فرشته
 
 


شنبه یکشنبه دوشنبه سه شنبه چهارشنبه پنج شنبه جمعه
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30



جستجو


موضوع

نحوه نمایش نتایج:


اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

دريافت كد دعاي فرج




 



 

موضوعات: برای تعجیل در فرج آقا امام زمان صلوات  لینک ثابت
[پنجشنبه 1395-07-08] [ 09:59:00 ب.ظ ]




 

موضوعات: یا قائم آل محمد  لینک ثابت
 [ 09:54:00 ب.ظ ]




 

موضوعات: یا امام زمان  لینک ثابت
 [ 09:44:00 ب.ظ ]




 

موضوعات: بیا که منتظریم یا مهدی  لینک ثابت
 [ 09:38:00 ب.ظ ]




 

موضوعات: به خدا گفتم  لینک ثابت
 [ 09:33:00 ب.ظ ]




 

اهل بیت مشتاق دیدار مهدی (ع)

 

و حجت قائم را دیدم که همچون ستاره ای پرنور در میان ایشان می درخشید. آن گاه از جانب رب العالمین خطاب آمد: ای محمد، او را دوست بدار؛ همانا که من او و دوستداران او را دوست می دارم.1

شاید از همین روست که حضرت رسول(ص) از خداوند متعال تقاضای دیدار یاوران حضرت مهدی(ع) را داشته2 و ایشان را برادران، دوستان3، محبوبان و گرامی ترین افراد امت در نزد خویش معرفی می نماید:

آنان رفیقان من، مورد علاقه و محبت شدید من و گرامی ترین افراد امتم نزد من می باشند.

بی تردید همة آشنایان به ساحت آن ولیّ معظم الهی، خواهان ارتباط چهره به چهره با حضرتش هستند. پیش از آن که از امکان دیدار بگوییم، به گوشه ای از رفعت شأن آن حجت بالغه الهی از دیدگاه ائمه اطهار(ع) که خود درخواست دیدار آن عزیز را داشته اند، می پردازیم.

اولیای الهی همیشه خواهان دیدار امام عصر(ع) و طالب وصال آن واصل بالله تعالی بوده اند. اینک به برخی از این درخواست های شورانگیز، اشاره ای گذرا خواهیم داشت.

پیامبر رحمت، حضرت محمد مصطفی(ص) از دیدار انوار ائمه اطهار(ع) در شب معراج خبر می دهد و آن گاه می فرماید:

و حجت قائم را دیدم که همچون ستاره ای پرنور در میان ایشان می درخشید. آن گاه از جانب رب العالمین خطاب آمد: ای محمد، او را دوست بدار؛ همانا که من او و دوستداران او را دوست می دارم.1

شاید از همین روست که حضرت رسول(ص) از خداوند متعال تقاضای دیدار یاوران حضرت مهدی(ع) را داشته2 و ایشان را برادران، دوستان3، محبوبان و گرامی ترین افراد امت در نزد خویش معرفی می نماید:

آنان رفیقان من، مورد علاقه و محبت شدید من و گرامی ترین افراد امتم نزد من می باشند.4

از حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) خطاب به کمیل بن زیاد نخعی، عباراتی در باب مقام پرعظمت امام مهدی(ع) و یارانش بیان شده که هر یک به تنهایی اهل تدبر را کافی است. به این عبارت حیرت انگیز بنگرید:

علم به آن ها هجوم آورده، به گونه ای که حقایق امور بر آنان آشکار گردیده است. پس آن ها با روح یقین همراه شده ا ند… و آن ها بدانچه نادانان از آن وحشت دارند، انس گرفته اند. بدن های آن ها در دنیاست، اما ارواحشان به محل اعلی تعلق دارد. آن ها خلفا و جانشین خداوند و دعوت کنندگان به سوی دین اویند. آه آه چه فراوان مشتاق و شیفته دیدارشان هستم!5

از این گفتار والهانه مولایمان علی(ع) آیا جز مدح و ثنا و درخواست دیدار مهدی صاحب الزمان(ع) در وصف امام زمان(ع) می فرماید:

پناه دهی او از همه شما گسترده تر و دانش او از همه شما بیشتر و رسیدگی او به خویشان از همة شما برتر است… چقدر مشتاق دیدن اویم.6

جابر جعفی گوید، از حضرت امام محمد باقر(ع)، شکافندة علوم نبوی، شنیدم که امام علی(ع) در پاسخ کسی که از اوصاف مهدی سؤال کرد، این گونه فرمود:

پدرم فدای آن پسر بهترین کنیزان باد!7

آیا در این بیان مولی الموحدین(ع) جز سر و جان نثار کردن بهر دوست، اشارة دیگری آمده است تا ازآن بگوییم.

قندوزی حنفی آورده است: پس از جنگ نهروان بود که حضرت امیر(ع) به ایراد سخن پرداخت و در فرازهایی از آن، از رخدادهای آینده قدری پرده برداشت: از جمله از قیام امام مهدی(ع): «آن فرمان خداست که در هنگامه مناسب خود، به طور قطع روی خواهد داد.» و آن عزیز را این گونه توصیف فرمود:

هان! ای فرزند بهترین بانوان، تا کی برای دریافت فرمان ظهور از جانب خدا به انتظار خواهی ماند؟ بشارت باد تو را به پیروزی بزرگ و نزدیک از جانب پروردگار بخشایش گر! پدر و مادرم به فدای آن گروه که از نظر شمار اندکند و در شکوه و عظمت بسیار، و نامشان در روی زمین ناشناخته است.8

از نام ما مگویید، وزما نشان مجویید

بی نام و بی نشانیم، ما را که می شناسد

ما همنشین یاریم، از خلق برکناریم

هرچند درمیانیم، ما را که می شناسد9

نه تنها مولایمان مهدی(ع) مورد نظر مولای متقیان و امیر پاکان است، بلکه تعداد یاران اندک ناشناخته اش نیز هم! خدایا، تو را به امام نیکان، ما را نیز از این ناشناختگان اندک قرار ده!!

هنگامی که از امام حسین(ع) سؤال شد، آیا مهدی(ع) به دنیا آمده است؟ فرمود:

نه اما اگر او را درک کنم، تمام روزگار زندگی ام را به خدمتگزاریش خواهم گذراند.10

دل می رود ز دستم، صاحب زمان خدا را

بیرون خرام از غیب، طاقت نماند ما را

ده روز مهر گردون، افسانه است و افسون

یک لحظه خدمت تو، بهتر ز ملک ما را

امام زین العابدین(ع) در دعایی پرشرافت که به حرز آن حضرت مشهور است، از خداوند متعال این چنین دیدار حضرت مهدی(ع) را تمنا می کند:

و دیدار قائم آل محمد را روزی ام گردان.11

ابوحمزة ثمالی که افتخار دیدار اهل بیت پیامبر(ص) را داشته است، می گوید: روزی در محضر امام باقر(ع) بودم در حالی که جمعی گرداگردش حضور داشتند. هنگامی که حاضران رفتند و مجلس خالی شد، امام فرمودند:

ای ابوحمزه، از رخدادهایی که خداوند وقوع آن را قطعی کرده، قیام قائم ماست. پس اگر کسی به آن چه می گویم تردید کند، به حال کفر، خداوند را ملاقات خواهد کرد. سپس فرمود:

پدر و مادرم فدای او که هم نام و هم کنیة من است و هفتمین امام پس از من است. پدرم فدای کسی که زمین را لبریز از عدل و داد می کند، همان گونه که پر از ستم و بیداد شده باشد.

ای ابوحمزه، هر کس سعادت دیدار او را یافت و با آن حضرت قیام کرد و تسلیم پیامبر(ص) و علی(ع) بود، بهشت بر او واجب می گردد، و هر کس که از آن وجود گرانمایه فرمانبرداری نکرد، البته خداوند بهشت را بر او حرام کرده و جایگاهش را در آتش قرار خواهد داد، و برای ستمگران چه بد جایگاهی است.12

دعای ندبه، آشنای دوران سحرخیزی جوانان جامعه اسلامی ماست که طنین خوش الحانش همراه نسیم صبحگاهی، هر جمعه بر دل می نشیند. عاشقان حضرتش با فرازهای این دعا چه عاشقانه هر صبح جمعه ترنم کرده اند و بر فراقش نالیده اند:

آن عزیز باقیماندة الهی کجاست؟
پدر و مادرم به فدای تو و جانم سپر بلای تو باد،

ای کاش می دانستم کجایی، و در چه وادی و سرزمینی هستی،

بر من سخت است که خلایق را ببینم و شما را نبینم.

کی شود شما ما را ببینی و ما نیز شما را؟13

اگر این ناله و شکوه از دوری و هجران نیست، پس ناله از درد فراق، کدام است؟

ام هانی، بامدادان به دیدار امام باقر(ع) شرفیاب شد. پس از آن که بحثی دربارة ظهور امام حجت بن الحسن العسکری(ع) به میان آمد، آن حضرت ام هانی را چنین نوید دادند:

خوشا به حالت اگر او و زمان او را درک کنی! و خوشا به حال کسی که او را درک کند!

آن حضرت در جایی دیگر آن گاه که نشانه هایی ویژه را در آستانه ظهور حضرت صاحب الزمان(ع) برمی شمارد، چنین می فرماید:

اگر آن زمانه را درک می کردم، خود را برای خدمت و یاری صاحب الامر آماده نگه می داشتم.15

در دعاهایی که از اهل بیت(ع) درباره آن امام منتظر وارد شده، عباراتی آمده که لبریز از تمنای دیدار است:

پروردگارا، آن طلعت زیبای رشید و آن تابنده پسندیده را به من بنمای! و چشمم را به دیدارش سرمه کش!16

پروردگارا، ولی مبارکت را در زندگی و بعد از مرگ ما، به ما بنمایان!17

ای خواهر و ای برادر! در حرف حرف کلام ولی مطلق الهی بنگر که چگونه شوق دیدار و تمنای وصال را در دل همگان نشانده است!

امکان دیدار
در عصر حضور و ظهور ائمه اطهار(ع) دیدار امام به طور
اجمال برای همگان میسر بوده، ولی در دوران امامت حضرت هادی(ع) و حضرت عسکری(ع) اقداماتی برای آماده سازی شیعه و تغییر این نوع ارتباط به گونه های دیگر صورت گرفت تا این که پرده پوشی بر علاقه مندانش سخت و ناگوار نیاید. مسعودی می گوید:

امام هادی(ع) از بسیاری از موالیان خود، به جز معدودی از خواص، دوری می گزید، و زمانی که امر امامت به امام حسن عسکری(ع) منتهی شد، آن حضرت از پس پرده با خواص و غیر آنان سخن می گفت، مگر در اوقاتی که به قصد خانه سلطان سوار بر مرکب می شد.18

بعد از آن و در دوران غیبت صغرای ولی عصر(ع) مردم از طریق نائبان با آن حضرت ارتباط برقرار می کرده اند اما در دوران غیبت کبرای آن یگانه، دو مسئله اساسی مطرح می شود: نخست نیابت، و دیگری زیارت. آن چه بر اساس روایات، در دوران غیبت کبرا به طور کلی نفی می شود، داعیه نیابت و سفارت خاص از جانب آن حضرت است اما امکان زیارت آن حضرت در این دوران، از طرق متعدد قابل اثبات است.

