را کشتید؟

مردم! هلاکت بر شما باد با این ذخیره ای که در عالم آخرت برای خود فرستادید و چه فکر و اندیشه ی زشت و ناپسندی دارید! شما با کدام چشم به چهره ی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نگاه می کنید، هنگامی که به شما بگوید: فرزندان مرا کشتید و هتک حرمت من نمودید و شما از امّت من نیستید؟

راوی می گوید: در این موقع بود که از هر طرف صدای گریه بلند شد و بعضی به بعضی دیگر گفتند: هلاک شدید و ندانستید.

حضرت سجاد (علیه السلام) سخنان خود را ادامه دادند تا اینکه خطاب به مردم کوفه فرمودند: هیهات! هیهات! ای غدّارهای حیله باز که جز خدعه و مکر خصلتی در شما نیست! آیا می خواهید آنچه را که با پدران من نمودید با من نیز روا دارید؟ به خدا قسم چنین امری ممکن نیست، زیرا هنوز جراحاتی را که از اهل بیت پدرم بر دل من وارد آمده است بهبود نیافته و مصیبت جدّم رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و پدرم و برادرانم فراموش نشده و تلخی آن از کام من برنخاسته است و سینه و گلویم را تنگ فشرده است و غصه آن در سینه من جریان دارد.

من از شما می خواهم که نه ما را یاری کنید و نه با ما بجنگید…3

از امام سجاد(علیه السلام) پرسیدند: سخت ترین مصائب شما در سفر کربلا کجا بود؟ در پاسخ حضرت سه بار فرمود: (الشام الشام الشام)

سخنرانی آتشین امام سجاد (علیه السلام) در شام، یزید را خانه خراب کرد

امام چهارم(علیه السلام) در شام، در شرایطی به سخنرانی پرداخت که حدود چهل سال در شام و اطراف آن بر ضد امیرالمؤمنین(علیه السلام) تبلیغات مسموم صورت گرفته بود و معاویه، تعدادی خطیب پول پرست را مأمور ساخته بود که به مقام و منزلت شامخ حضرت علی(علیه السلام) توهین و جسارت کنند و آن حضرت را مورد فحّاشی و بدگویی قرار دهند.

وقتی امام سجاد(علیه السلام) را وارد مسجد کردند، یزید نشسته بود و به خطیب مزدور خود گفت: بر بالای منبر برو و آنچه خواستی نسبت به علی و حسین(علیهماالسلام) بدگویی کن و از ناسزاگویی به آنها کم نگذار.

امام سجاد-ع-
خطیب بالای منبر رفت و آنچه توان داشت در حضور مردم و امام سجاد(علیه السلام) از امیر متقیان علی ابن ابی طالب(علیه السلام) و امام حسین(علیه السلام) بدگویی کرد و معاویه و یزید را مدح و ستایش نمود.

امام سجاد(علیه السلام) در همان پایین منبر فریاد زد: (وای بر تو ای سخنران، خشنودی مخلوق را به خشم خالق خریدی، پس جایگاهت را آتش فرا گرفت) سپس امام سجاد(علیه السلام) با جرأت و شهامت تمام به یزید فرمود: ای یزید! به من اجازه بده تا بالای این چوبها بروم، و سخنانی بگویم که در آن خشنودی خدا باشد و برای حاضران موجب اجر و پاداش گردد.

یزید این تقاضا را رد کرد، ولی حاضران گفتند: اجازه بده او بالای منبر رود شاید ما از او چیزی بشنویم.

یزید گفت: اگر او بالای منبر رود، فرود نمی آید مگر این که من و دودمان ابوسفیان را به رسوایی بکشاند. شخصی گفت: ای امیر هرچه این شخص بگوید چندان اهمیّت ندارد، بگذار برود و سخنی بگوید.

یزید گفت: این شخص از خاندانی است که علم و کمال را با تمام وجود به کام خود آورده اند. مردم مرتب اصرار کردند تا یزید اجازه داد.

امام سجاد(علیه السلام) بعد از اینکه بالای منبر رفت، ابتدا خداوند را مورد حمد و ثناء قرار داد و سپس فضایل و ویژگی اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه و آله) را برای مردم بازگو فرمود، بعد از ذکر این فضائل فرمود: هر کس که مرا شناخت که شناخت و هر کس که نشناخت او را به حسب و نسبم خبر می دهم: ای مردم من پسر مکه و منا هستم، من فرزند زمزم و صفا هستم … حضرت سخنان خود را ادامه دادند و با این سخنان جدّ بزرگوارش، پیامبر رحمت(صلی الله علیه و آله) را به زیبایی توصیف نمودند و سپس فرمود: من فرزند علی مرتضی (علیه السلام) هستم، من پسر کسی هستم که سران مشرکین را کوبید تا گفتند: معبودی جز خدای یکتا نیست، من پسر کسی هستم که در پیشاپیش رسول خدا(صلی الله علیه و آله) با دو شمشیر می جنگید … بعد از این جملات زیبا که در وصف جدّ بزرگوار خویش، امیر المؤمنین(علیه السلام) بیان نمود، به معرفی پدر با عظمت خویش، امام حسین(علیه السلام) پرداخت و فرمود: من فرزند فاطمه زهرایم، من فرزند خدیجه کبرایم، من فرزند کسی هستم که از روی ظلم کشته شد، من پسر کسی هستم که سرش از قفا بریده شد، من پسر تشنه کامی هستم که با لب تشنه به شهادت رسید…

امام سجاد(علیه السلام) همچنان ادامه داد تا اینکه مردم زار زار گریستند و صدای گریه و ناله بلند شد، یزید ترسید که فتنه و آشوب به پا شود، به مؤذّن فرمان داد: اذان بگو. مؤذّن گفت: الله اکبر الله اکبر. حضرت فرمود: هیچ چیزی بزرگتر از خدا نیست. مؤذّن گفت: اشهد ان لا اله الا الله. امام فرمود: مو و پوست و گوشت و خونم به یکتایی خدا گواهی می دهد.

مؤذن گفت: اشهد ان محمداً رسول الله. حضرت به مؤذّن فرمود: تو را به حق محمّد(صلی الله علیه و آله) ساکت باش، تا من سخنی بگویم، سپس از بالای منبر متوجه یزید شد و فرمود: ای یزید محمد (صلی الله علیه و آله) جد من است یا جد تو؟! اگر می گویی جد تو است، دروغ می گویی و کفر می ورزی، و اگر اعتقاد داری که جد من است، پس چرا خاندان او را کشتی؟! چرا پدرم را کشتی و حرم او و مرا اسیر کردی؟!

این را فرمود و دست به گریبان برد و جامه خود را چاک زد و گریه کرد، سپس خطاب به مردم فرمود: ای مردم! آیا در میان شما کسی هست که جدش و پدرش رسول خدا(صلی الله علیه و آله) باشد؟!

صدای شیون و گریه از مجلس برخاست. آنگاه حضرت فرمود: به خدا قسم در جهان جز من کسی نیست که جدش رسول خدا(صلی الله علیه و آله) باشد، پس چرا این شخص(یزید) پدر مرا کشت و ما را مانند رومیان اسیر کرد، ای یزید این کارها را می کنی باز می گویی محمد(صلی الله علیه و آله) رسول خدا است؟ و رو به قبله می ایستی، وای بر تو که در روز قیامت، جدم و پدرم طرف دعوای تو هستند.4

با این سخنان دندان شکن و آتشین، مُهر خاموشی بر دهان کثیف و آلوده یزید خورده و توان هرگونه سخن را از آن ملعون گرفت و تنها چیزی که توانست بگوید این بود که ای مؤذن اقامه بگو، هیاهو و صدای اعتراض از مجلس برخاست، برخی با یزید نماز خواندند گروهی نماز نخوانده و پراکنده شدند.

2- سرهای شهدا را در میان هودجهای زنهای ما قرار دادند، سر پدرم و سر عمویم عباس را در برابر چشم عمّه هایم زینب و ام کلثوم(علیهماالسلام) نگه داشتند، و سر برادرم علی اکبر و پسرعمویم قاسم را در برابر چشم سکینه و فاطمه (خواهرانم) می آوردند و با سرها بازی می کردند، و گاهی سرها به زمین می افتاد و زیر سم ستوران قرار می گرفت

مصیبت جانسوز شام از زبان امام سجاد (علیه السلام)

در روایت آمده: از امام سجاد(علیه السلام) پرسیدند: سخت ترین مصائب شما در سفر کربلا کجا بود؟ در پاسخ حضرت سه بار فرمود: (الشام الشام الشام)

امام سجاد
در روایتی امام سجاد(علیه السلام) به نعمان بن منذر مدائنی فرمود: در شام هفت مصیبت بر ما وارد آوردند که از آغاز اسیری تا آخر، چنین مصیبتی بر ما وارد نشده بود:

1- ستمگران در شام اطراف ما را با شمشیرهای برهنه و استوار کردن نیزه ها احاطه کردند و بر ما حمله می کردند و کعب نیزه به ما می زدند و در میان جمعیت بسیار نگه داشتند و ساز و طبل می زدند.

2- سرهای شهدا را در میان هودجهای زنهای ما قرار دادند، سر پدرم و سر عمویم عباس را در برابر چشم عمّه هایم زینب و ام کلثوم(علیهماالسلام) نگه داشتند، و سر برادرم علی اکبر و پسرعمویم قاسم را در برابر چشم سکینه و فاطمه (خواهرانم) می آوردند و با سرها بازی می کردند، و گاهی سرها به زمین می افتاد و زیر سم ستوران قرار می گرفت.

3- زن های شامی از بالای بامها، آب و آتش بر سر ما می ریختند، آتش به عمامه ام افتاد، چون دستهایم را به گردنم بسته بودند، نتوانستم آن را خاموش کنم، عمامه ام سوخت، و آتش به سرم رسید و سرم را نیز سوزانید.

4- از طلوع خورشید تا نزدیک غروب در کوچه و بازار با ساز و آواز، ما را در برابر تماشای مردم در کوچه و بازار گردش دادند و می گفتند: ای مردم بکشید اینها را که در اسلام هیچ گونه احترامی ندارند.