نفی نیابت
تکذیب و رد نیابت خاص حضرت ولی عصر(ع) در عصر غیبت کبرا از تکالیف و وظایف مؤمنان است. شیعة امامیه معتقد است که با وفات آخرین نایب خاص آن حضرت در دوران غیبت صغرا ـ شیخ علی بن محمد سمری(ره) ـ وکالت و نیابت خاص از جانب امام زمان(ع) خاتمه یافته است. در توقیعی شریف که آخرین نایب خاص امام از ساحت مقدس ولی عصر(ع) دریافت داشت، این گونه آمده است:

به نام خداوند بخشاینده مهربان. ای علی پسر محمد سمری، خداوند اجر برادرانت را در مصیبت (رحلت) تو عظیم بدارد! تا شش روز دیگر از دنیا مفارقت خواهی کرد. پس کارهای خود را جمع کن و کسی را برای پس از وفاتت وصی و قائم خود مگردان زیرا غیبت دومین واقع شد، و بعد از این ظاهر نخواهم بود، مگر به اذن خداوند عزوجل، و آن بعد از زمانی طولانی خواهد بود که دل ها سخت و زمین پر از ستم شود. و بعد از این جمعی از شیعیان ادعای مشاهده [ما را] خواهند کرد. آگاه باشید، کسی که ادعای دیدار [مرا] پیش از خروج سفیانی و صدای آسمانی کند، البته او دروغگوی افترا زننده است، و هیچ نیرو و قوه ای نیست مگر از آن خداوند بلند مرتبه بزرگ.19

آن چه بی ابهام، از این روایت شریف به دست می آید، این است که دیگر در دوران غیبت کبرای امام مهدی(ع) نیابت و سفارت خاصی که در دوران غیبت صغرا وجود داشت، هرگز ممکن و میسر نخواهد گشت. با این بیان، حضرت ولی عصر(ع) راه را بر مدعیان نیابت و سفارت خویش به طور کلی بسته اند تا دیگر کسی نتواند مدعی شود که واسطه بین حضرت و مردم است و هرگاه بخواهد می تواند با امام ارتباط برقرار کند و دستورات آن حضرت را به مردم ابلاغ نماید.

امکان زیارت
با توجه به فراوانی و تعداد افرادی که در دوران غیبت صغرا و کبرای امام عصر(ع) آن حضرت را زیارت کرده اند، شکی نیست که دیدار امام زمان(ع) امری شدنی و ممکن است. در این فراز، نظر برخی از علمای بزرگ شیعه را در این باره مورد توجه قرار می دهیم:

مرحوم «سید مرتضی» در کتاب تنزیه الأنبیا در جواب کسی که پرسید اگر امام غایب باشد و کسی نتواند به خدمت او برسد و از برکات وجودش بهره ببرد، پس چه فرقی بین وجود و عدم آن حضرت است، نوشته است: «اول چیزی که در پاسخ می گویم این که ما قطع نداریم که کسی خدمت او نرسد و آن حضرت را ملاقات نکند… این امری است که قطعی نشده… و نیز در جواب می توان گفت: هرگاه علت پنهان شدن امام، خوف از ظالمان و تقیه از معاندان باشد، این علت در حق موالیان و شیعیان زایل می گردد.»20 عارف واله و بزرگ قرن اخیر، در پاسخی عارفانه به این سؤال که آیا دیدار امام زمان(ع) در دوران غیبت امکان دارد، فرموده است: «وقتی خدا را می شود دید، امام را که مخلوق خداست، چگونه نمی شود دید؟»22

و اینک پاسخ این پرسش را از زبان مبارک خود امام زمان(ع) جویا می شویم. علامه حلی طی سفری از حله به کربلا، به محضر نورانی امام عصر می رسد، اما حضرت را نمی شناسد. در طول مسیر، عصا از دست علامه به زمین می افتد. امام زمان(ع) خم می شوند، عصای علامه را برمی دارند و به دست ایشان می دهند. در همین هنگام سؤالی در ذهن علمه القا می شود و از محضر امام(ع) می پرسد: در این عصر و زمان که دورة غیبت کبراست، آیا می توان حضرت صاحب الامر(ع) را ملاقات کرد؟ حضرت در پاسخ می فرمایند:

چگونه نمی توان و حال آن که دست او هم اکنون در دست توست؟!

به محض این که علامه این پاسخ را می شنود، بی اختیار خود را به زمین می اندازد تا پای مبارک حضرت را ببوسد که در این هنگام از کثرت شوق مدهوش می شود.23

انواع دیدار
دیدار امام زمان(ع) در دوران غیبت برای همگان در یک سطح و مرتبه اتفاق نمی افتد، بلکه بر دو گونه تحقق می یابد: الف) عام (ملاقات بدون شناخت)، ب) دیدار خاص (ملاقات امام همراه با شناخت). ناگفته نماند که هرگونه دیدار خود دارای مراتب و درجاتی است که هر مرتبه ای بستگی تامی به شخص دیدارکننده و سطح کمالی او دارد.

الف) دیدار عام (ملاقات بدون شناخت): امام زمان(ع) علاوه بر حضور روحانی در تمام عوالم، در سراسر اقطار عالم مادی نیز حضور جشمانی دارند؛ چنان که قطب عرفان ـ مولانا امیرالمؤمنین، علی(ع) ـ در این باره می فرماید:

صاحب این امر در میان آن ها راه می رود، در بازارهایشان رفت و آمد می کند، روی فرش هایشان گام برمی دارد، ولی او را نمی شناسند، مگر خداوند به او اجازه دهد تا خودش را به ایشان معرفی کند.24

بدین سان غیبت امام زمان(ع) به معنای نفی دیدار آن حضرت نیست، بلکه می تواند به معنای نفی شناخت آن حضرت باشد. چه بسیار افرادی که در دوران غیبت آن حضرت به شرف دیدارش نایل می شوند، ولی او را نمی شناسند. چه بسیار افرادی که سلام جان فزای آن حضرتش را می شنوند و حتی به سلام حضرتش پاسخ می گویند اما صاحب سلام را نمی شناسند: «به پروردگار علی سوگند! حجت خدا در میان آنان است، در کوچه و بازار ایشان گام بر می دارد، بر خانه های آنان وارد می شود، در شرق و غرب عالم به سیاحت می پردازد. گفتار مردمان را می شنود، بر اجتماعات ایشان وارد می شود و سلام می دهد. او مردمان را می بیند در حالی که دیده نمی شود…»25

شبیه همین گفتار از امام صادق(ع) به ما رسیده است که فرمود:

چگونه این امت انکار می کنند که خداوند بزرگ و عزیز با حجت خویش آن گونه رفتار می نماید که با یوسف رفتار کرد؟ (امام زمان(ع) به شکل ناشناس) در بازارهایشان حرکت می کند و بر فرش هایشان گام می نهد تا این که خداوند در این باره به او اجازة ظهور دهد.26

چه بسیار مردمی که امام زمان(ع) را در طول مراسم حج دیده اند ولی نشناخته اند. چه بسیار افرادی که آن حضرت را به هنگام حضورش به یاد می آورند و می گویند به خدا سوگند او را بارها در مکان های متعدد دیده ایم، اما نشناخته ایم:

به خدا سوگند که صاحباین امر در مراسم حج هر سال حضور می یابد و یکایک مردمان را می بیند و می شناسد، مردم نیز آن حضرت را می بینند، ولی نمی شناسند.27

از امام صادق(ع) نقل است که فرمود: «مردم امام خویش را نمی یابند. پس امام هنگام حج در مراسم حج حضور می یابد و ایشان را می بیند ولی آن ها وی را نمی بینند.»28

دیدار خاص (ملاقات همراه با شناخت): دانستیم که آن چه عموم مردمان در دوران غیبت امام عصر(ع) از آن محروم می مانند، شناخت آن حضرت است و نه دیدار او.29 در این میان، مهم آن است که انسان به چنان لیاقتی دست یابد که به هنگام دیدار، امام خویشرا بشناسد و از روی شناخت و معرفت عرض ارادت نماید:

دیده ای خواهم که باشد شه شناس

تا شناسد شاه را در هر لباس

رادمردانی چون سید بن طاووس(ره) به چنان منزلت و قربی دست یافته اند که حتی تن صدا و لهجة امام زمان را می شناسند و راه یافتگانی همچون سید بحرالعلوم به هنگام شنیدن لحن قرآن آن حضرت بدین سرود مترنم می شوند که:

چه خوش است صوت قرآن، ز تو دلربا شنیدن

به رخت نظاره کردن، سخن خدا شنیدن

پاک دلانی چون حاج شیخ محمدعلی فشندی به چنان درجه ای از صفا و صمیمیت دست یافته اند که حتی به نحوة راه رفتن امام و صدای پای آن حضرت آشنایند و می گویند: با امام زمان(ع) آن قدر آشنایم که آن حضرت را حتی از صدای کفش مبارکش می شناسم.31

دلباختگانی چون سید عبدالکریم کفاش، چنان غرق عشق روی یار می گردند که امام عصر(ع) هر هفته به دیدارشان می آیند و ایشان را می نوازند، چرا که به اعتراف خودشان: اگر هفته ای بر من بگذرد و روی مولایم را نبینم، به خدا سوگند که جان می دهم.31

عارفانی چون آیت حق سید علی آقای قاضی(ره)، چنان مست شهود و معرفت می گردند که به دیدار آن طلعت رشید بار می یابند و ناباوران را با این گفتار تأدیب می کنند: «کور است چشمی که صبح از خواب بیدار شود و در اولین نظر نگاهش به امام زمان(ع) نیفتد.»32

و سرو قامتانی چون ملاعلی نوری همدانی(ره)، چنان جرعه نوش صهبای ولایت و معرفت می گردند که به محض یاد کردن آن حضرت خود را در محضرش حاضر می یابند و افتخارشان این است که: چنان مقامی به من عطا فرمودند که هرگاه دیدار آن حضرت را اراده می کردم خود ار در محضرش حاضر می دیدم.33

با نگاهی گذرا به شرح حال کسانی که در طی دوران غیبت کبرای مولا امام زمان(ع)، سعادت شرفیابی به محضر مقدمش را یافته و یا از کرامات و عنایات حضرتش بهره مند گشته اند، می توان دریافت که دیدار امام زمان(ع) بیش از آن که به شخص، زمان یا مکانی خاص بستگی داشته باشد، به عوامل روحی و معنوی ویژه ای وابسته است که مهم ترین آن ها در حصول این توفیق الهی، توجه قلبی، مواظبت عملی، رعایت تقوا و استمرار بر گونه ای خاص از عبادت خداوند و اطاعت اولیائش بوده است. با این همه، نقش زمان های خاص چون شب های جمعه، نیمة شعبان، نیمة رجب و مکان هایی خاص چون مکه مکرمه، مدینة منوره، مسجد سهله، مسجد کوفه و مسجد جمکران را برای حصول دیدار خاص و ملاقات همراه با شناخت قائم آل محمد(ص) و بهره مندی از عنایات و الطاف ویژة آن حضرت، نباید نادیده گرفت.

آخرین تحلیل ما نکته ای عرفانی است، و آن این که، در واقع امام(ع) را هیچ کس به آن گونه که هست درک نمی کند زیرا او در قالبی نگنجد. مرحوم حاج آقا اسماعیل دولابی(ره) از این زاویه به این مسئله عالی نگریست که فرمود: «این که در روایت آمده است که هر کس ادعای مشاهدة امام زمان(ع) را کرد تکذیبش کنید، به این معناست که آن چه دیده است فقط پرتو مختصری از امام زمان(ع) است و مطلب خیلی بالاتر از این است. از طرف دیگر کسی که چیزی را دید، نباید به دیگران بگوید. لذا ما وظیفة تکذیب داریم، گرچه ممکن است راست بگوید.»34

برکات دیدار امام(ع)
دیدار امام عصر(ع) خود جزئی از فرج آن سرور عزیز است. برای روشنی این نکته، آن چه را که از آیات و روایات برمی آید به اختصار می آوریم، باشد که از برکات دیدار، ما را نیز حظی وافر عاید آید.

طبق یک تقسیم بندی کلی می توان گفت فرج به دو قسم است:

الف) فرج شخصی، که خود بر دو گونه است: فرجی که بتواند انسان را از رذایل اخلاقی و صفات ناپسندی که قرآن و اهل بیت(ع) از آن نهی فرموده اند، به دور دارد، و فرجی که انتساب به حضرت ولی عصر(ع) دارد و این نیز بر دو گونه است:

اول، شناخت امام به مقام نورانیت و ولایت الهی، که به همراه آن کمالات معنوی عدیده ای پدیدار می گردد.35

دوم، توفیق درک محضر امام(ع)، که به همراه آن پیمودن راه کمالات معنوی نیز آسان و میسر می گردد؛ چنان چه از پیامبر گرامی اسلام(ص) نقل شده است:

خوشا به حال کسی که او امام زمان(ع) را ملاقات کند.36

ب) فرج عمومی، که در آن به رهبری امام زمان(ع) کل نظام بشری سامان یافته، بشر از ظلم و جور خلاصی می یابد. این همان دولت کریمه ای است که عزت اسلام و ذلت کفر و نفاق در آن نهفته و وعده الهی و نهایت آرزوی سالکان راه بوده و هست:

بارخدایا، از تو امید آن داریم که دولت با کرامت آن امام را به ظهور آوری و اسلام و اهلش را بدان عزت بخشی و نفاق و اهلش را ذلیل و خوار گردانی.37

تردیدی نیست که گشایش در جمیع انواع نامبرده، به تلاش و کوشش سالکان راه بستگی تام دارد. گو این که فیض و لطف خداوند متعال و حضرت ولی الله الاعظم(ع) نیز نکته ای امیدبخش و غیرقابل انکار است، لیکن از مجموعه دانسته های خود بر این باورم که اندک تلاشی می توان به ارتباط قلبی با آن جناب دست یافت، و سپس راه گشایش دیدار و لقای خارجی را نیز هموار ساخت، همان گونه که برای بسیاری این سیر الهی حاصل گشته است.

بر هم زنید یاران این بزم بی صفا را

مجلس صفا ندارد بی یار مجلس آرا

بی شاهدی و شمعی هرگز مباد جمعی

بی لاله شور نبود مرغان خوش نوا را

ای هر دل از تو خرم، پشت و پناه عالم

بنگر دچار صدغم، یک مشت بینوا را

ای رحمت الهی دریاب مفتقر را

شاها به یک نگاهی بنواز این گدا را38

پی نوشت:

1. مجلسی، بحارالانوار، ج36، ص323؛ و الحجّة القائم، کأنّه کوکب درّیّ فی وسطهم. یا محمّد، أحببه فإنّی أحبّه و أحبّ من یحبّه.

2. بصائرالدرجات، باب 14، ص83.

3. همان.

4. مجلسی، همان، ص129؛ أولئک رفقائی و ذووا ودّی و مودّتی و اکرم امّتی علیّ.

5. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج18، باب 143، ص347؛ هجم بهم العلم علی حقیقة البصیرة؛ و باشروا روح الیقین و آنسوا بما استوحش منه الجاهلون صحبوا الدّنیا بأبدان أرواحها معلّقة بالمحلّ الأعلی أولئک خلفاء الله و الدّعاة إلی دینه آه آه شوقاً إلی رؤیتهم.

6. مجلسی، همان، ج51، ص115.

7. همان، ج51، ص36؛ بأبی ابن خیرة الإماء.

8. ینابیع المودة، باب 99، ص512؛ ذلک أمر الله و هو کائن وقتاً مریحاً. فیا ابن خیرة الإماء متی تنتظر؟ أبشر بنصرٍ قریبٍ من ربّ رحیم. فبأبی و أمّی عدة قلیلة أسمائهم فی الأرض مجهولة… .

9. فیض کاشانی.

10. موسوعة کلمات الإمام الحسین(ع)؛ لا ولو أرکته لخدمته أیام حیاتی.

11. محدث قمی، مفاتیح الجنان، حرز امام سجاد(ع)؛ … و ارزقنی رؤیة قائم آل محمد.

12. مجلسی، همان، ج24، ص241؛ یا أبا حمزه من المحتوم الذی حتمه الله قیام قائمنا، فمن شکّ فیما أقول لقی الله و هو کافر؛ … بأبی من یملأ الأرض قسطاً کما ملئت ظلماً و جوراً. یا أبا حمزه من أرکه فیقم له و سلّم لمحمّد و علیّ فقد وجبت له الجنّة و من لم یسلّم فقد حرّم الله علیه الجنة و مأواه النّار و بئس مثوی الظّالمین.

13. سید بن طاووس، الإقبال، ج1، ص508ـ511.

14. شیخ صدوق، کمال الدین، ج1، ص330؛ … فیا طوبی لک إن أدرکته و یا طوبی لمن أدرکه.

15. مجلسی، همان، ج52، ص243؛ إنی لو أدرکت لأبقیت نفسی لصاحب هذا الأمر.

16. محدث قمی، مفاتیح الجنان، فرازی از زیارت حضرت صاحب الزمان(ع)؛ اللّهمّ أرنی الطّلعة الرّشیدة، و العزّة الحمیدة. و اکحل ناظری بنظره منّی إلیه.

17. همان؛ اللّهمّ أرنا وجه ولیّک المیمون فی حیاتنا و بعد المنون.

18. مسعودی، علی بن الحسن، اثبات الوصیّة، ص262.

19. شیخ صدوق، همان، باب 45. ص526، ح44.

20. میرزا حسین نوری، نجم الثاقب: در احوال حضرت ولی عصر(ع)، ص721.

21. عالم ربانی مرحوم آیت الله محمد جواد انصاری همدانی در سال 1380 ق. ولادت یافته و رحلتش در سال 1339 ش. اتفاق افتاده است. مقبره ایشان در مقابل صحن حضرت علی بن جعفر(ع) در شهر مقدس قم است.

22. مهدی طیب، مصباح الهدی، ص318.

23. تنگابنی، میرزا محمد، قصص العلماء، ص355ـ364.

24. مجلسی، همان، ج52، ص255.

25. کلینی، الکافی، ج8، کتاب الحجّة، ص124، ح885.

26. مجلسی، همان.

27. همان، ج51، ص350.

28. حر عاملی، وسائل الشیعة، ج8، ص96، ج9.

29. مجلسی، همان، ج52، ص169.

30. روزی سید بحرالعلوم(ره) وارد حرم امیرمؤمنان(ع) می شود و به ناگاه این دو مصراع را بر زبان جاری می سازد و چون از علت آن می پرسند، مرحوم سید می گوید: چون به حرم وارد شدم، حضرت حجت(ع) را دیدم که بالای سر حضرت با صدایی بلند قرآن تلاوت می کند. از این رو این بیت بر زبانم جاری گشت. علی لو، سید بحرالعلوم دریای بی ساحل، ص99.

31. حسین گنجی، ارتباط معنوی با حضرت مهدی(ع)، ص22.

32. مهدی طیب، همان، ص321.

35. حر عاملی، اثبات الهداة، ج3، ص495.

36. شیخ صدوق، همان، ص268.

37. فرازی از دعای افتتاح.

38. این اشعار از فقیه و اصولی بزرگ جناب آیت الله شیخ محمد حسین غروی اصفهانی متخلص به «مفتقر» است.

**************************************************

نویسنده: مرتضی آقاتهرانی

موضوعات: اهل بیت مشتاق دیدار مهدی (ع)  لینک ثابت
 [ 09:29:00 ب.ظ ]




اصحاب حضرت مهدی(ع) برادران پیامبر(ص)

 

درخصوص حضرت ولی عصر و صاحب الامر(ع) محرم غیب و امین اسرار خداوند متعال، به آنچه مورد رضایت خداوند است که در حق ایشان بیان شود، متوسل می شویم.

بعضی از عباراتی که در شأن آن بزرگوار(ع) وارد شده، فهم و تصور اعماقشان دشوار است. مثل این فراز از دعای ندبه:

بنفسی أنت من عقید عزٍّ لایسامی.1

یعنی خدای متعال مقامی را به تو اعطا نموده که با آن مقام به قلة عزتی رسیده ای که هیچ کس را توان رسیدن به آن نیست، یا مقام هیچ کس نمی تواند با آن برابری کند.

درک این جمله، منوط به درک مفهوم امامت و درک این مطلب است که امام مهدی(ع) که امامت به او ختم می شود، کیست؟

تمام عالم، منتظر وجود حضرت آدم و فرزندان او بود و سرّ آن در کلام خداوند متعال نهفته است که:

إنّی أعلم ما لاتعلمون.2

من چیزی را می دانم که شما نمی دانید.

و تمام بنی آدم منتظر نبوت و رسالت پیامبران بودند، زیرا رسالت پیامبران، تعلیم و تربیت بنی آدم و راهبری آنها تا رسیدن به نهایت کمالشان بود.

و تمام پیامبران و رسولان و رسالت آنان، انتظار خاتم انبیاء(ص) بوده است؛ به دلیل اینکه تربیت انسان ها و رسیدن آنها به کمال فقط با رسالت آن بزرگوار محقق می شد و به ثمر می رسید.

اما عجیب تر و بزرگ تر این است که خاتم پیامبران، خود به آمدن حضرت مهدی(ع)، خاتم امامان و تحقق دهندة اهداف رسالت، چشم دوخته بود.