5- ما را به یک ریسمان بستند و با این حال ما را از در خانه ی یهود و نصاری عبور دادند و به آنها می گفتند: اینها همان افرادی هستند که پدرانشان، پدران شما را در خیبر و خندق و … کشتند و خانه های آنها را ویران ساختند، امروز شما انتقام آنها را از اینها بگیرید…

6- ما را به بازار برده فروشان برده و خواستند بجای غلام و کنیز بفروشند ولی خداوند این موضوع را برای آنها مقدور نساخت.

7- ما را در مکانی جای دادند که سقف نداشت، روزها را از گرما و شبها از سرما آرامش نداشتیم…5

ای یــاد تــــو در عــالم، آتش زده بر جانها

هـر جــا ز فــراق تــو چاک است گریبانها

ای گلشن دین، سیراب با اشک محبانت

از خون تو شد رنگین، هر لاله به بستانها

************************************

مولف احسان نادری- گروه دارالشیعه

***********************************

پی نوشت ها:

1- مقتل الحسین، مقرّم، ص156

2- سوره اسرا، آیه 81

3- لهوف، سید بن طاووس، ص186

4- سوگنامه آل محمد، نوشته محمدی اشتهاردی، ص476

5- همان، ص459

موضوعات: مصیبت جانسوز شام از زبان امام سجاد (علیه السلام), سبک زندگی عاشورایی  لینک ثابت
 [ 02:51:00 ب.ظ ]




اسامی شهدای کربلا به ترتیب حروف الفبا

1- ابا عبدالله ( ابو شهدا - حسین بن علی (ع) ) :کنیه ابا عبدالله را رسول خدا (ص) از هنگام ولادت بر حضرت امام حسین نهادند .
امام حسین (ع) در سوم شعبان سال چهارم هجری در مدینه به دنیا آمد . رسول خدا (ص) نام این فرزند زهرا (ع) را حسین نهاد . وی مورد علاقه شدید پیامبر (ص) بود و آن حضرت درباره او می فرماید : حسین منی و انا من حسین …

وی در آغوش پیامبر بزرگ شد . هنگام رحلت رسول خدا ، شش ساله بود . در دوران پدرش علی بن ابی طالب (ع) نیز از موقعیت بالایی برخوردار بود ، علم ، بخشش ، بزرگواری ، فصاحت ، تواضع ، دستگیری از بینوایان ، عفو ، حلم و … از صفات برجسته این حجت الهی بود .

پس از شهادت پدرش امامت به امام حسن بن علی (ع) رسید همچون سربازی مطیع رهبر و مولای خویش و همراه برادر بود . پس از انعقاد پیمان صلح میان امام مجتبی (ع) و معاویه ، با برادرش و بقیه اهل بیت (ع) به مدینه آمدند . با شهادت امام حسن مجتبی (ع) در سال 49 یا 50 هجری بار امامت به دوش سید الشهدا قرار گرفت . با مرگ معاویه در سال 60 هجری یزید به والی مدینه نوشت که از امام حسین (ع) بیعت بگیرد . اما سید الشهدا که فساد یزید و بی لیاقتی او را می دانست ، از بیعت امتناع کرد و برای نجات اسلام از سلطه یزید که به زوال و محو دین می انجامید ، راه مبارزه را پیش گرفت . از مدینه به مکه هجرت کرد و در پی نامه نگاری های کوفیان و شیعیان عراق با آن حضرت و دعوت برای آمدن به کوفه ، آن امام ابتدا مسلم بن عقیل را فرستاد و نامه هایی برای شیعیان کوفه و بصره نوشت و بادرسافت پاسخ کوفیان در بیعت شان با مسلم بن عقیل ، در روز هشتم ذیحجه سال 60 هجری از مکه به سوی عراق ، حرکت کرد .

پیمان شکنی کوفیان و شهادت مسلم بن عقیل اوضاع عراق نامطلوب ساخت و سید الشهدا که همراه خانواده ، فرزندان و یاران به سوی کوفه می رفت ، پیش از رسیدن به کوفه در سرزمین کربلا در محاصره سپاه کوفه قرار گرفت . تسلیم نیرو های یزیدی نشد و سرانجام در روز عاشورا در آن سرزمین مظلومانه و تشنه کام ، همراه فرزندان و اصحابش به شهادت رسید . از آن پس ، کربلا کانون الهام و عاشورا سرچشمه قیام و آزادگی شد و کشته شدن وی ، سبب زنده شدن اسلام و بیدار شدن وجدان های خفته گردید .

Image Detail

2- ابراهیم بن حصین ازدی :

از شهدای کربلا و اصحاب دلاور امام حسین (ع) بود ؛ از جمله کسانی که سید الشهدا (ع) در لحظات تنهایی ، نام برخی از یاران را می برده و صدا می زده است : ” و یا ابراهیم بن الحسین … ” . وی بعد از ظهر عاشورا در کنار امام حسین (ع) به شهادت رسید .

3- ابوبکر حسن بن علی :

از شهدای کربلا ، فرزند امام حسن مجتبی (ع) . مادر او ام ولد بود . از مدینه همراه عمویش امام حسین (ع) به کربلا آمد و روز عاشورا پس از شهادت قاسم بن حسن ، خدمت سید الشهدا آمد و اجازه میدان طلبید و به میدان رفت و پس از نبردی دلاورانه به شهادت رسید .

4- ابو ثمامه صائدی :

از یاران سید الشهدا و شهید نماز ، که روز عاشورا به فیض شهادت رسید . وی از چهره های سرشناس شیعه در کوفه و مردی آگاه و شجاع و اسلحه شناس بود . مسلم بن عقیل در ایام بیعت گرفتن از مردم برای نهضت حسینی ، او را مسؤول دریافت اموال و خرید اسلحه قرار داده بود . نامش عمربن عبدالله بود . پیش از شروع درگیری های کربلا خود را از کوفه به کربلا رساند و به امام پیوست .

روز عاشورا ، که یاران امام به تدریج شهید می شدند و از تعدادشان کاسته میشد و این کاهش محسوس بود ابو ثمامه هنگام ظهر خدمت امام آمد و گفت جانم به فدای تو ! چنین می بینم که دشمنان به تو نزدیک شده اند . به خدا قسم تو کشته نخواهی شد مگر اینکه من پیش از تو کشته شوم دوست دارم این خدای خود را در حالی ملاقات کنم که این نماز که وقتش نزدیک است بخوانم . امام نگاهی به بالا افکند و فرمود : نماز را به یاد آوردی ، خدا تو را از نمازگزاران ذاکر قرار دهد . آری ، اینک اول وقت نماز است . مهلتی از سپاه دشمن خواستند . آنگاه ابو ثمامه و جمعی دیگر ، با امام حسین (ع) نماز جماعت خواندند . وی جزء آخرین سه نفری بود که از یاران امام تا عصر عاشورا زنده مانده بودند . برخی گفته اند که در اثر جراحت های بسیار بر زمین افتاد ، خویشانش او را به دوش کشیده و از میدان به در بردند و مدتها بعد از دنیا رفت .

5- ابو عمرو نهشلی ( یا : خثعمی ) :

از شهدای کربلاست که به قولی در حمله اول و به قولی در نبرد تن به تن شهید شد . از شخصیت های کوفه و مردی متهجد و شب زنده دار بود .

6- اسلم ترکی :

یکی از شهدا کربلا . وی غلام سیدالشهدا و ترک زبان بود ، تیر انداز و کماندار و قاری قرآن و آشنا به عربی بود . وی دلاورانه جنگید و بر زمین افتاد . امام به بالین او آمد و گریست و چهره بر چهره او نهاد . اسم چشم گشود و امام حسین (ع) را بر بالین خود دید ، تبسمی کرد و جان داد .

7- امیة بن سعد طائی :

از شهدای کربلا به شمار آمده که خود را در کربلا به امام حسین (ع) رساند و روز عاشورا ، به نقلی در حمله اول شهید شد .

8- انس بن حارث کاهلی :

از شهدای کربلاست . وی از اصحاب رسول خدا (ص) ، از طائفه بنی کاهل از بنی اسد بود . پیرمردی سالخورده ، از شیعیان کوفه بود که موقعیتی والا داشت . شبانه خود را به کربلا رساند و روز عاشورا در رکاب امام حسین (ع) به شهادت رسید .

9- بریربن خضیر همدانی :

از شهدای کربلاست . از اصحاب وفادار امام حسین (ع) و از انسان های شایسته و پرهیزگار که زاهد ، قاری قرآن و معلم قرآن و از شجاعان بزرگوار کوفه ، از قبیله همدان بود . وی در سال 60 هجری از کوفه به مکه رفت و به امام حسین (ع) پیوست و همراه او به کوفه آمد . شب عاشورا نیز از کسانی بود که برخاست و در حمایت و جانبازی یزای امام ، سخنانی ایراد کرد . روز عشورا به میدان رفت و خطاب به سپاه عمر سعد خطابه ای ایراد کرد و به نکوهش آنان پرداخت . بریر ، پس از حر به میدان رفت و جنگید تا شهید شد .

10- جابر بن حارث سلمانی :

از شهدای کربلاست . وی از شخصیت های شیعه در کوفه بود . در نهضت مسلم بن عقیل هم شرکت داشت و پس از شکست آن ، همراه گروهی به سوی حسین حرکت کردند و پیش از رسیدن آن حضرت به کربلا ، به او پیوستند .

11- جابر بن حجاج تیمی :

از شهدای عاشورا در حمله نخست است . وی از سوارکاران شجاع کوفه بود که در کربلا از سپاه عمر سعد به سپاه حسین (ع) پیوست . در نهضت مسلم بن عقیل نیز از بیعت کنندگان با وی بود .

12- جبلة بن علی شیبانی :

از شجاعان کوفه که در کربلا در حمله اول روز عاشورا به شهادت رسید . وی در صفین ، در رکاب امیرالمومنین (ع) حضور داشت و در قیام مسلم بن عقیل در کوفه همراه او بود . پس از شهادت مسلم نزد قبیله خود رفت و پنهان شد و انگاه که امام حسین (ع) به کربلا آمد خود را به آن حضرت رساند و در رکابش جنگید و شهید شد .