اگر این مسأله را بفهمی، خواهی فهمید ولی عصرو امام زمان، صلوات الله علیه، کیست.

امام زمان(ع) غیب مخصوص خداوند

از امام صادق(ع) در مورد تفسیر این آیه سؤال شد:

الم ذلک الکتاب لاریب فیه هدیً للمتّقین الذین یؤمنون بالغیب و یقیمون الصلاة و مما رزقناهم ینفقون.3

الف، لام، میم. این است کتابی که در (حقانیت) آن، هیچ تردیدی نیست، (و) مایة هدایت تقواپیشگان است. آنان که به غیب ایمان می آورند، و نماز را برپا می دارند، و از آنچه به ایشان روزی نموده ایم انفاق می کنند.

آن حضرت(ع) در جواب فرمودند:

مراد از متقوّن، همان شیعیان حضرت علی(ع) هستند، و مراد از «غیب» همان حجت غائب(ع) است. و گواه آن فرمودة خداوند متعال است، که می فرماید:

و یقولون لولا أنزل علیه آیةٌ من ربّه فقل إنمّا الغیب لله فانتظروا إنّی معکم من المنتظرین.4و5

و [کافران] می گویند، چرا آیتی (نشانه ای) از پروردگارش، برای او نازل نمی شود؛ پس بگو همانا غیب مخصوص خداست، پس منتظر باشید که ما نیز از منتظران هستیم.

در جایی که امام صادق(ع) اینگونه استدلال می کنند که نوابغ بشریت باید عقل خود را به کار بیندازند و در اعماق کلام آن حضرت به تفکر بنشینند، امام صادق(ع) در این مورد به کلام خداوند استدلال می کنند.:

و یقولون لولا أنزل…

معنای این استدلال، این است که نزول آیه از سوی خداوند امری است قطعی و تحقق یافته، و خداوند به پیامبرش امر نموده است که منتظر آن باشد. و این، آیة مورد انتظار از غیب است و مختص به خداوند متعال؛

فقل إنّما الغیب لله.

بنابراین، به خاتم انبیاء، اولین شخصیت عالم وجود و عصارة خلقت و بعثت، امر شده است که مردم را به آیة غیب وعده دهد. آیه ای که به دست فرزند موعودش (ع) تحقق می یابد و به آنها بگوید:

إنّی معکم من المنتظرین.

وجود عالم، از ابتدا تا انتها، در انتظار آمدن پیامبر خدا بود و او، خود، نیز در انتظار آمدن مهدی موعودش(ع). این است همان امام مهدی(عج) که تمامی آنچه دنیا آنرا از دست داده، در وجود او پیداست. او همان کسی است که تمام پیامبران از آدم تا خاتم، چشم به او دوخته اند.

یاران امام مهدی(ع)، برادران پیامبر
این همان مقام بزرگ و منزلت عظیم است، که حدیثی معتبر، که هیچ شکی در سند آن نیست، برآن دلالت می کند؛ رسول خدا(ص)، خاتم الانبیاء و سید رسولان، منتظر نوادة خویش مهدی موعود(عج) است و دیدار اصحاب او را آرزو می کند و می فرماید:

چقدر دوست دارم برادران خود را ببینم.

و یا اینکه می فرمایند:

آه که چقدر مشتاق دیدن برادران خود هستم.

اصحاب به ایشان عرض کردند: آیا ما برادران شما نیستیم. فرمودند:

شما یاران من هستید، و برادرانم، کسانی هستند که هنوز نیامده اند.

اصحاب عرض کردند که: ای رسول خدا! چگونه آن دسته از امت خود را که هنوز نیامده اند، می شناسید؟ حضرت فرمودند:

اگر کسی در بین یک گله اسب، اسبی ممتاز و بی نظیر داشته باشد، آیا می تواند او را به راحتی بشناسد یا خیر؟

عرض کردند: بله، می تواند. سپس پیامبر(ص) فرمودند:

برادران من نیز در روز قیامت نوری دارند که آنها را از دیگران جدا می کند، و من پیش از آنها وارد حوض می شوم. و اما آگاه باشید که عده ای هم هستند که از کنار حوض من رانده می شوند، همچنان که شتر گمراه رانده می شود. آنها را خطاب می کنم: آیا شتاب نمی کنید، گفته می شود: آنها بعد از تو تغییر کردند و من می گویم: دور شوید، دور شوید.6

ماه رمضان، ماه امام زمان(ع) است
این، ماه رمضان است که به سوی شما می آید، ماه خداوند متعال، و ماه قرآن:

شهر رمضان الّذی أنزل فیه القرآن هدیً للنّاس و بینّاتٍ من الهدیٰ و الفرقان.7

ماه رمضان [همان ماه] است که در آن، قرآن فروفرستاده شده است، [کتابی] که مردم را راهبر، و [متضمن] دلایل آشکار هدایت، و [میزان] تشخیص حق از باطل است.

ماه امام زمان(ع) است، که ملائکه در شب قدر، بر او نازل می شوند:

إنّا أنزلناه فی لیلة القدر و ما أدریٰک ما لیلة القدر لیلة القدر خیرٌ من ألف شهرٍ تنزّل الملآئکة و الرّوح فیها بإذن ربهّم من کلّ أمرٍ.

ما آن [قرآن] را در شب قدر نازل کردیم. و از شب قدر، چه آگاهت کرد. شب قدر از هزار ماه ارجمندتر است. در آن [شب] فرشتگان، با روح، به فرمان پروردگارشان، برای هر کاری [که مقدر شده است] فرود می آیند.

« الملائکة» دلالت بر جنس ملک و ملکوت دارد، و با آنها (ملائکه) «روح» نیز نازل می شود. روحی که در مقام و منزلت با تمام ملائکه برابری می کند. آری، آنها تمام امر را بر ولی امر نازل می کنند.

در این ماه، اوقات خود را به امور بیهوده، سپری نکنید. بلکه اوقات خود را فقط در ذکر خدا بگذرانید. چرا که ماه، ماه خداست. همچنین وقت خود را با قرآن پر کنید، چرا که ماه، ماه قرآن است؛ و قسمت سوم وقت خود را نیز به امام زمان(ع) اختصاص دهید؛ در این ماه به گونه ای عمل کنید که اسم شما در دفتر او ثبت شود.

خادم امام زمان(ع) باشید
خادم این و آن نباشید. آیا می خواهید خادم کسی باشید که با اندک قدرتی که به دست می آورد، خود و شخصیت و تعادل خود را فراموش می کند، بلکه خادم کسی باشید که خداوند به برکت وجود او، آسمان را از فرو افتادن بر زمین نگاه می دارد.

قدر خودتان را بدانید و شخصیت والای خود را به قیمتی ارزان نفروشید. خود را به خدا بفروشید، به قرآن و، به صاحب الزمان(ع). انسان چگونه می تواند عاشق خدا شود، در حالی که عشق دیگری او را احاطه کرده است؟ یا چگونه می تواند عاشق صاحب الزمان(ع) شود، در حالی که عاشق کس دیگری، غیر از امام زمان(ع) است؟

مزاج عشق بس مشکل پسند است

قبول عشق بر طاق بلند است

یعنی اینکه یکی از صفات عشق، تکبر آن است که در قبول عاشق حقیقی، بسیار سخت گیری می کند. هیچ گاه «عدم» را شریک «وجود» قرار ندهید و هیچ گاه معدوم را با موجود ترکیب نکنید.

با وجود نور وارد تاریکی نشوید و خود را وقف امام زمان(ع) کنید. امام باقر(ع) به عبدالحمید واسطی فرمودند:

آیا فکر می کنی، کسی که خود را وقف خدای عزوجل کند، خداوند برای او هیچ گشایشی قرار نمی دهد؟البته. والله، خدا برای او فرج و گشایش قرار می دهد. خداوند رحمت کند بنده ای راکه خودش را وقف ما کند، خداوند رحمت کند بنده ای که امر ما را احیا نماید.

عبدالحمید می گوید، سؤال کردم: اگر قبل از درک حجت قائم(عج) بمیرم چه؟ فرمودند:

کسی که بگوید، اگر قائم آل محمد(ع) را درک می کردم، هر آینه، او را یاری می نمودم، مثل کسی است که در کنار او شمشیر می زند، بلکه مثل کسی است که در رکاب ایشان به شهادت می رسد.3

اگر قدم به قدم، در این مسیر پیش بروید، شما از مخلصان هستید و نه مشرکان. به دو کلمه اکتفا کنید:

ـ حی و قیوم و منزهی که وجود عالم از اوست؛ و

ـ کسی که عالم وجود به خاطر اوست؛

که همان صاحب الزمان، ارواحناله الفداست. به غیر از این دو، چیز قابل ذکری وجود ندارد. اگر خودتان را وقف این دو نمایید، از مصادیق این حدیث شریف می شوید که از امام صادق(ع) نقل شده که ایشان فرمودند:

روزی رسول خدا(ص) در بین جمعی از اصحاب خود، دوبار فرمودند: «خدایا دیدار برادرانم را نصیبم کن.» اصحابی که دور حضرت بودند، گفتند: ای رسول خدا، آیا ما برادران شما نیستیم؟ حضرت فرمودند: خیر، شما یاران من هستید؛ و برادران من قومی هستند که در آخرالزمان به من ایمان می آورند در حالی که مرا ندیده اند. خدا اسامی آنها و پدران آنها را قبل از آنکه آنها را از صلب پدرانشان و رحم مادرانشان خارج نماید، به من آموخته است. آنها کسانی هستند که پایداریشان بر دین خود، از راه روندة برخار مغیلان و از نگهدارندة آتش سوزان در دست بیشتر است. آنها در ظلمات، چراغ های هدایت اند و خداوند آنها را از هر فتنه ای در زمین پر از ظلمت نجات می دهد.10

این عبارت را پیامبر، دوبار فرموده اند، نه یک بار. این جمله، از کسی است که نفسش، نگاهش، کلامش با عالم وجود برابری می کند. اصحاب سؤال می کنند که آیا ما براداران شما نیستیم؟ می فرمایند: خیر، شما اصحاب من هستید و برادرانم غیر از شمایند.

روح من فدای شما، ای صاحب الزمان(عج)، ای مرد خدایی! تو کیستی که شاگردان مکتب تو، کسانی که تو آنها را تربیت نموده ای، و خادمانی که شرف خدمت در حضور تو را دارند، به مقامی می رسند که برادران پیامبر به شمار می روند تا جایی که پیامبر آرزوی دیدار و گفت وگوی با آنان را دارد. چه سرّی در وجود تو نهفته است که از آن در وجودشان دمیده ای؛ ای غیب پنهان خداوند، و ای راز سربستة حق!

این چه معدنی است، در وجود تو و این چگونه تربیتی است که آنها را دردینشان سرسخت تر از کسی قرار می دهد که در شب تار، تیغ های خار مغیلان دست او را می برند، اما او هیچ اعتنایی به آن نمی کند، یا سرسخت تر از کسی که آتش گداخته را در دست می گیرد و هیچ توجهی به سوختن دست خود ندارد؟ این چه درجه ای از ایمان است که سبب اشتیاق پیامبر به دیدار آنان شده است.

آنها عصارة عالم خلقت و ثمر، درخت نبوت و امامت اند، کسانی که امام(ع) در غیبت خود، آنها را تربیت کرده است. کسانی که با صبر خود، امتحانات الهی را پشت سرگذاشته اند و به مقام برادری پیامبر نایل شده اند، که مقامی بس عظیم است و بعد از مقام معصومین(ع) قرار دارد. اگرچه این مقام آنها به درجة مقام اخوت امیرمؤمنان حضرت علی(ع) با پیامبر اکرم(ص) نمی رسد. آنها کسانی اند که با صبر خود و وقف خود برای خدا، و رسول او، و حجت او، به این مقام بلند دست یافته اند.

عصر غیبت، عصر آزمایش
اینگونه است که عصر غیبت، عصر امتحان و آزمایش است. عصری است که در آن گوهرهای پنهان با انواع امتحانات الهی آشکار می شوند.

عبدالرحمان بن سیابه از امام صادق(ع) نقل کرد که ایشان فرمودند:

چگونه خواهد بود، حالتان وقتی که بی امام هادی و راهنما شوید؟ بعضی از بعضی دیگر تبرّی می جویند، در آن زمان است که از یکدیگر جدا شده، پالایش و غربال می شوید، و در آن هنگام «تمیّزون» (متمایز می شوید).

و این، مرحلة نخست است که اشاره دارد به مرحله جدا شدن خبیث از طیّب.

و مرحلة دوم، «تمحّصون» (پالایش می شوید)؛ مانند پالایش سنگ معدن، مثل طلایی که ذوب می کنند و سپس به آن موادی می افزایند تا ناخالصی هایش جدا شود.

و مرحلة سوم، «تغربلون» (غربال می شوید)؛ مانند غربال کردن گندم، برای جداکردن گندم های تلخ و ضعیف که از غربال به پایین می افتند.

در روایتی از شیخ طوسی است، که وقتی امام به این جا رسیدند، آن را سه بار مطرح کردند؛

لایکون فرجنا حتیّ تغربلوا ثمّ تغربلوا ثمّ تغربلوا، یقولها ثلاثاً، حتیّ یذهب الله تعالی الکدر ویبقی الصّفوّ.

فرج ما نخواهد رسید، مگر آنکه غربال شوید و غربال شوید و غربال شوید، تا جایی که خداوند متعال، آلودگان را از پاکان جدا نماید.

یعنی این غربال مؤمنان در نزدیکی زمان ظهور، سه بار اتفاق خواهد افتاد.11

و مرحلة غربال، سخت ترین این مراحل است.
این همان راه و مسیری است که رسول خدا(ص) در امت خود انتظار آنرا دارد. و این همان تکامل است که خدای متعال با قوانین و سنت های خود در آزمایش امت ها، انبیا و امامان(ع) قرار داده است، تا درخت بشریت در سایة دولت عدل الهی به ثمر بنشیند. این از اسرار غیبت است که خدای متعال برای خاتم امامان، از عترت پیامبر(ص) تقدیر نموده است.

این همان [امام] غایبی است که خداوند، او را مظهر غیب و شهادت خود قرار داده است. او در غیبت خود، مظهر غیب الغیوب است و وقتی که ظهور نماید، خداوند او را مظهر شهادت (احقاق کنندة هر حقی و باطل کنندة هر باطلی) قرار می دهد. این چه قدرتی است که خداوند به او عطا می کند، و به وسیلة او هر حقی را احقاق می کند، و هر باطلی را باطل می نماید.

سلام خدا بر تو ای نهایت آرزوها؛

المنتهیٰ إلیه مواریث الأنبیاء، ولدیه موجود آثار الأصفیاء، المؤتمن علی السّرّ، والولیّ للأمر.12

[کسی که] تمام مواریث پیامبران به او رسیده و آثار برگزیدگان نزد او می باشد؛ امین بر اسرار (الهی) و ولی امر (پروردگار).

فرازی از میراث های انبیاء را بخوانید تا خبرش را دریابید؛ و در آن باره خداوند می فرماید:

و إذ قال ربّک للملآئکة إنّی جاعلٌ فی الأرض خلیفةً قالوا أتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدّما ء و نحن نسبّح بحمدک و نقدّس لک قال إنّی أعلم ما لاتعلمون و علّم آدم الأسماء کلّها ثمّ عرضهم علی الملآئکة فقال أنبئونی بأسماء هؤلآء إن کنتم صادقین.13

و چون پروردگار تو به فرشتگان گفت: من در زمین، جانشینی خواهم گماشت، [فرشتگان] گفتند: آیا کسی را در آن می گماری که در آن فساد انگیزد و خون ها بریزد؟ و حال آنکه ما با ستایش تو، [تو را] تنزیه می کنیم و به تقدیست می پردازیم؛ فرمود: من چیزی می دانم که شما نمی دانید. و [خدا] همة [معانی] نام ها را به آدم آموخت، سپس آنها را برفرشتگان عرضه نمود و فرمود: اگر راست می گویید، از اسامی اینها به من خبر دهید.

سپس این امر به صحیفه های آدم و ادریس و نوح، پیراهن ابراهیم، عصای موسی، انگشتر سلیمان، کمال موسی و جلال و شکوه عیسی و صبر ایوب می رسد و ادامه می یابد تا به میراث حضرت محمد(ص) که همان قرآن منزل است، می رسد.

سلام بر تو ای حافظ اسرار پروردگار جهانیان، سلام بر تو یابن رسول الله، ما به تو ظلم کردیم؛ ما به شما اهل بیت(ع) ظلم کردیم، در حالی که هرچه ما داریم از شماست، به برکت وجود شما اهل بیت، خلایق روزی داده می شوند و به برکت وجود شما زمین و آسمان ثبات دارند. ما شعار خدمت به شما را سر دادیم، اما بیشتر از آنکه در خدمت شما باشیم، کمر به خدمت دیگران بستیم، بلکه ما به شما بی احترامی کردیم.

اما کرم شما اهل بیت(ع)، حد و مرز ندارد، بابت گذشتة ما، عفو خود را شامل حالمان کنید و عنایت خود را شامل حالمان کنید تا خدا ما را برای خدمت به شما، در باقیماندة عمر قبول فرماید. ما امیدواریم که چشم عنایتی به ما بیفکنید، از آن نگاه هایی که دنیا را متحول می کند. تو همان کسی هستی که به وسیلة او:

أشرقت الأرض بنور ربّها.14

و زمین به نور پروردگارش روشن گردد.

پس چه می شود اگر تاریکی های وجود ما را به روشنایی خود بزدایی؟ و تو همان کسی هستی که خدای عزوجل درباره اش فرموده است:

إعلموا أنّ الله یحیی الأرض بعد موتها.15

بدانید، همانا خداوند زمین را پس از مرگش، زنده می گرداند.

پس با آنچه خدای متعال به تو ارزانی داشته، قلب های ما را زنده کن.

پروردگارا! بر خلیفه و حجت خود درود فرست، به اندازه ای که در حیطة علم توست، درودی بی پایان، تا تداوم ملک تو، و ما را از اعوان و انصار و شیعیان و پیروان او قرار بده.

و آخر دعوانا أن الحمدلله ربّ العالمین.

پی نوشت:

این سخنرانی در تاریخ 14 شعبان 1420 ق. ایراد شده است؛ متن عربی برگرفته از: الحقّ المبین فی معرفة المعصومین، علی کورانی

1. محدث قمی، مفاتیح الجنان، دعای ندبه.

2. سورة بقره(2)، آیة 30.

3. سورة بقره(2)، آیة 3ـ1.

4. سورة یونس(10)، آیة 20.

5. شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج 2، ص 340؛ نیز تأویل الآیات، ج 1، ص 31.

6. صفار، بصائر الدرجات، ص 104 و در صحیح مسلم النیسابوری: ج1، ص150.

7. سورة بقره(2)، آیة 185.

8. سورة قدر(97)، آیة 4ـ1.

9. المحاسن البرقی: ج1، ص173.

10. صفار، همان، ص 104؛ عباس بن معروف از طریق نجاشی و او از طریق حماد بن عیسی، و او از کسانی است که و حمادبن عیسس از ابی الجارود، به توفیق شیخ مفید(ره) مورد وثوق است، و او نیز از ابوبصیر، نقل کرده اند.

11. الامامة و التبصرة، ص130؛ نیز: شیخ طوسی، الغیبة، ص 339 ؛ قرب الأسناد، ص 369؛ کلینی، اصول کافی، ج1، ص370 و ج8، ص67.

12. محدث قمی، همان، زیارت حضرت صاحب الأمر(ع).

13. سورة بقره(2)، آیة 30ـ31.

14. سورة زمر(39)، آیة 69.

15. سورة حدید(57)، آیة 17.

******************************************

نویسنده: سخنرانی آیت الله العظمی وحید خراسانی

 

موضوعات: اصحاب حضرت مهدی(ع) برادران پیامبر(ص)  لینک ثابت
 [ 09:27:00 ب.ظ ]




حضرت مهدی(عج) از چشم یار

 

ظهور سخن
میلاد گل و بهار جان آمد 
برخیز که عید می کشان آمد

برگیر به دست پرچم عشّاق 
فرمانده مُلک لا مکان آمد

گلزار ز عیش لاله باران شد 
سلطان زمین و آسمان آمد

با یار بگو که پرده بردارد 
هین! عاشق آخرالزّمان آمد

آماده امر و نهی و فرمان باش 
هشدار! که منجی جهان آمد(1)

حضرت مهدی(ع)، «زیباترین شعر هستی» است که در دیوان دلهای پاک می درخشد. «تکسوار دادگستر» و «عدل پایداری» که صدها سال است، ظلم ستیزان کره خاک، نام و یاد او را سرمه نگاه خود کرده اند تا آن «بشارت جاوید» و «طلوع جاودانه درخشان» طنین انداز شود؛ مشعل چشمانش ظلمتکده هستی را روشنایی بخشد و تابناکی پیشانی اش گذرگاه مردان آسمانی گردد. آسمان هبوط کند و زمین عروج و شیعیان شیفته بر شانه های عرشی اش گریه کنند. چکه ای از ریزش مهربانی اش را نصیب خود سازند و در هوای مه آلود ستم، با طراوت سخنانش نفس کشند. در این هنگام، نگاه روشن او بر قامت چشمان بشریت حریر عطوفت می پوشاند، آفرینش زنده می شود و انسانها به امواج آدمیّت دل می سپارند.