13- جعفر بن عقیل بن ابی طالب :

فرزند عقیل و عمو زاده سیدالشهدا بود . روز عاشورا در رکاب امام حسین (ع) شهید شد .

14- جعفر بن علی بن ابی طالب :

فرزند امیر المومنین وبدار ابوالفضل العباس بود که در کربلا شهید شد . هنگام شهادت 19 سال داشت .

15- جنادة بن کعب انصاری :

از شهدای کربلاست . از مکه همراه امام حسین (ع) به کوفه آمد و در روز عاشورا در حمله اول به شهادت رسید . پسرش ( عمر بن جناده ) هم در کربلا شهید شد .

16- جندب بن حجیر خولانی :

از شهدای کربلا در روز عاشور است . وی از چهره های بارز شیعه در کوفه و از یاران علی (ع) بود و قبل از رسیدن سپاه حر به کاروان امام حسین (ع) ، از کوفه بیرون آمد و به کاروان حسینی پیوسته بود . شهادتش را در حمله اول نوشته اند .

17- جون :

غلام سیاه ابوذر غفاری که در کربلا به شهادت رسید . جون بن حوی پس از شهادت مولایش ابوذر به مدینه برگشت و در خدمت اهل بیت در آمد . در سفر کربلا ، از مدینه همراه امام تا مکه و از آنجا به کربلا آمد . چون به اسلحه سازی و اسلحه شناسی آشنا بود ، شب عاشورا هم در کربلا به کار اصلاح سلاحها اشتغال داشت . با آنکه سن او زیاد بود ، ولی روز عاشورا از سید الشهدا (ع) اذن میدان طلبید . امام او را رخصت داد و آزادش کرد . ولی او با اصرار می خواست در روز های شادی و غم و راحتی و رنج از خاندان پیامبر جدا نشود . پس از نبرد وقتی بر زمین افتاد امام خود را بر بالین او رساند و چنین دعا کرد : خدایا ! رویش را سفید و بویش را معطر کن و او را با نیکان محشور گردان .

18- حبیب بن مظاهر :

از شهدای والا قدر کربلا بود . در هر سه جنگ صفین ، نهروان و جمل ، در رکاب علی (ع) شرکت داشت و در نهضت مسلم بن عقیل در کوفه ، از کسانی بود که در راه بیعت گرفتن برای مسلم بن عقیل ، کوشش فراوان می کرد . نیز از سران شیعه در کوفه محسوب می شد که به حسین بن علی (ع) دعوت نامه نوشت . نزد امام حسین موقعیت والایی داشت . در کربلا نیز او را به عنوان فرمانده جناح چپ سپاه خویش تعیین کرد .

حبیب بن مظاهر ، روز عاشورا از اینکه با شهادتش به بهشت خواهد رفت ، خوشحال بود و با بریر بن خضیر مزاح می کرد . شهادت او بر حسین (ع) بسیار سخت بود هنگام شهادتش 75 سال داشت . سر او نیز همراه سرهای شهدا در کوفه گردانده شد .

19 - حجاج بن مسروق جعفی :

از شهدای گرانقدر سید الشهدا (ع) . وی اهل کوفه و از یاران امیر المومنین (ع) بود . وقتی خبر هجرت امام حسین (ع) را از مدینه به مکه شنید خود را به آن حضرت رساند و همراه امام از آنجا به کربلا آمد . همواره ملازم سید الشهدا بود و در پنج وقت ، اذان می گفت . روز عاشورا به میدان رفت و جنگید و غرق خون خود نزد امام برگشت . پس از گفتگویی با سیدالشهدا بار دیگر به میدان رفت و شهید شد .

20- حر بن یزید ریاحی :

شهید والاقدر عاشورا ، حر از خاندان های معروف عراق و از روسای کوفیان بود . به درخواست ابن زیاد ، برای مبارزه با حسین (ع) فراخوانده شد و به سر کردگی هزار شوار برگزیده گشت . در منزل قصر بنی مقاتل یا شراف ، راه را بر امام بست و مانع از حرکت آن حضرت به سوی کوفه شد . کاروان حسینی را همراهی کرد تا به کربلا رسیدند و امام در آنجا فرود آمد . حر وقتی فهمید کار جنگیدن با حسین بن علی (ع) جدی است ، صبح روز عاشورا به بهانه آب دادن به اسب خویش ، از اردوگاه عمر سعد جدا شد به کاروان حسینی پیوست . توبه کنان کنار خیمه های امام آمد و اظهار پشیمانی کرد ، سپس اذن میدان طلبید و پس از نبردی دلیرانه به شهادت رسید . حسین بن علی (ع) بر بالین حر حضور یافت و خطاب به آن شهید فرمود : تو همون گونه که مادرت نامت را حر گذاشته است ، حر و آزاده ای ، آزاد در دنیا و سعادتمند در آخرت !

21- حلاس بن عمر راسبی :

از شهدای کربلاست که در حمله اول در روز عاشورا به شراف شهادت نائل شد .

22- حنظلة بن اسعد شبامی :

از شهدای کربلاست . حنظله از چهره های شیعی در کوفه و زبان آور شجاع و معلم قرآن بود . چون سید الشهدا به کربلا رسید ، وی به آن حضرت پیوست وی جزء شهدایی است که تا اواخر زنده بود و از جان حسین بن علی (ع) در مقابل تیر ها و نیزه های دشمن محافظت می کرد و گاهی هم با سخنانش به سپاه کوفه هشدار میداد و موعظه می کرد .

23- زاهر ، مولی عمرو بن حمق :

از شهدای عاشوراست . وی را از شخصیت های کوفه و مردی سالخورده از قبیله کنده دانسته اند . غلام عمرو بن حمق خزاعی ( از یاران ویژه امیر المومنین ) بود و در حرکت های انقلابی عمرو بن حمق ( که به دست معاویه شهید شد ) همدوش و همراه او و تحت تعقیب معاویه بود . در سال 60 هجری به مکه آمد و به حسین (ع) پیوست و در حمله نخست روز عاشورا به شهادت رسید .

24- زهیر بن قین بجلی :

از شخصیت های برجسته کوفه بود که در روز عاشورا ، افتخار یافت در رکاب حسین بن علی (ع) به شهادت برسد . وی در میدان های جنگ ، دلاوری های بسیاری نشان داده بود . در سال 60 هجری ( که سید الشهدا هم از مکه به قصد کوفه حرکت کرده بود ) از سفر حج بر می گشت و دوست نداشت که با سید الشهدا برخورد کند و هم منزل شود . اما در یکی از منزلگاها به ناچار با فرود آمدن کاروان حسینی همزمان شد . امام کسی را نزد او فرستاد . زهیر نزد امام رفت . همسرش نیز همراه او آمد و به کاروان حسین (ع) پیوستند . شب عاشورا نیز ، از جمله کسانی بود که با نطقی پر شور ، مراتب اخلاص و حمایت جانبازی خویش را نسبت به امام ابراز کرد و گفت : اگر هزار بار هم کشته شوم ، و زنده گردم هرگز دست از یاری پسر پیغمبر برنخواهم داشت . روز عاشورا ، سید الشهدا فرماندهی جناح راست خویش را در میدان به زهیر سپرد . ظهر عاشورا هم او و سعید بن عبدالله جلوی امام ایستادند و سپر تیرها شدند تا امام نماز بخواند . پس از اتمام نماز به میدان رفت و شجاعانه نبرد کرد و با شمشیر از حسین (ع) دفاع کرد و جنگید و کشته شد . امام به مالین او آمد و او را دعا کرد و کشندگانش را نفرین کرد .

25- سالم بن عمرو :

از شهدای کربلاست . وی غلامی از طایفه بنی مدینه بود و در کوفه می زیست و از شیعیان اهل بیت به شمار می آمد سوارکاری نامدار بود . در نهضت حضرت مسلم شرکت داشت . پس از تنها ماندن مسلم بن عقیل او و جمعی دیگر از شیعیان دستگیر شدند ، اما سالم از جنگ دشمن گریخت و پنهان شد . چون شنید امام حسین (ع) به کربلا رسیده است ، خود را به آن حضرت رساند و روز عاشورا در حمله اول شهید شد .

26- سعید بن عبدالله حنفی :

از شهدای والاقدر کربلاست ، که ایمانی راسخ و شجاعتی فراوان داشت و هواداران سر سخت اهل بیت (ع) بود . شب عاشورا وقتی سیدالشهدا (ع) از افراد خواست که از تاریکی شب استفاده کرده و متفرق شوند ، یاران برخواستند و هر یک سخنانی گفتند . از جمله سعید بن عبدالله ایستاد و گفت : نه به خدا قسم ، تو را وا نمی گذاریم . اگر بدانم که کشته می شوم و سپس زنده می شوم ، آنگاه سوزانده می شوم ، و هفتاد بار با من چنین می کنند ، باز هم از تو جدا نمی شوم تا در راه تو فدا شوم . وی از انقلابیون پر شور کوفه به حساب می آمد . در نهضت مسلم بن عقیل هم فعال بود و نامه مسلم را به مکه رساند و از مکه همراه امام به کوفه آمد تا روز عاشورا در مقابل امام حسین (ع) ایستاد تا آن حضرت نمازش را بخواند . او آنقدر تیر خورد که بر زمین افتاد و جان باخت .

27- سلمان بن مضارب بجلی :

از شهدای کربلاست . گفته شده وی پسر عموی زهیر بن قین بوده و همراه او ، پیش از رسیدن به کربلا ، به سپاه حسین بن علی (ع) پیوست و عصر عاشورا شهید شد .

28- سوار بن منعم :

از شهدای حادثه کربلاست . وی پس از رسیدن امام حسین (ع) به کربلا از کوفه آمد و به آن حضرت پیوست .

29- سوید بن عمرو خثعمی :

آخرین کشته کربلاست . وی پس از شهادت امام حسین (ع) شهید شد . یکی از دو مردی بود که همراه امام حسین بودند . او مجروحی افتاده در میدان ، میان زخمیان بود و رمقی در بدن داشت و در آن حال ، چون شنیو کوفیان شادی کنان می گویند حسین کشته شد ، به هوش آمد و با چاقو و شمشیری که داشت با همان حالت به جنگ پرداخت و شهید شد .