به یقین آن زمان که «امیر آفرینش» و «سپهسالار هستی» نگاه خسته دلان را نور و نوید بخشد و کلام ملکوتی او از کنار کعبه، دلها و دیده ها را امید و ایمان دهد، عاشقان و دلدادگان به سرچشمه بقا دست یافته اند و بشارت نیکبختی را که در سخن رسول خدا(ص) تجلّی یافته است نصیب خود ساخته اند که:

«طوبی لمن لقیه و طوبی لمن اَحَبَّهُ و طوبی لمن قال به»؛(2)

خوشا به حال کسی که مهدی را دیدار کند و خوشا به حال کسی که او را دوست بدارد و خوشا به حال کسی که به امامت وی معتقد باشد.»

او انسان اسوه ای است که در زبور به نای حلیم و ارث زمین»،(3) در تورات «اصلاحگر و داوری کننده به عدالت» و «پیشوای قائم»(4) و در انجیل به «پسر انسان»(5) نوید داده شده است. در کتب مقدس هندوها،(6) کتب مقدسه مانویّه(7) و زردشتیان(8) و افزون بر این دو در کتابهای آسمانی برهمائیان،(9) جین ها(10) چینیان(11) و ملل مختلف جهان(12) نام و یاد او امیدبخش دلها و دیده ها برای امروز و فردا و فرداهای ظلمت آلود است.

 

حضرت مهدی(ع) در آینه آیات
 

قرآن

بیش از یکصد آیه از آیات قرآن کریم، چهره آسمانی و زمینی حضرت ولی عصر ـ عجل اللّه تعالی فرجه الشریف ـ را ترسیم ساخته است. او را «بقیّة اللّه »(13) یا بازمانده الهی لقب داده و «پیشوا و وارث زمین»(14) خوانده است که «پیروزکننده اسلام بر همه ادیان»(15) خواهد بود. شخصیتی عرشی که با «گسترش عدالت در سراسر گیتی، جهان را زنده و بالنده»(16) می سازد و «زمین را با نور رب خویش روشن نموده، از سیاهی ستم پاک و پیراسته»(17) می نماید، به گونه ای که برای همه انسانها چونان «آب گوارایی»(18) در عطش و آتش آشوبها، خواهد بود.

او را «هدایتگر تقواپیشه گان»(19) لقب داده و «بنده شایسته و صالح الهی»(20) در تمامی عصرها و نسلها شمرده است که با «روشنای توحید و خداپرستی»(21) گستره هستی را پرفروغ می سازد و همه «زمین و زمینیان را امان و امنیّت»(22) می بخشد.

آن هنگام که یأس و افسردگی، غبار و تیرگی بر آسمان دلها و دیده ها می گسترد، او چون «خورشیدی تابان و مشعلی فروزان»، «شب هنگام تیره و تار حکومت ستمگران را به طلوعی طلایی از صفا و صلح و سلامت»(23) می رساند، «انتظار منتظران را پایان بخشیده»(24) و چشمان سرشار از شکیبایی، بردباری و دلدادگی»(25) آنان را به «و العصر»ی(26) سرورآفرین و خجسته شادمان می کند. او «فریادرس ستمدیدگان و خونخواه مظلومان»(27) است که با «تشکیل دولت حق خود، قدرتهای باطل را نابود»(28) می سازد و در پی این حادثه بس فرخنده، «زمین نعمتهای ظاهری و باطنی خویش را آشکار»(29) می کند و «وعده خداوندی تحقق»(30) می یابد؛ وعده ای که پس از هنگامه های «درد و رنج و سختی و مصیبت»(31) انجام می شود و «گستره هستی

لبریز از عدل و داد»(32) می گردد.

در این هنگام پیروزی ـ حقیقی ـ «نزدیک»(33) شده و گلبانگ برتری اسلام بر سایر ادیان جهان به گوش همگان می رسد و «مضطر ـ واقعی ـ آفرینش»(34) با انجام نماز در مقام ابراهیم، همراه با دعایی مستجاب، اندوه هستی را به شادی و شادمانی ماندگار می رساند و ندای توحید خداوندی، نبوّت محمدی و ولایت علوی را در سراسر گیتی پدیدار و پایدار می نماید.

 

صحیفه صفات مهدوی(عج)؛
 

آموزه های شیرین و دلنشین

دائرة المعارف صفات و برکات حضرت مهدی(ع) دهها سال پیش از میلاد آن موعود الهی، از سوی پاکان و معصومان(ع) گشوده شده است تا خط سبز انبیاء و مسیر سرخ اولیاء با امامت برترین اوصیاء استمرار یابد و فروغ وجود سپهسالار هستی، آفرینش را به اوج کمال و تکامل رساند.

از این رو صحرای غدیر خم و پایان حجة الوداع رسول اکرم(ص) که با معرفی امامت امیر مؤمنان علی(ع)، شروعی هدایت آفرین یافت، با معرفی فرزند آن امام(ع) والامقام، حضرت مهدی(ع) گستره ای بی کران گرفت تا امواج دین باوران و خدامحوران آغاز تا انجام پیروی خود را با پیشوایی اسوه های آسمانی و بی نظیر، روشن و روشنگر بینند و هرگز چنین راه نوری را با بیراهه های ظلمت و ضلالت جایگزین نسازند، بدین خاطر رسول خدا(ص) در عید غدیر خم و در حضور دهها هزار نفر از مسلمانان فریاد زد و فرمود:

«معاشر النّاس! النور من اللّه عزّ و جل فِیَّ … ثم من النسل منه الی القائم المهدی الذی یأخذ بحق اللّه و بکلّ حقّ هو لنا؛(35)

ای مردم! آن نور خدای عز و جل در من قرار گرفته، سپس در وجود علی است و پس از او در نسل او تا «قائم مهدی» که حق خدا را باز ستاند و همه حقوق از دست رفته ما را پس گیرد.»

آن حضرت در دیگر سخنان سعادت بخش خویش، پور دلبند خود، حضرت بقیّة اللّه (عج) را چنین می ستاید:

«رستاخیز به پا نمی شود تا هنگامی که مردی از اهل بیت من که همنام من است، فرمانروا شود، عیسی فرود می آید، گویی از موی مبارکش قطرات آب فرود می ریزد، پشت سر او (مهدی(ع)) نماز می خواند، [او[ قسطنطنیه (استانبول) و کوههای دیلم را فتح می کند و زمین را پر از عدل و داد می کند. آسمان باران رحمتش را فرو می ریزد و با نصرت خدا [آن پیشوای حقیقی [تأیید می شود. او از اولاد فاطمه است. غیبت موسی، عظمت عیسی، بردباری داوود و شکیبایی ایوب را یکجا دارد. در بالای سر او ابری است که فرشته ای از میان آن فریاد برمی آورد که: این خلیفه خدا، مهدی است، از او پیروی کنید.»(36)

علی(ع)، آن پیام آور صلح و سلام و دوستی را «صاحب پرچم محمدی و بیرق دولت احمدی(ص)» معرفی کرده که با راستگویی و استواری پیش می تازد و هستی، لبریز از نام و یاد شیوا و شیرین او می شود، اصلاحگری که دانشش از همه افزون تر است و برای خویشاوندان از همه نیکوتر خواهد بود. با ظهور خود به همه اندوه ها پایان می دهد و پراکندگی امت را به وحدت، شور و اشتیاق تبدیل می نماید.(37)

با نگاهی به سیره و سخن علی(ع) درمی یابیم که شیرینی نام و ابهت و عظمت فرجام قیام او چنان عشقی در ژرفای دل و دیده امیر مؤمنان(ع) ایجاد کرده بود که پس از بیان صفات آن حجّت حق، علی(ع) دست خویش را بر سینه مبارک کشید و با طوفانی از اشتیاق فرمود:

«شوقا الی رؤیته؛(38)

آه، چقدر مشتاق دیدار او هستم.»

و در فرازی فروزان از آینده انقلاب و صفات یاران آن امام، سخنی سراسر بصیرت سر داد و فرمود:

«… و یا شوقاه، الی رؤیتهم فی حال ظهور دولتهم؛(39)

خوشا به حال آنها (یاوران حضرت مهدی(ع))، در زمان صلح و آرامش آنان. خوشا بر شکیبایی آنها در راه دینشان، چقدر مشتاقم آنان را در زمان تشکیل دولتشان ببینم.»

آری:

یوسف کنعان عشق بنده رخسار اوست 
خضر بیابان عشق تشنه گفتار اوست

موسی عمران عشق، طالب دیدار اوست 
کیست سلیمان عشق بر در او یک فقیر(40)

 

حضرت زهرا(ع) و حضرت مهدی(ع)؛
 

آبشار سرشار شناخت و معرفت

نوید حضور و ظهور تکسوار دادگستر هستی، حضرت مهدی(ع) پیش از میلاد آن حضرت از سوی زهرای مرضیه(ع) با سخنان گوناگون داده شده است که معروف ترین این سخنان حدیث گوهرباری به نام «خبر لوح» است. آبشار سرشار این شناخت و معرفت در «صحیفه فاطمه(ع)» تجلّی یافته است؛ مجموعه مطالب و احادیثی که از اسرار الهی محسوب می شود و فقط در اختیار اهل بیت(ع)، از امام علی(ع) تا امام مهدی(ع) قرار داشته است.

در این میان برخی از اصحاب والاقدر که از آشنایان با معارف ناب محمّدی(ص) و شیفتگان خاندان نبوی بوده اند، بعضی از آگاهیهای آسمانی را نصیب خود ساخته اند که از آن میان به جابر بن عبداللّه انصاری می توان اشاره کرد.

او نقل می کند که روزی در محضر زهرای اطهر(ع) بودم که صحیفه ای نورانی دیدم. سؤال کردم این چه نوشتاری است، فرمود:

«هذا لوحٌ اهداهُ اللّه الی رسول اللّه (ص) فیه اسمُ ابی و اسم بعلی و اسم اِبْنَیّ و اسماء الاوصیاء من ولدی فاعطانیه لِیَسُرَّنی؛

این کتابی است که خدا آن را به پیامبر(ص) هدیه فرمود. در این نوشتار نام پدرم و شوهرم و اسم دو فرزندم و امامانی که همه از فرزندان من هستند، وجود دارد. رسول خدا آن را به من اعطا کرد تا مرا مسرور و شادمان سازد.»

گفتم: در این کتاب دوازده نام ثبت شده است، آنها اسامی چه کسانی است؟

فاطمه(ع) فرمود: «هذه اسماء الاوصیاء اوّلهم ابن عمّی واحد عشر من ولدی آخرهم القائم؛(41)

این نامهای جانشینان [پیامبر] است، اول آنها علی پسرعموی من و یازده فرزندان او که همه از نسل من هستند و آخرین آنها حضرت قائم است.»

در برخی از اخبار و روایات، پس از بیان ماجرای «خبر لوح» به نسخه برداری جابر اشاره کرده و از تطبیق آنچه جابر در دست دارد با لوحی که امام محمدباقر(ع) نزد خود دارد سخن گفته شده است. سپس به این عبارت صراحت دارد که در لوح از قول خداوند تبارک و تعالی نوشته شده است:

«… با فرزند او (امام حسن عسگری(ع))، «م ح م د» که رحمت است برای جهانیان، سعادت را به اوج می رسانم. کمال موسی، شوکت عیسی، شکیبایی ایوّب با اوست. در زمان (غیبت) او دوستان من خوار و زبون می شوند و سرهای آنها همچون سرهای ترک و دیلم به پیش این و آن به رسم هدیه فرستاده می شود، کشته می شوند، سوزانیده می شوند و همواره در ترس و وحشت و اضطراب به سر می برند زمین با خونشان رنگین گردد، زنانشان در سوگ آنها گریان و نالان شوند، آنان دوستان حقیقی من هستند که به وسیله آنها فتنه های تیره و تار را دفع کنم و به وسیله آنان اضطرابها و تشویشها را برطرف سازم و گرفتاریها را رفع نمایم و بندها را فرو گشایم. بر آنها باد صلوات و درود و رحمت از پروردگارشان و آنهایند هدایت یافتگان.»(42)

یا رب که کارها همه گردد به کام ما 
نور حضور خویش فروزد امام ما

ما باده محبت او نوش کرده ایم 
ای بی خبر ز لذّت شرب مدام ما

هرگز نمیرد آن که از این باده زنده شد 
ثبت است بر جریده عالم دوام ما

ای باد اگر به کوی امام زمان رسی 
زینهار عرضه دار به پیشش پیام ما

گو همتی بدار که مخمور فُرقتیم 
شاید برآید از می وصل تو کام ما(43)

محمود بن لبید می گوید پس از رحلت رسول خدا(ص)، فاطمه را در کنار قبر حضرت حمزه، در احد و در حال عزاداری و گریه مشاهده کردم، فرصت را غنیمت شمردم، به محضر او رفتم و پرسیدم:

آیا برای امامت علی(ع) از سخنان رسول گرامی اسلام(ص) می توان دلیلی آورد؟

آن حضرت سخن خود را با این عبارت شروع کرد: «و اعجباه انسیتم یوم غدیر خم؟؛

شگفتا! آیا حادثه عظیم غدیر خم را فراموش کرده اید؟!»

سپس سخن جامع و کامل پیامبر(ص) را در باره حضرت علی(ع) بیان فرمود. آنگاه با پرسش دیگر من، این عبارات زرّین و مهرآفرین را بیان نمود:

«قسم به خدا اگر حق را به اهلش واگذار می کردند و از عترت رسول خدا اطاعت می نمودند، دو نفر هم با یکدیگر اختلاف نمی کردند و امامت همان گونه که رسول خدا معرفی فرمود از علی تا حضرت قائم فرزند نهم امام حسین پشت به پشت و نسل به نسل تداوم می یافت.»(44)

شناخت دیرینه زهرای مرضیه(ع) نسبت به فرزند عزیز خود و آینده عالمگیر او وسعتی بسیار دارد به گونه ای که روایاتی نیز از سوی

راویان اهل سنت در این باره به چشم می خورد. که از میان می توان به این حدیث اشاره کرد که رسول اکرم(ص) به دخت دلبند خود فرمود:

«ای فاطمه! سوگند به خداوندی که مرا به حق برانگیخت، مهدی این امّت از این دو (حسن و حسین) است، چون دنیا پر از هرج و مرج شد، فتنه ها همه جا را فرا گرفت، راهها ناامن گردید گروهی بر گروهی شبیخون زدند، بزرگان بر زیردستان ترحم نکردند، کوچکها احترام بزرگان را رعایت نکردند خداوند در چنین زمانی کسی را می فرستد که قلعه های ضلالت را فتح می کند و دلهای بسته را می گشاید و دین را در آخرالزمان به پا می دارد چنانکه من در اول زمان به پا داشتم. زمین را پر از عدل و داد کند، چنانکه پر از ستم شده باشد.»(45)

روشنای بینش فاطمی(ع) در باره امید آفرینش و فریادرس هستی در سرای سیره و سخن فرزندان آن پاک بانو نیز به خوبی مشاهده می شود، به گونه ای که امام مجتبی(ع) با عبارت «خوشا به سعادت کسی که روزگار او را درک کند»، آینه اندیشه خود را نسبت به عظمت مهدی موعود(ع) نمایان می سازد و می فرماید:

«خیرها همه در آن زمان است، زیرا قائم ما قیام می کند و تمامی تلخیها و سختیها را از بین می برد. در زمان او درندگان با یکدیگر سازش می کنند، زمین گیاهان خود را خارج می کند، آسمان برکاتش را نازل می کند، گنجهای نهفته در زمین برای او ظاهر می شوند، بین شرق و غرب عالم، تحت سلطه و سیطره او درمی آید، خوشا به سعادت کسی که روزگار او را درک کند و اوامر و سخنان وی را گوش دهد.»(46)

و سرسلسله شهیدان همیشه جاوید جهان وجود، امام حسین(ع) طلوعی زرّین و بنیادین از آسمان باورهای خویش نسبت به پور نهمین خود بقیّة اللّه ، پدیدار می کند و با بی کران ارادت و عشق خود می فرماید:

«لو ادرکته لخدمته ایّام حیاتی …؛(47)

اگر زمان او را درک کنم همه عمر به خدمتگزاری وی مشغول می شوم …»

کسی که در زمان غیبت بر آزار و انکار دشمنان، صبر کند، همانند فردی است که در محضر رسول خدا(ص) جهاد می کند!!

این شناخت روشنگر در طوفان بلاهای طاقت سوز در سرزمین سرخ هستی، کربلا نسیم آرامشی چشمگیر گردید بدان گونه که امام محمدباقر(ع) می فرماید:

«جدّ عزیزم حسین ـ در آن هنگامه رنج و مصیبت ـ رو به یاران کرد و فرمود:

بهشت بر شما مژده باد، سوگند به خدا پس از ماجرای ما ـ در عاشورای خونین ـ و بعد از مدتی خداوند ما و شما را زنده می کند و به صحنه می آورد تا قائم ما ظهور کند او از ستمگران انتقام می کشد و من و شما زنجیرها، بندها و انواع عذابهایی که ستمگران را به وسیله آنها عذاب می کنند، می بینم.»

شخصی از امام پرسید: قائم شما کیست؟

حضرت فرمود: «هفتمین فرزند پسرم محمدباقر(ع) است و او «حجة» بن الحسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن علی پسرم خواهد بود. کسی که دوران طولانی غایب می شود، سپس آشکار شده و جهان را که پر از ظلم و جور گردیده، لبریز از عدل و داد می کند.»(48)

آری؛

دانی که چیست دولت روی امام دیدن 
در کوی او گدایی، بر خسروی گزیدن

گاهی به حضرت او، راز نهفته گفتن 
گاه از لب شریفش، اسرار دل شنیدن

گاهی جهاد کردن، با دشمنان ملّت 
سرهای ناکسان را در مقدمش بریدن

مهرش به دل نهفتن، رازش به کس نگفتن 
تا بعد از آن به نقشی در دست خود گزیدن(49)

 

الگوی حضرت مهدی(ع) در
 

جمعه ظهور کیست؟

این فراز از سخن را با این پرسش آغاز می کنیم که شخصیتی جهانی و بی نظیر که ذخیره خداوندی برای فردا و فرداهای حیات و هستی قلمداد می شود، از «آدم» تا «خاتم» او را تجلّی بخش آرمانهای انبیا معرفی کرده اند و تمامی معصومان ـ علیهم السلام ـ گستره ای بی کران از ارادت و عشقی روزافزون نسبت به او داشته اند، چه اسوه ای کامل و الگویی جامع برای جمعه ظهور و ایام حضور خود خواهد داشت؟ و آیا معیارهای راستین و بنیادین او در این باره چه عواملی بوده است؟

پاسخ را از گفتار گرانبار آن عزیز عرشی و حجت خدا می یابیم که در عبارتی کوتاه، بلندای بینش و گزینش خود را ترسیم کرد و فرمود:

«فی ابنة رسول اللّه لی اسوةٌ حسنة؛(50)

دختر رسول خدا ـ فاطمه زهرا(س) ـ برای من الگوی نیکو و اسوه شایسته است.»

به راستی چه ویژگیهای جاودان و آموزه های پایداری در هجده بهار زندگانی آن پاک بانو به چشم می خورد که امیر آسمان و زمین و فریادرس هستی، حضرت مهدی(ع) او را برای قرنهای بسیار الگوی یکتای خود در تمامی عرصه ها و صحنه ها می داند؟ آیا این سخن نشانگر شناختی والا نسبت به آفتاب عظمت و شخصیت دخت رسول خدا(ص) و صدیقه کبرا نخواهد بود؟

به یقین این نگرش روشن، برخاسته از معرفتی فراگیر است که از آن میان می توان به پاسخ آن حضرت به سعد بن عبداللّه اشاره کرد که ماجرای زکریای پیامبر را بیان کرده و به سخن آن پیامبر الهی که نام «فاطمه»(س) را مایه پاکسازی روح و روان خود از تمامی غبارهای غم و تیرگیهای ماتم صراحت دارد و پس از آگاهی آن رسول خداوند از ماجرای کربلا، از گفتار او نسبت به مصیبت و عزای زهرای مرضیه در داغ عزیز دلبند خود، امام حسین(ع) خبر می دهد!(51) آشنایی بس روشن و روشنگر آن بزرگ پیشوای آفرینش نسبت به حوادث صدر اسلام فراتر از جلوه های ظاهری پدیده ها بوده است، از این رو با افشاگری کم نظیری، پرده از چهره غاصبان خلافت امام علی(ع) و ظالمان سیده زنان زهرای مرضیه(ع) برداشته، آنان را بیرون از زمره خداخواهان و دین باوران معرفی می کند و می فرماید:

«بل اسلما طمعا، لاَِنّهما کان یجالسان الیهود و یستخبراِنَّهُمْ عمّا کانوا یجدون فی التوراة …؛(52)

آن دو به خاطر طمعی که برای دستیابی به قدرت داشتند، اسلام را قبول کردند، زیرا با یهود نشست و برخاست داشتند و از آنان در باره اخبار آینده که در تورات و سایر کتب آمده می پرسیدند و حتی بیعت آنها با رسول خدا به این سبب بود که هر کدام به قدرتی دست یابند.»