30- سیف بن حارث بن سریع جابری :

از شهدای جوان کربلاست . وی و پسر عمویش مالک بن عبدالله از کوفه آمده ، در کربلا به امام حسین (ع) پیوستند . روز عاشورا پس از شهادت حنظة بن قیس ، هنگامی که دشمن به خیمه گاه امام حسین نزدیک شده بود ، گریان خدمت امام آمدند و اذن میدان طلبیدند . سپس هردو با هم به میدان رفته ، جنگیدن تا شهید شدند .

31- سیف بن مالک عبدی :

از شهدای کربلاست . از بصره به کوفه آمد و از آنجا به کاروان امام حسین (ع) پیوست ، سپس همراه او به کربلا آمد . عصر عاشورا در نبرد تن به تن به شهادت رسید .

32- شوذب ، مولی شکر :

از شهدای کربلاست . وی غلام شاکر بن عبدالله همدانی بود و از شیعیان برجسته و از بزرگترین انقلابیون حماسی و مخلص به شمار می آمد که در کربلا ، در کهنسالی به شهادت رسید . از مکه همراه امام شد و به کربلا آمد . شهادت او بعد از ظهر عاشورا بود .

33- ضرغامة بن مالک :

از شهدای کربلاست . وی در کوفه میزیست و از شیعیان امام و بیعت کنندگان با مسلم بن عقیل بود . چون مسلم شهید شد ، همراه سپاه کوفه به کربلا آمد ، اما در آنجا به یاران سید الشهدا (ع) پیوست و عصر عاشورا به شهادت رسید .

34- عابس بن ابی شبیب شاکری :

از شهدای کربلاست . عابس از رجال برجسته شیعه و مردی دلیر ، سخنور ، کوشا و تلاشگر ، شب زنده دار ، از طایفه بنی شاکر بود . از کسانی بود که وقتی مسلم بن عقیل نامه امام حسین (ع) را برای اهل کوفه خواند ، به پا خواست و اعلام هواداری و حمایت کرد و پس از بعت کوفیان با مسلم بن عقیل بعنوان پیک ، نامه ای از سوی آنان به امام حسین (ع) در مکه رساند . دلاوری های او در کربلا مشهور است . رشادت های وی چنان بود که سپاه کوفه از نبرد تن به تن با وی ناتوان بودند . به دستور عمر سعد ، از اطراف او را سنگباران کردند . او هم زره از تن بیرون آورد و کلاه خود از سر برداشت و لخت شد و با تیغ بر دشمن حمله کرد و یک تنه آنقدر جنگید تا در قلب میدان و محاصره دشمن به شهادت رسید .

35- عامر بن حسان بن شریح طائی :

از اصحاب امام حسین (ع) بود که از مکه همراه آن حضرت آمد و در کربلا در حمله اول به شهادت رسید . وی از شجاعان معروف و شیعیان خالص بود . پدرش نیز در جنگ جمل و صفین ، در رکاب حضرت علی (ع) جنگیده بود .

36- عامر بن مسلم عبدی :

از شهدای کربلا بود . عامر اهل بصره بود ، همراه غلامش سالم از بصره به مکه آمد و به سید الشهدا (ع) پیوست و از آنجا همراه امام تا کربلا آمد و روز عاشورا در حمله اول به شهادت رسید .

37- عباس بن علی (ع) :

فرزند امیر المومنین ، برادر سید الشهدا ، فرمانده و پرچمدار سپاه امام حسین (ع) در روز عاشورا . مادرش فاطمه کلابیه بود که بعدها به ام البنین شهرت یافت . علی (ع) پس از شهادت فاطمه زهرا با ام البنین ازدواج کرد . عباس و 3 پسر دیگر ثمره این ازدواج بود . ولادتش را در 4 شعبان سال 26 هجری در مدینه نوشته اند و بزرگترین فرزند ام البنین بود . و این چهار فرزند رسید همه در کربلا در رکاب امام حسین (ع) به شهادت رسیدند.

آن حضرت ، قامتی رسید ، چهره ایی زیبا و شجاعتی کم نظیر داشت و به خاطر سیمای جذابش او را قمر بنی هاشم می گفتند . در حادثه کربلا ، سمت پرچمدار سپاه حسین (ع) و سقایی خیمه ها اطفال و اهل بیت امام حسین را داشت و در رکاب برادر غیر از تهیه آب ، نگهبانی خیمه ها و امور مربوط به آسایش و امنیت خاندان حسین (ع) نیز بر عهده او بود و تا زنده بود دودمان امامت ، آسایش و امنیت داشتند .

روز عاشورا سه برادر دیگر عباس پیش از او به شهادت رسیدند . مقتی علمدار کربلا از امام حسین (ع) اذن میدان طلبید حضرت از او خواست تا برای کودکان تشنه و خیمه های بی آب آب تهیه کند . ابوالفضل به فرات رفت و مشک آب را پر کرد و در بازگشت به خیمه ها که فرات را در محاصره داشتند در گیر شد و دست هایش قطع گردید و به شهادت رسید . عباس مظهر ایثار و وفاداری و گذشت بود .

وقتی به فرات وارد شد با اینکه تشنه بود ، اما به خاطر تشنگی برادرش آب نخورد . شهادت عباس برای امام حسین بسیار نا گوار و شکنند بود . پیکرش در کنار نهر علقمه ماند و سید الشهدا به سوی خیمه آمد و شهادت او را به اهل بیت خبر داد . هنگام دفن شهدای کربلا نیز ، در همان محل دفن شد . از این رو امروز حرم ابوالفضل (ع) با حرم سید الشهدا فاصله دارد .

38- عبدالرحمن بن عبدالله ارحبی :

از شهدای کربلاست از همراهان مسلم بن عقیل در کوفه بود . مردی بود شجاع ، موجه و محترم و تابعی . در مکه همراه امام شد و به کربلا آمد . گفته اند در حمله نخست به شهادت رسید .

39- عبدالرحمن بن عبد ربه انصاری خزرجی :

از شهدای کربلاست . وی از اصحاب رسول خدا (ص) بود و پس از رحلت آن حضرت نیز از کسانی بود که به امیر المومنین اخلاص داشت و از آن حضرت قرآن آموخته بود . روز تاسوعا با بریر شوخی می کرد . وقتی گفتند الان چه وقت شوخی است ؟ گفت چرا خوشحال نباشم ؟ میان ما و بهشت جز درگیری با این کافران و شهادت فاصله ای نیست .

40 و 41- عبدالرحمن بن عروه غفاری و عبدالله بن عروه غفاری :

عبدالرحمن و برادرش عبدالله که هر دو در کربلا شهید شدند ، از اشراف و شجاعان کوفه بودند و به خاندان پیامبر عشق می ورزیدند . این دو برادر با هم از کوفه به کربلا آمده بودند . هر دو با هم روز عاشورا از سیدالشهدا اذن پیکار گرفتند و با هم به میدان رفتند . در رفتن به میدان نبرد از هم سبقت می جستند . این دو برادر با هم نیز به شهادت رسیدند .

42- عبدالرحمن بن عقیل بن ابی طالب :

از شهدای کربلا و اولاد عقیل است .

43- عبدالله بن حسن بن علی (ع) :

نوجوان 11 ساله ، فرزند امام حسن مجتبی (ع) که در روز عاشورا ، وقتی دید سید الشهدا بر زمین افتاده ، برای دفاع از عموی به سوی میدان شتافت و در دفاع از عموی مظلومش جنگید و عده ای را کشت و به شهادت رسید . برخی هم نقل کرده اند حرمله ، با شمشیر ، دست او را که در آغوش عمویش حسین قرار گرفته بود قطع نموده همانجا شهیدش کرد .

44 و 45 - عبدالله بن عقیل بن ابی طالب :

از شهدای بنی هاشم در روز عاشورا . عقیل دو پسر داشت که نام هر دو عبدالله بود ، یکی به نام اکبر یاد میشد و دیگری به نام اصغر . هر دو در کربلا با امام حسین (ع) شهید شدند .

46 - عبدالله بن علی بن ابی طالب (ع) :

از شهدای کربلاست وی فرزند امیر المومنین و برادر عباس و مادرش ام البنین بود . هنگام شهادت 25 سال داشت .

47- عبدالله بن عمیر کلبی :

جزء اولین شهدا ست که از جبهه امام حسین به میدان رفت . جوانی دلاور از شیعیان کوفه بود . به کوفه آمده و در نزدیکی بئرالعبد خانه ای گرفت و با همسرش به آنجا منتقل شد . وقتی دید عمر سعد ، نیرو آماده و سازماندهی میکند تا از نخیله به جنگ حسین بن علی (ع) در کربلا برند ، به خدا قسم شیفته جهاد با مشرکان بودم . امیدوارم جنگ با اینان که به نبرد فرزند پیامبر می روند ، نزد خداوند کم ثواب تر از جهاد با مشرکان نباشد . پیش همسر خود رفت و نیست خود را با او در میان گذاشت ، شبانه هر دو از کوفه بیرون رفتند و شب هشتم محرم به یاران امام حسین در کربلا پیوستند . همسر او نیز از شهدای کربلا بود . پس از شهادت عبدالله همسرش خود را به بالین او رسانید و خاک از چهره او می زدود که به دست شمر ، یکی از غلامانش به نام رستم با گرزی بر سر اورد و کنار شوهرش به شهادت رسید .

48- عبدالله بن مسلم بن عقیل :

از شهدای بنی هاشم در کربلا ، مادرش رقیه دختر علی علیه السلام بود . گفته اند در حالی که دست بر پیشانی نهاده بود تیری آمد و دست و پیشانی را به هم دوخت . برخی او را هنگام شهادت 14 ساله دانسته اند .

49- عثمان بن علی بن ابی طالب (ع) :

یکی از شهدای کربلا . وی برادر عباس است که مادرش ام البنین و پدرش امیرالمومنین است . در روز عاشورا مجروح شد و بر زمین افتاد و یکی از سپاه ابن سعد او را کشت . هنگام شهادت 21 سال داشت .

50- علی اصغر (ع) :

یکی از فرزندان امام حسین (ع) که شیر خوار بود از تشنگی روز عاشورا بی تاب شده بود . امام خطاب به دشمن فرمود : از یاران و فرزندانم کسی جز این کودک نمانده است . نمیبینید که چگونه از تشنگی بی تاب شده است ؟

در حال گفتگو بود که تیری از کمان حرمله آمد و گوش تا گوش حلقوم علی اصغر را درید امام حسین (ع) خون گلوی او را گرفت و به آسمان پاشید . از این کودک با عنوانها شیرخواره ، شش ماهه ، باب الحوائج ، طفل رضیع و … یاد می شود و قنداقه و گهواره از مفاهیمی است که در ارتباط با او آورده می شود .

51- علی اکبر (ع) :

فرزند بزرگ سید الشهدا و شبیه پیامبر که روز عاشورا فدای دین شد . مادر علی اکبر لیلا دختر ابی مره بود . در کربلا حدود 25 سال داشت . سن او را 18 سال و 20 هم گفته اند . او اولین شهید روز عاشورا از بنی هاشم بود . علی شباهت بسیاری به پیامبر داشت ، هم در خلقت ، هم در اخلاق و هم در گفتار .

علی چندین بار به میدان رفت و رزم های شجاعانه ای با انبوه سپاه دشمن نمود . پیکار سخت او را تشنه تر ساخت . به خیمه آمد . بی آنکه آبی بتواند بنوشد ، با همان تشنگی و جراحت دوباره به میدان رفت و جنگید تا به شهادت رسید . علی اکبر ، نزدیکترین شهیدی است که با حسین (ع) دفن شده است . مدفن او پایین پای ابا عبدالله الحسین (ع) قرار دارد و به این خاطر ضریح امام ، شش گوشه دارد .

52- عمار بن حسان طائی :

از شهدای کربلاست . وی از شیعیان خالص و از شجاعان معروف بود . از مکه همراه امام به کربلا آمد و در پیش روی آن حضرت به شهادت رسید .

53- عمرو بن جناده انصاری :

از شهدای نوجوان کربلا که پدرش نیز در رکاب سیدالشهدا (ع) شهید شد . این نوجوان چون خواست به میدان رود امام فرمود : پدر این نوجوان کشته شد ؛ شاید مادرش راضی نباشد که به میدان رود . گفت مادرم دستور داده که به میدان روم و لباس جنگ بر من پوشانده است . او که 9 ساله یا 11 ساله بود ، به میدان رفت و رجز خواند و جنگید تا کشته شد .

54- عمرو بن قرظه انصاری :

از شهدای کربلاست عمرو از کوفه آمد و در کربلا ، روز ششم محرم به سید الشهدا پیوست . روز عاشورا جلوی امام حسین ایستاد و تیر های دشمن را با سینه و پیشانی خود به جان می خرید و این گونه از جان امام محافظت می کرد زخم های زیادی بر پیکرش نشست . به امام خطاب کرد که ای پسر پیامبر ! آیا وفا کردم ؟ حضرت فرمود آری تو پیش از من به بهشت میروی . از من به پیامبر سلام برسان و بگو که من در پی تو می آیم و … افتاد و شهید شد .

55- عون بن جعفر :

از شهدای کربلاست . پسر جعفر بن ابی طالب ( جعفر طیار ) . عون در زمان امام مجتبی و سپس امام حسین از یاوران آن دو امام بود . همراه همسرش در کربلا حضور داشت . روز عاشورا از سیدالشهدا (ع) اجازه گرفت و به میدان رفت . نبردی دلاورانه کرد و به شهادت رسید هنگام شهادت 56 ساله بود .

56- عون بن عبدالله بن جعفر :

پسر حضرت زینب (س) بود که همراه برادر دیگرش محمد در روز عاشورا در نبرد تن به تن با سپاه کوفه به شهادت رسید . عون و برادرش پس از حرکت امام حسین از مدینه ، در پی کاروان راه افتادند و در منزگاه ذات عرق خدمت امام رسیدند .

57- عون بن علی بن ابی طالب (ع) :

از شهدای کربلاست اولین کسی بود که پس از شهادت جمع زیادی یاران امام ، از جمع برادرانش داوطلب رفتن به میدان شد . وقتی برای اذن گرفتن آمد ، برادرش امام حسین (ع) فرمود : آیا آماده مرگ شدی ؟ گفت چگونه آماده نشوم ، در حالی که تو را تنها و بی یاور می بینم !

امام دعایش کرد که برو ، خداوند پاداش نیکت دهد . به میدان رفت ، جنگید و مجروح شد . از هر طرف بر سر او ریختند و او را شهید کردند .

58- قاسط بن زهیر تغلبی :

از شهدای حمله نخست در روز عاشورا . پیرمردی از طایفه بنی تغلب بن وائل بود . او و برادرانش چون خبر آمدن حسین به کوفه را شنیدند ، شب عاشورا خود را مخفیانه به کوفه رساندند . هر سه برادر روز عاشورا به شهادت رسیدند .

59- قاسم بن حسن (ع) :

نوجوان شهید عاشورا در رکاب سید الشهدا (ع) فرزند گرامی امام حسن مجتبی (ع) . روز عاشورا سن او به حد بلوغ نرسیده بود . برای میدان رفتن از امام خویش اجازه خواست . ابا عبدالله چون نگاه به او افکند ، وی را در آغوش کشید و گریست ، آنگاه اجازه داد . قاسم خوش سیما بود . سوار بر اسب شد و عازم میدان گشت . در جنگی دلاورانه به شهادت رسید . هنگامی که بر زمین می افتاد عمویش ابا عبدالله (ع) خود را بر بالین او رساند ولی او در حال جان دادن بود . پیکر او را آورد و کنار شهدای اهل بیت قرار داد .

60- مالک بن عبدالله جابری :

از شهدای کربلاست ، وی و برادرش سیف بن حارث بن سریع ، در کربلا به حسین بن علی (ع) پیوستند و عصر عاشورا ، در لحظاتی که سپاه کوفه به خیمه گاه امام حسین (ع) نزدیک شده بودند ، اجازه میدان گرفته ، جنگیدند و شهید شدند .

61- مجمع بن عبدالله عائذی :

وی از شهدای کربلا در حمله اول است . در مسیر کوفه در منزلگاه زباله به سید الشهدا (ع) پیوست و در رکاب امام به کربلا آمد .

62- محمد بن عبدالله بن جعفر :

پسر حضرت زینت و عبدالله بن جعفر ، که در روز عاشورا در رکاب سید الشهدا (ع) به شهادت رسید . او برادرش عون پس از خروج امام حسین (ع) از مکه میان راه به او پیوستند و در کربلا در نبرد تن به تن با دشمن در محاصره قرار گرفتند و شهید شدند .

63- مسعود بن حجاج :

از شهدای کربلا . وی و پسرش ( عبدالرحمان بن حجاج ) در حمله اول به شهادت رسیدند .

64- مسلم بن عوسجه اسدی :

اولین شهید عاشورا که در حمله نخست به شهادت رسید . پیر مردی بزرگوار از طائفه بنی اسد و از چهره های درخشان کوفه و هواداران اهل بیت (ع) بود . در نهضت مسلم نقش دریافت پول از هواداران و تهیه سلاح برای نهضت را بر عهده داشت . در کربلا از یاران شجاع و فداکار امام بود . سپاه دشمن چون در نبرد تن به تن یارای جنگیدن با او را نداشتند ، او را سنگباران کردند . چون مسلم به زمین افتاد ، رمقی در تن داشت که حسین بن علی (ع) و حبیب بن مظاهر خود را به او رساندند .

65- مسلم بن کثیر ازدی :

از شهدای کربلا در حادثه عاشورا ، از کسانی بود که به قصد حسین بن علی (ع) از کوفه بیرون آمد و نزدیکی های کربلا به آن حضرت پیوست و روز عاشورا در حمله نخست به شهادت رسید .

66- منجح ، مولی الحسین (ع) :

از شهدای کربلاست ، نامش منجح بن سهم و در زمان امام حسن مجتبی (ع) غلام آن حضرت بود . پس از وی غلام سید الشهدا بود . منجح در روز عاشورا پس از نبردی دلیرانه در رکاب مولایش به شهادت رسید و از شهدای اولیه بود .

67- نافع بن هلال :

از شهدای کربلاست . نافع ، بزرگواری دلاور ، قاری قرآن ، کاتب و از حاملان حدیث و از اصحاب امیرالمومنین (ع) بود و در سه جنگ جمل ، صفین و نهروان در رکاب آن حضرت بود . وی از شخصیت های بارز کوفه به شمار می رفت و پیش از شهادت مسلم بن عقیل مخفیانه از کوفه بیرون آمده به استقبال امام شتافته بود ، سپس همراه امام حسین(ع) به کربلا آمد . در کربلا همراه عباس (ع) در آوردن آب به خیمه ها مشارکت داشت . از جمله کسانی بود که در سخنرانی پر شوری وفاداری خویش را نسبت به سید الشهدا ابراز داشت . نافع نام خود را روی تیر های زهر آگین خود می نوشت و همواره با آنها تیر اندازی می کرد . روز عاشورا وقتی تیرهایش تمام شد ، شمشیر کشید و بر سپاه کوفه تاخت ، کوفیان با سنگ و تیر او را مورد ضربه های خود قرار دادند تا اینکه بازویش شکست او را محاصره کرده و زنده دستگیر کردند شمر او را گرفته نزد عمر سعد برد . سپس به دست شمر به شهادت رسید .

68- نعیم بن عجلان انصاری :

از شهدای کربلاست . نعیم از طایفه خزرج بود و دو برادرش از یاران حضرت علی (ع) و از مدافعان آن حضرت در جنگ صفین بودند . او از کوفه حرکت کرد و در کربلا خود را به امام حسین (ع) رساند و در روز عاشورا در حمله نخست شهید شد .

69 - وهب بن عبدالله کلبی :

از شهدای کربلاست ، مادر و همسرش نیز در کربلا بودند و به شهادت رسیدند . وهب که اهل کوفه بود ، در کربلا در رکاب امام حسین (ع) حضور داشت . روز عاشورا پس از حر و بریر به میدان رفت . مادرش مشوق او در رفتن به میدان بود . وقتی پس از مقداری جنگ ، نزد مادر برگشت که : آیا راضی شدی ؟ گفت وقتی راضی میشوم که در رکاب امام حسین (ع) به شهادت برسی . دوباره رفت و جنگید ، همسرش هم رفت و چوبی بر گرفت و به میدان رفت . وهب آنقدر جنگید تا شهید شد .

70- هفهاف بن منهد راسبی :

از شهدای کربلاست . مردی دلیر و تکسوار از شیعیان بصره و از یاران علی (ع) که وقتی خبر حرکت امام را به سوی کوفه شنید از بصره به سوی کربلا حرکت کرد . وقتی رسید که حادثه پایان یافته و با تیغ بر افراد سپاه عمر سعد حمله کرد . عده ای را کشت و خود به شهادت رسید .

71- یزیدبن ثبیط ( ثبیت ) عبدی :

از شهدای کربلاست . وی ده پسر داشت . پس از دریافت نامه سید الشهدا (ع) که خطاب به اهل بصره نوشته بود همراه دو پسرش عبدالله و عبیدالله از بصره خارج آمدند و به علت بسته بودن راه ها با پیمودن بیراهه ها در مکه خود را به امام حسین (ع) رسانده ، به کاروان او پیوستند . روز عاشورا پسرانش در حمله اول و خودش در مبارزه تن به تن به شهادت رسیدند .

72- یزید بن مغفل جعفی :

از شجاعان هنرمند و شاعر شیعه که در کربلا به شهادت رسید . وی در مکه به کاروان حسینی پیوست و با آن حضرت به کربلا آمد و روز عاشورا در پیکار تن به تن با کوفیان ، پس از کشتن عده ای زیادی به شهادت رسید .

موضوعات: اسامی شهدای کربلا به ترتیب حروف الفبا, سبک زندگی عاشورایی  لینک ثابت
 [ 02:46:00 ب.ظ ]




عشق به كربلا……..

به من ماهي نشان دادن آنجا

كه تا امروز مستم از تماشا

دلم پر مي زند هر شب به بامش

سلامم مي كند دارالسلامش

دل عاشق ز معشوقش جدا نيست

برايم هيچ جايي كربلا نيست

چه ميفهميد از حال دل من

شنيدن كي بود مانند ديدن

من مجنون جز اين ليلا ندارم

خدايا تاب تا فردا ندارم

سر عاشق نوازي داشت يارم

دو روزي پرده را برداشت يارم

قرق كرد او حرم را تا بمانم

كنار تربتش شعري بخوانم

نشانم داد مزد نوكري چيست

خريدار دل شيداي من كيست

تهيدستم ولي گنجينه دارم

حسين تازه اي در سينه دارم

شاعر: محمد فخارزاده

موضوعات: عشق به كربلا........, سبک زندگی عاشورایی  لینک ثابت
 [ 02:39:00 ب.ظ ]




امام حسین (ع) فرمودند:

 

” حَسبُکَ مِنَ العِلمِ اَن تَخشَی الله وَ حَسبُکَ مِنَ الجَهلِ اَن تَعَجَبِ بِعِلمِکَ “

” از دانش و علم ، تو را همان بس که از عظمت خدا بترسی

و از جهل و نادانی تو همان بس که به دانش خود مغرور شوی “

موضوعات: ​امام حسین (ع) فرمودند:, سبک زندگی عاشورایی  لینک ثابت
 [ 02:35:00 ب.ظ ]




حدیث ظهور از امام حسين عليه السلام:

فى بَيانِ ما يَحدُثُ فى زَمَنِ ظُهورِ المامِ الحُجَّةِ عليه‏السلام : وَ لَتَنزِلَنَّ البَرَكَةُ مِنَ السَّماءِ اِلَى الرضِ حَتّى اِنَّ الشَّجَرَةَ لَتَقصِفُ مِمّا يَزيدُ اللّه‏ُ فيها مِنَ الثَّمَرَةِ وَ لَتُوكَلُ ثَمَرةُ الشِّتاءِ فِى الصَّيفِ وَ ثَمَرَةُ الصَّيفِ فِى الشِّتاءِ وَ ذلِكَ قَولُهُ تعالى: «وَ لَو اَنَّ اَهلَ القُرى آمَنوا وَ اتَّقَوا لَفَتَحنا عَلَيهِم بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الرضِ وَلكِن كَذَّبُوا»؛
در بيان آنچه هنگام ظهور امام زمان عليه ‏السلام رخ مى‏دهد : بركت از آسمان به سوى زمين فرو مى‏ريزد، تا آن‏جا كه درخت از ميوه فراوانى كه خداوند در آن مى‏افزايد، مى‏شكند. (مردم) ميوه زمستان را در تابستان و ميوه تابستان را در زمستان مى‏خورند و اين معناى سخن خداوند است كه: (و اگر مردمِ آبادى‏ها ايمان مى‏آوردند و تقوا پيشه مى‏كردند، بركت‏هايى از آسمان و زمين به روى آنان مى‏گشوديم، ليكن تكذيب كردند)

مختصر بصائر الدرجات، ص 51

موضوعات: حدیث ظهور از امام حسين عليه السلام:, سبک زندگی عاشورایی  لینک ثابت
 [ 02:33:00 ب.ظ ]




 

کلمات قصار از امام حسین علیه السلام

ادب چیست؟

ادب آنست که هر وقت از منزلت بیرون رفتی و به هرکس که برخوردی او را از خودت بهتر بدانی.

 

احسان به همگان

مردی در حضور امام حسین علیه السلام گفت: نیکوکاری در حق نااهل آن را هدر و ضایع می سازد. امام حسین علیه السلام خطاب به آن مرد فرمودند: چنین نیست؛ بلکه احسان همانند باران است که به همه افراد، چه خوب باشند یا بد، سود می رساند.

 

خطر نعمت زیاد

اگر خداوند متعال در نتیجه ناسپاسی بنده ای بخواهد به تدریج او را غافل گیر سازد، نعمت فراوان به او می دهد و توفیق سپاسگزاری را از او سلب می کند.

 

لزوم پرهیز از کارهای ناپسند

از هر کرداری که موجب عذرخواهی است پرهیز کن که یقینا انسان مؤمن نه بدی می کند و نه عذرخواهی؛ امّا انسان منافق پیوسته بدی می کند و به دنبال آن مجبور به عذرخواهی می شود.

 

دوستی اهل بیت علیه السلام دوستی پیامبر(ص) است

هرکس با ما دوستی کند با رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم دوستی کرده و هرکه با ما دشمنی کند با پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم دشمنی ورزیده است.

 

جهاد با نفس

امام حسین علیه السلام جهاد را بر چهار قسم تقسیم کرده، می فرماید: یکی از دو جهاد واجب، جهاد انسان با نفس خود در برابر گناهان است که این از بزرگ ترین جهادها به شمار می آید.

 

معنی بزرگواری و بی نیازی

امام حسین علیه السلام در تبیین حقیقت بزرگواری و بی نیازی می فرمایند: بزرگواری در احسان به خویشاوندان و چشم پوشی از خطاهای آنهاست و بی نیازی آرزوی کم داشتن و خشنود بودن به چیزی است که برای تو کفایت می کند.

 

با گذشت ترین مردم

بخشاینده ترین مردم کسی است که در موقع برخورداری از قدرت ببخشاید.

 

چگونه عمل کنیم؟

همانند کسی عمل کن که می داند در مقابل گناهان مؤاخذه خواهد شد و در مقابل کارهای نیکی که انجام می دهد پاداش دریافت خواهد کرد.

از جمله نشانه های انسان عالم آن است که گفتارهای خود را مورد نقادی قرار می دهد و به شیوه های صحیح اندیشه آشنایی دارد.

 

سفارش به صبر

در آنچه ناپسند می شماری ولی تو را به حق و رعایت آن وادار می سازد صبر کن و همین طور در مواردی که هوا و هوس تو را به سویی سوق می دهد، مقاومت کن.

 

راه کمال عقل

عقل جز از طریق پیروی از حق کامل نمی شود.

 

در ردّ نکردن نیازمند

نیازمند آبرویش را با درخواست از تو حفظ نکرده است؛ پس تو آبروی او را با ردّ نکردن درخواست او محفوظ دار.

 

نشانه دوست و دشمن

کسی که تو را دوست بدارد تو را از مرتکب شدنِ امور ناشایست نهی می کند؛ ولی کسی که دشمن تو باشد تو را به انجام دادن کارهای زشت تشویق می کند.

 

پرهیز از ستم به بی کسان

بپرهیز از ستم روا داشتن بر کسی که جز خداوند عزّوجلّ یاوری ندارد.

 

اثر هم نشینی با بدان

هم نشینی با افراد پست و بدکار موجب شرّ و نشست وبرخاست با افراد فاسق و زشت کار خطرآفرین و اتهام آور است.

 

اثر شکرگزاری

شکرگزاری تو بر نعمت گذشته موجب روی آوردن نعمت های جدید است.

 

اوصاف بد زمامداران

بدترین صفات زمامداران، ترس از دشمنان، بی رحمی نسبت به ناتوانان و تنگ چشمی نسبت به دیگران در وقت بخشش است.

 

زمینه بهره مندی کامل از زندگی

پنج نعمت بزرگ است که هرکس از این پنج نعمت برخوردار نباشد، از زندگی زیاد بهره مند نمی شود و آنها عبارتند از: عقل، دین، ادب، حیا و اخلاق خوش.

 

اثرخداترسی در دنی

فرمودند: در روزقیامت کسی از عذاب و عقاب الهی در امان نیست، مگر فردی که در دنیا از خدا ترسیده باشد.

 

عاجزترین و بخیل ترین مردم

عاجزترینِ مردم کسی است که از دعا کردن ناتوان باشد و بخیل ترین مردم کسی است که در سلام کردن به دیگران بخل بورزد.

 

پرهیز از عیب جویی

کسی که از مردم عیب جویی نکند از عذرخواهی بی نیاز است.

 

ذمّ مقدم داشتن رضای غیرخد

مردمی که خشنودی خودشان را بر خشنودی خداوند متعال مقدم بدارند هرگز رستگار نمی شوند.

 

نتیجه هواپرستی

حضرت امام حسین علیه السلام در توصیف نتیجه هواپرستی می فرمایند: از هواهای نفسانی بپرهیزید که حاصل آن گم راهی و سرانجام آن آتش جهنم است.

 

موعود

اگر از دنیا جز یک روز باقی نماند خداوند بزرگ آن روز را چنان طولانی خواهد کرد که مردی از فرزندان من قیام کند و جهان را پر از داد کند.

 

فضیلت مرگ با عزت

مرگز با عزّت بهتر از زندگی در ذلّت است.

 

توصیه به عذرپذیری

کسی که عذر افراد را، چه حق و چه باطل، نپذیرد، بر حوض کوثر وارد نخواهد شد.

 

فضیلت غم زدایی از دیگران

برترین اعمال بعد از نماز غم زدایی از مردم و وارد کردن شادی در دل های مؤمنان است.

 

نیازهای مردم

آگاه باشید نیاز مردم به شما از نعمت های بزرگ خداوند برای شماست. در برابر این نعمت اظهار ملامت نکنید که مبادا آن نعمت ممکن است به نقمت تبدیل شود.

 

به چه کسی اظهار نیاز کنیم؟

نیاز خود را جز به دین دار یا جوان مرد یا صاحب تبار بزرگ مگویید.

 

خیر دنیا و آخرت

خداوند به هرکس راست گویی و نیک خویی و پاک دامنی و پاک خوری روزی کند، خیر دنیا و آخرت را به او داده است.

موضوعات: کلمات قصار از امام حسین علیه السلام, سبک زندگی عاشورایی  لینک ثابت
 [ 02:25:00 ب.ظ ]




دعاهای امام حسین علیه السلام

ای مهربان ترینِ مهربانان

خداوندا، اگر مرا به گناهان بازخواست کنی، من تو را به کرم و بخششت می خوانم و اگر مرا با خطاکاران در یک جا محبوس سازی، به آنها خواهم گفت که من خدا را دوست می داشتم. ای مولای من، نه اطاعت من به تو سودی می رساند و نه گناهم ضرری را متوجه تو می کند. پس به من آنچه به تو سودی نمی رساند عنایت کن و آنچه به تو ضرری نمی رساند از من ببخشای. به درستی که تو مهربان ترینِ مهربانانی.

ای اوّلین و آخرین امیدم

از امام سجاد علیه السلام نقل شده است: در روز عاشورا وقتی لشکریان یزید آماده جنگ با امام حسین علیه السلام شدند آن حضرت این گونه با خداوند به راز و نیاز پرداختند: «پروردگارا، در هر سختی و گرفتاری پناه و امیدم تویی و در هر پیشامدی که روی به من می آورد، پشتیبانم تویی. چه بسیار سختی ها که قلب ها را به لرزه در می آورد و چاره سازی را با شکست مواجه می ساخت و دوست بر اثر آن انسان را رها می کرد و دشمن او را شماتت می نمود و من وقتی آن را به تو عرضه داشتم و شکایت آن را پیش تو آوردم، به پاس آن که در حل آن فقط به تو امیدوار بودم، تو به لطف و کرمت در کار من گشایش ایجاد کردی و مشکلم را برطرف ساختی. پس تو صاحب هر نعمت و نیکی هستی و آخرین امید همگان به توست».

مناجات با خدا

خداوندا،… تو مولا و سرور منی. پس به بنده ای که به تو پناه آورده است رحم کن. ای دارنده اوصاف برجسته و متعالی، تکیه گاهم تویی. خوشا به حال کسی که تو مولای او باشی! خوشا به حال کسی که خدمت گزار شب زنده داری باشد و شکایتِ گرفتاری هایش را فقط با خداوند ذوالجلال در میان بگذارد؛ هیچ ناراحتی و مشکلی بالاتر از دوستی خدا نداشته باشد و هرگاه ناراحتی اش را با پروردگار عالم مطرح کند آن را برطرف سازد و هر وقت به گرفتاری مبتلا شد، در دل تاریکی حل آن را از خداوند خواهد و مولایش او را گرامی داشته، به خود نزدیک گرداند.

تقاضا از حضرت حق

الها، چگونه مرا به خودم وا می گذاری در صورتی که از من کفالت فرمودی؟ و چگونه شکست خورم در صورتی که تو یاور منی؟ یا چگونه ناامید شوم در صورتی که تو نوازشگر منی و اکنون به واسطه نیازمندی ام به تو، دست به دامنت گشته ام؟ چگونه با چیزی که هرگز به ناحیه قدس تو نرسد به تو توسل جویم؟ یا چگونه از حال خود به تو شکایتِ چیزی کنم که بر تو پنهان نیست و یا چگونه با گفتارم آن را شرح دهم که آن برایت آشکار است؟ چگونه خواسته هایم را فرو می گذاری در حالی که به درگاه تو آمده ام؟!

طلب رستگاری

بارالها، خود را به تو می سپارم و روی خود را به سوی تو بر می گردانم و کارم را به تو وا می گذارم و رستگاری از هر بدی دنیا و آخرت را تنها از تو طلب می کنم. بارالها، حقا که تو برای من از همه مردم بسنده ای و هیچ کس مرا از تو کفایت نکند. پس مرا در آنچه از آن بیم دارم، از دیگری کفایت فرما و در حل مشکلات و گشایش فروبستگی ها روزنه خروجی نصیب فرما. به راستی که تو می دانی و من نمی دانم و تو می توانی و من نمی توانم و تو بر هر چیز توانایی، به رحمتت ای رحم کننده ترینِ رحم کنندگان.

بارخداوند

بار پروردگارا، از هرچه بیمناکم کفایتم کن و از هرچه تهدیدم می کند نگاهم دار. در جان و دین نگهبانم باش و در سفر حفظم فرما… و در هرچه روزی ام فرمودی برکتم ده. در پیش خود کوچک و خوارم نساز و در چشم مردم عزیز و بزرگم فرما و از شرّ جن و انس سلامتم دار. به سبب گناهانم رسوایم مکن و به کیفر ناخالصی نیّت هایم خوارم مگردان و با کارهای ناشایستم هلاکم منما و نعمت هایت را از من مگیر و به غیر خودت واگذارم مکن… بارالها، خشمت را بر من روا مدار. اگر تو بر من خشم نگیری از خشمِ جز تو باکم نیست؛ بلکه عافیت تو برایم توان بخش تر است… مرا با خشم خود نمیران و قهر خود را بر من فرود نیاور…

تو می دانی

الهی، هرچه قدر بدی ها و کوتاهی ها زبانم را ببندند، کرم و لطف تو مرا به سخن گفتن وامی دارد و هرگاه که اوصاف ناشایسته ام ناامیدم سازند، نیکی های تو امیدوارم می کنند. خداوندا، کسی که خوبی هایش بدی است چگونه بدی هایش بدی نباشد و کسی که حقیقت هایش ادعاست چگونه ادعاهایش ادعا نباشد؟! پروردگارا، تو خود می دانی اگر چه پیوسته طاعت تو را به جا نیاورده ام، ولی شوق و تصمیم آن را همیشه در دل داشته ام.

ای آرزوی من

پروردگارا، مرا بطلب تا به وصالت رسم و به فضلت مرا جذب کن تا یکسره به تو روی آورم. خدایا، امیدم از تو نمی گسلد اگرچه نافرمانی ات کنم و ترسم از تو زدوده نمی شود، اگرچه فرمانت نبرم. معبودا، چگونه ناامید شوم که تو آرزوی منی؟ چگونه خوار شوم که تو تکیه گاه منی؟ خدایا، چگونه دعویِ عزّت نکنم با این که به بندگیِ خود نسبتم داده ای؟… تویی که خود را در هر چیز به من شناساندی. پس تو را در هر چیز نمایان دیدم و تویی که بر هرچیز عیانی. ای آن که با رحمتِ رحمانی خود بر همه عوالم استیلا یافتی، ای آن که با تمام درخشندگی و زیبایی خود جلوه نمودی،… چگونه پنهانی و حال آن که پیدایی؟ چگونه غایبی و حال آن که همه را نگهبانی و در همه جا حاضری؟ به حقیقت بر همه چیز توانایی و ستایش تنها از آن توست.

طلب آمرزش

بارالها، در نعمت و عافیت تو شب را به صبح رساندم. پس خداوندا، بر محمد و آل او درود فرست و نعمت و عافیت خود را بر من کامل گردان و سپاسگزاری ات را روزی من فرما. بارالها، با نور تو ره یافتم و با فضل تو بی نیاز شدم و با نعمت تو صبح و شام کردم. اکنون گناهان من پیش روی توست. از تو آمرزش می طلبم و به سوی تو باز می گردم. آنچه عطا کنی هیچ چیز و هیچ کس نمی تواند مانع آن شود و آنچه باز داری هیچ چیز و هیچ کس نمی تواند آن را عطا کند. تو آن ذات دارای همه کمالاتی که هیچ معبود حقیقی جز تو یگانه بی شریک نیست. بارالها، ستایش از آن توست؛ ستایشی که در پی آن آسمان ها به تواضع برای تو بال بیفکند و زمین و زمینیان برای تو تسبیح گویند.

پروردگار

پروردگارا،… تو خدایی هستی که معبودی جز تو نیست. جان های اولیایت را جایگاه اراده و محل مشیّت خود مقرر فرمودی و در افکارشان اوامر و نواهی ات را قرار دادی تا یک لحظه از یاد تو غافل نشوند. آن گاه که اراده امری را فرمایی در افکارشان آنچه خود در آنها به ودیعت نهاده ای به حرکت در می آوری و بر زبانشان آنچه خود به آنها تفهیم کرده ای جاری می سازی. با عقل هایی که تو را خوانده و با حقایقی که به آنان ارزانی داشته ای به سوی تو می خوانند…

هدایت جویی از راه خدا

خداوندا، من از راه هدایتِ تو هدایت می جویم. آنچه امر به رعایتش کرده ای رعایت می کنم. پس مرا از رعایتت خالی ننما و از عنایتت خارج نساز و مرا از فیض رسیدن تأییدت ناتوان قرار نده و از راهی که به وسیله آن به خشنودی تو می رسم خارج نکن. حرکتم را بر اساس روشنگری و راهم را با هدایت و زندگی ام را قرین رشد و تعالی قرار ده تا مرا هدایت کنی و دیگران نیز به وسیله من راهنمایی شوند و در آنچه تو خواهان آن بوده ای و برای آن مرا خلق کرده ای و به سوی آن پناه داده ای، مرا وارد سازی. اولیائت را از این که بوسیله من امتحان شوند در پناه خود گیر و با رحمتت و در نعمتت آنان را امتحان کن؛ امتحانی که سبب برگزیدن و پاک شدن آنها از زشتی ها باشد و مرا به پدران و خویشاوندانِ رستگارم ملحق فرما.

پناهگاه من تویی

پروردگارا، هرکس به پناهگاهی پناه می آورد. پناه من تویی. خداوندا، بر محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله وسلم درود فرست و ندایم را بشنو و دعاهایم را اجابت کن و جایگاهم را قرب خود قرار بده و به گاهِ امتحان مرا از گم راهی به وسیله شیطان باز دار. به حقّ عظمتت که تکذیب انسانی و خیال پردازی های او در آن مؤثر واقع نمی شود و امری هم از آن خالی نیست. تا این که مرا به مشیتت به سوی خود بازگردانی بدون آن که نسبت به تو بدگمان باشم و در رحمتت شبهه کنم. به درستی که تو مهربان ترینِ مهربانانی.

ای مهربان ترین مهربانان

[پروردگارا،] تو آن خدایی که گفتار مؤمنان و کسانی را که عمل صالح انجام می دهند، اجابت کردی تا فضل بیشتری به آنان ارزانی داری. پس مرا از کوچک ترینِ خوانندگان و رغبت کنندگانِ به سویت قرار مده. دعای مرا همان گونه که دعای مؤمنان واقعی را اجابت کردی، به مرحله اجابت برسان و به حق آنان مرا با پاکیزگی ات از پاکیزگان قرار ده و دعا و نمازم را به شایستگی قبول فرما. باقی مانده عمرم و مرگم را پاکیزه قرار ده و مرا در میان بازماندگان باقی مدار و مرا به دعایم حفظ کن و فرزندانم را نیکو دار و با هر چیزی که فرزندان اولیا و مطیعان درگاهت را حفاظت کردی آنان را حراست فرما، به حقّ مهربانی ات ای مهربان ترینِ مهربانان.

به عضمت پرتو جمالت

[خداوندا،] از تو می خواهم، به عظمت پرتو جمالت، که آسمان ها و زمین از آن نور گرفت و تاریکی ها از پرتو آن روشن شد بر محمد صلی الله علیه و آله وسلم و آل او درود فرستی و امر زندگی و دنیای دیگرم را کفایت کنی و تمامی کارهایم را اصلاح فرمایی و مرا یک لحظه به خودم وامگذاری و کار من و خانواده ام را سامان بخشیده، مشکلاتمان را برطرف گردانی و من و آنان را از خزانه های فضل بسیارت که هرگز پایان نمی پذیرند برخوردار سازی… خداوندا، جانم را پرهیزگار و باتقوا ساز؛ چرا که تو مولا و سرپرست وجود من و بهترین کسی هستی که می توانی تمام وجودم را پاکیزه گردانی. خداوندا، راه هدایت را به من نشان ده و تقوا و پرهیزگاری را بر من الهام کن….

موضوعات: دعاهای امام حسین علیه السلام, سبک زندگی عاشورایی  لینک ثابت
 [ 02:23:00 ب.ظ ]




 

امام حسین (علیه السلام)و شیوه ی پیوند با او

قديم ها وقتى كه قرآن مى خواندند، براى اين كه نشانه بگذارند كه تا

كجاخوانده اند از پر طاووس استفاده مى كردندوهيچ گاه هيچ كس از

پر كلاغ استفاده نمى كرد،چون قرآن زيباست وچيزى هم كه دردل آن

قرارمى گيردبايدزيبا باشد.امام حسين عليه السلام حقيقت قرآن است،

پس اگركسى مى خواهددردل اوجاى بگيرد ودركنار او قرار بگيرد

و همراه و همگام با او باشد شرطش اين است كه يك زيبايى هايى از

خود نشان بدهد. حبيب بن مظاهر به خاك و خون كشيده شده بود، امام

حسين عليه السلام بر بالين او آمدويك جمله به اوگفت كه اشاره به

همين حقيقت داشت. حضرت فرمود:

لَقَدْ كُنْتَ فاضِلاً

يعنى، حبيب تو آدم با فضيلتى بودى و آن چيزى كه مرا به تو پيوند داد،

فضيلت تو بود و اين يك درس و بلكه يك پيغام به همه ماست كه اگر

مى خواهيد با من حسين بن على عليه السلام جوش خورده و پيوند و

ارتباط برقرار كنيد بايد اهل فضيلت باشيد.

**********************************************

ماخذ: سلوك باران- محمدرضا رنجبر

موضوعات: امام حسین (علیه السلام)و شیوه ی پیوند با او, سبک زندگی عاشورایی  لینک ثابت
 [ 02:19:00 ب.ظ ]




سبک زندگی عاشورایی

دل را اگر از حسین بگیرم چه کنم

بی عشق حسین اگر بمیرم چه کنم

فردا که کسی را به کسی کاری نیست

دامان حسین اگر نگیرم چه کنم

                                      *****************************************************************************************

گویند که در روز قیامت علمدار شفاعت زهراست . . . علم فاطمه دست قلم عباس است.

ادامه »

موضوعات: گریه برای حسین, ​دل را اگر از حسین بگیرم چه کنم, سبک زندگی عاشورایی  لینک ثابت
 [ 02:08:00 ب.ظ ]





 

گریه برای حسین

خنده کنان می رود روز جزا در بهشت

هر که به دنیا کند گریه برای حسین

موضوعات: گریه برای حسین, سبک زندگی عاشورایی  لینک ثابت
 [ 02:07:00 ب.ظ ]





گریه برای حسین

خنده کنان می رود روز جزا در بهشت

هر که به دنیا کند گریه برای حسین

موضوعات: یک نفر دلش شکسته بود, سبک زندگی عاشورایی  لینک ثابت
 [ 01:55:00 ب.ظ ]





یک نفر دلش شکسته بود

یک نفر دلش شکسته بود

توی ایستگاه استجابت دعا

منتظر نشسته بود

منتتظر، ولی دعای او

دیر کرده بود

او خبر نداشت که دعای کوچکش

توی چار راه آسمان

پشت یک چراغ قرمز شلوغ

گیر کرده بود

***

او نشست و باز هم نشست

روزها یکی یکی

از کنار او گذشت

روی هیچ چیز و هیچ جا

از دعای او اثر نبود

هیچ کس

از مسیر رفت و آمد دعای او

با خبر نبود

***

با خودش فکر کرد

پس دعای من کجاست؟

او چرا نمی رسد؟

شاید این دعا

راه را اشتباه رفته است!

پس بلند شد

رفت تا به آن دعا

راه را نشان دهد

رفت تا که پیش از آمدن برای او

دست دوستی تکان دهد

رفت

پس چراغ چار راه آسمان سبز شد

رفت و با صدای رفتنش

کوچه های خاکی زمین

جاده های کهکشان

سبز شد

***

او از این طرف، دعا از آن طرف

در میان راه

باهم آن دو رو به رو شدند

دست توی دست هم گذاشتند

از صمیم قلب گرم گفت و گو شدند

وای که چقدر حرف داشتند

***

برفها

کم کم آب می شود

شب

ذره ذره آفتاب می شود

و دعای هر کسی

رفته رفته توی راه

مستجاب می شود

موضوعات: یک نفر دلش شکسته بود  لینک ثابت
 [ 01:55:00 ب.ظ ]




و چه دعایی بهتر از اینکه بگوییم :

 

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ [اَبَداً]

ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ

سلام بر تو اى ابا عبداللّه و بر روانهائى که فرود آمدند به آستانت ،

بر تو از جانب من سلام خدا باد همیشه تا من زنده ام و برپا است شب

و روز و قرار ندهد این زیارت را خداوند آخرین بار زیارت من از شما.

موضوعات: و چه دعایی بهتر از اینکه بگوییم, سبک زندگی عاشورایی  لینک ثابت
 [ 01:54:00 ب.ظ ]




شعر یوسف رحیمی برای حضرت زینب(س)

” از زبان حضرت زینب خطاب به امام حسین(ع)":

قرآن بخوان از روي نيزه دلبرانه

ياسين و الرحمان بخوان پيغمبرانه

قرآن بخوان تا خون سرخت پا بگيرد

همچون درخت روشني در هر کرانه

بايد بلرزاني وجود کوفيان را

قرآن بخوان با آن شکوه حيدرانه

خورشيد زينب شام را هم زير و رو کن

قرآن بخوان با لهجه اي روشنگرانه

کوثر بخوان تا رود رود اينجا ببارم

در حسرت پلک کبودت خواهرانه

قرآن بخوان شايد که اين چشمان هرزه

خيره نگردد سوي ما خيره سرانه

اما چه تکريمي شد از لب هاي قاري

تشت طلا و بوسه هاي خيزرانه

گل داده از اعجاز لب هاي تو امشب

اين چوب خشک اما چرا نيلوفرانه

در حسرت لب هاي خشکت آب مي‌شد

ريحانه ات با التماسي دخترانه

آن شب که مي‌بوسيد چشمت را سه ساله

خم شد ز داغت نيزه هم ناباورانه

از داغ تو قلب تنور آتش گرفته

تا صبح با غمناله هايي مادرانه

موضوعات: شعر یوسف رحیمی برای حضرت زینب(س), سبک زندگی عاشورایی  لینک ثابت
 [ 01:34:00 ب.ظ ]