بی شک فریادرسی اینچنینی توان انتقام ظلم و ستمی آنچنان را خواهد داشت و در آن روز موعود و محبوب که دلها و دیده ها به سوی آن پرواز انتظار دارد، از سوی خداوند منتقم، دست انتقام آسمانی از سران ستم و ستمکاری ـ از آغاز تا فرجام آفرینش ـ خواهد بود، که:

«لکنّ کسر الضلع لیس ینجبر

اِلاّ بصمصامٍ عزیزٍ مقتدر

اذ رَضُّ تلک الاضلع الزّکیة

رزّیة لا مِثْلُها الرّزیّة

و مِنْ نبوع الدّمِ مِنْ ثَدْیَیْها

یُعرفُ عَظْمُ ما جری علیها

و جاوَزوا الحدَّ للطم الخدّ

شلّت ید الطغیان و التعدّی

فَاحْمرَّتِ العین و عینُ المعرفة

تَذْرَفُ بالدّمع علی تلک الصّفة

و لا تُزیلُ حُمْرَةَ العین سِوی

بیضُ السیوف یوم یُنْشَرُ اللّوی؛(53)

لکن شکستن پهلو ترمیم نخواهد شد

مگر با شمشیر عزیز قدرتمند [حضرت بقیّة اللّه (عج)]

زیرا که خرد کردن آن پهلوی پاک

مصیبتی است که نظیرش مصیبتی نیست

و از فوران خون از دو سینه اش

بزرگی آنچه بر وی گذشته است شناخته می شود

سست باد دست طغیان و تجاوز آن جانیان

که با ضربه زدن به صورت وی از حدّ خود تجاوز کردند

چشم وی سرخ و خونین شد و همراه آن چشم معرفت

بر چنین کاری به شدّت اشک خواهد ریخت

از بین نمی برد سرخی چشم را غیر از سفیدی شمشیرها

در آن روز که پرچم [امام مهدی(ع)[ برافراشته می شود.»

ان شاءاللّه

پی نوشت:

1 ـ امام خمینی(ره)؛ شرح و تفسیر و موضوع بندی دیوان امام(ره)، قادر فاضلی، ص48.

2 ـ بحارالانوار، علامه مجلسی، ج52، ص311. ر.ک: همان، ص348، 129، 231.

3 ـ ر.ک: مزامیر، مزمور 37، جمله های 9 ـ 12 و 17 ـ 18؛ مزمور 96، جمله های 10 ـ 13.

4 ـ ر.ک: کتاب اشعیاء نبی، فصل 11، جمله های 4 ـ 10؛ کتاب دانیال نبی، فصل 12، بندهای 1 ـ 5 و 10 ـ 13؛ کتاب حقوق نبی، فصل 2، جمله های 3 ـ 5.

5 ـ ر.ک: قاموس مقدس، ص219؛ انجیل متّی، فصل 24، جمله های 27 و 30 و 35 و 37 و 40؛ انجیل مُرقُس، فصل 13، جمله های 26 و 27 و 31 و 33؛ انجیل لوقا، فصل 92، جمله های 35 و 36.

6 ـ ر.ک: اوپانیشاد، ص737، بانویه و شاکمونی از کتب مقدسه هندوها.

7 ـ ر.ک: شاپوهرگان، ترجمه «مولر».

8 ـ ر.ک: سوشیانت، ص104؛ جاماسب نامه، ص121.

9 ـ ر.ک: ریک ودا، ماندالای 4 و 16 و 24.

10 ـ ر.ک: اوپانیشاد، مقدمه، ص54.

11 ـ ر.ک: اوپانیشاد، ص647.

12 ـ او خواهد آمد، ص58 ـ 73.

13 ـ بقیة اللّه خیرٌ لکم ام کنتم مؤمنین؛ هود، آیه 86.

14 ـ و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض …؛ قصص، آیه 5.

15 ـ هو الذی أرسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره…؛ صف، آیه 8.

16 ـ اعلموا أن اللّه یحیی الارض بعد مدتها …؛ حدید، آیه 17.

17 ـ و اشرقت الارض بنور ربّها …؛ زمر، آیه 69.

18 ـ قل أرأیتم ان اصبح ماؤکم غورا فمن یأتیکم بماءٍ معین؛ ملک، آیه 30.

19 ـ هدی للمتقین، الذین یؤمنون بالغیب …؛ 2 و 3.

20 ـ و لقد کتبنا فی الزبور أنَّ الارض یرثها عبادی الصالحون؛ انبیاء، آیه 105.

21 ـ و له اسلم من فی السموات و الارض …؛ آل عمران، آیه 83.

22 ـ وعد اللّه الذین آمنوا … و لیمکّنن لهم دینهم الذی ارتضی لهم …؛ نور، آیه 55.

23 ـ و اللیل اذا یغشی و النّهار اذا تجلّی؛ اللیل، آیه 1 و 2.

24 ـ یوم یأتی بعض آیات ربّک لا ینفع نفسا … قل انتظروا اِنّا منتظرون؛ انعام، آیه 158.

25 ـ یا ایّها الذین آمنوا اصبروا و صابروا و رابطوا؛ آل عمران، آیه 200.

26 ـ و العصر ان الانسان لفی خسر …؛ العصر، آیه 1 ـ 3.

27 ـ و من قتل مظلوما فقد جعلنا لولیه سلطانا …؛ اسراء، آیه 33.

28 ـ و قل جاء الحق و زهق الباطل …؛ اسراء، 81.

29 ـ و اسبغ علیکم نعمه ظاهرة و باطنة …؛ لقمان، آیه 20.

30 ـ الحمد للّه الذی صدقنا وعده و اورثنا الارض …؛ زمر، آیه 74.

31 ـ و لنبلونکم بشی ءٍ من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس …؛ بقره، آیه 155.

32 ـ و له اسلم من فی السموات و الارض طوعا و کرها …؛ آل عمران، آیه 83.

33 ـ یریدون لیطفؤوا نور اللّه بأفواههم و اللّه متم نوره …؛ صف، آیه 8؛ نصرٌ من اللّه و فتح قریب …؛ صف، آیه 13.

34 ـ امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء …؛ نمل، آیه 62.

35 ـ بحارالانوار، ج37، ص211.

36 ـ مسند احمد حنبل، ج3، ص376؛ عقد الدّرر، ص17 و 31 و 146؛ الصواعق المحرقه، ص98؛ البیان، ص127؛ غیبت شیخ طوسی، ص115؛ الزامُ النّاصب، ج1، ص163.

37 ـ ینابیع الموده، ص406؛ بشارة الاسلام، ص76؛ کمال الدین، ص304؛ بحارالانوار، ج51، ص115.

38 ـ بشارة الاسلام، ص52؛ بحارالانوار، ج51، ص115.

39 ـ کفایة الاثر، ص320.

40 ـ علامه فقید، آیت اللّه حاج شیخ محمدحسین غروی کمپانی.

41 ـ اصول کافی، ج1، ص527؛ کتاب عوالم، ج11، ص615؛ امالی صدوق، ص182؛ تفسیر البرهان، ج2، ص123.

42 ـ احتجاج طبرسی، ص67؛ الزام الناصب، ج1، ص213؛ بحارالانوار، ج36، ص195؛ غیبت طوسی، ص93.

43 ـ شوق مهدی(ع) (مجموعه اشعار فقیه والاگوهر ملامحسن فیض کاشانی در باره حضرت مهدی(عج))، ص83.

44 ـ احقاق الحق، ج21، ص26 و 27؛ کوکب الدّری، ج1، ص235؛ عوالم المعارف، ج11، ص228.

45 ـ ذخائر العقبی، ص136.

46 ـ یوم الخلاص، ص374؛ بشارة الاسلام، ص81.

47 ـ عقد الدّرر، ص160؛ کمال الدّین، ص317.

48 ـ مقتل الحسین مقرّم، ص258.

49 ـ شوق مهدی(ع)، ص49.

50 ـ بحارالانوار، ج53، ص179 ـ 180.

51 ـ همان، ج52، ص84.

52 ـ احتجاج طبرسی، ج2، ص532؛ بحارالانوار، ج52، ص86.

53 ـ آیت اللّه کمپانی اصفهانی، ر.ک: دیوان «الانوار الاقدسیه»، ص42 ـ 44؛ فاطمة الزهراء من المهد الی اللحد، ص644 ـ 649.

نویسنده: احمد لقمانی

 

 

موضوعات: حضرت مهدی(عج) از چشم یار  لینک ثابت
 [ 09:25:00 ب.ظ ]




مهدي كيست؟ وكجاست؟

 

أَ بِرَضْوَي أَوْ غَيْرِهَا أَمْ ذِي طُوًي‏ مفاتيح ‏الجنان، ص 536.

برخي از فرق كيسانيه عقيده دارند محمد بن حنفيه نمرده و غيبت كرده و در كوههاي رَضْوي مقيم شده (البته بعضي فرقه‏هاي ديگر كيسانيه مي‏گويند مرده است).

رضْوي: كوه مقدس و مباركي از كوههاي مدينه در نزديكي ينبع ابتداي كوههاي تهامه است كه رواياتي در قداست آن محل آمده است.

ذوطوي: منطقه حرم در كنار مكه است كه رسول اكرم (ص) قبل از ورود به مكه در آن‏جا فرود آمده و شب را توقف نمودند و نماز صبح را آنجا مي‏خواندند.

بيان اين دو محل يا اشاره به مكه و مدينه است، لكن چون در مقام ندبه است به مقتضاي حال به جاي شهر مكه و مدينه كوههاي آن دو منطقه را بيان كرده، كه مناسبت با غربت و آوارگي و ندبه داشته باشد. اما عقيده شيعه:

عقيده شيعه‏

شيعه به دلايل زير هرگز عقيده ندارد كه مكان امام (ع) يكي از دو مكان است؛

1- عبارت او غَيرِهَا

2- جمله بِنَفْسِي أَنْتَ مِنْ مُغَيَّبٍ لَمْ يَخْلُ مِنَّا مفاتيح ‏الجنان، ص 536.

3- جمله زيارت: الغائب عن الابصار الحاضر في الامصار البلدالامين، ص 336.

4- جمله لَيْتَ شِعْرِي أَيْنَ اسْتَقَرَّتْ بِكَ النَّوَي بَلْ أَيُّ أَرْضٍ تُقِلُّكَ أَوْ ثَرَي‏ مفاتيح ‏الجنان، ص 536.

بنابراين هرگز عقيده ما كه مي‏گوئيم أينَ الحَسن و أينَ الحسين كه راه حكومت ائمه اطهار عليهم السلام است با راه طرفداران محمد حنفيه (كيسانيه) كه كاري به ائمه اطهار عليهم السلام ندارند قابل تطبيق نيست. تلخيص از كتاب امامت و مهدويت آية الله صافي، بحث دعاي ندبه‏

انحراف در جامعه اسلامي: لَمْ يُمْتَثَلْ أَمْرُ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ‏ مفاتيح ‏الجنان، ص 534.

مظلوميت اهل بيت: فَقُتِلَ مَنْ قُتِلَ وَ سُبِيَ مَنْ سُبِيَ وَ أُقْصِيَ مَنْ أُقْصِيَ‏ مفاتيح ‏الجنان، ص 535.

پايان اميدبخش: إِذْ كَانَتِ الارْضُ لِلَّهِ يُورِثُهَا مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَ الْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ‏ مفاتيح ‏الجنان، ص 535.

هم دردي: فَلْيَبْكِ الْبَاكُونَ‏ مفاتيح ‏الجنان، ص 535.

فَلْيَنْدُبِ النَّادِبُونَ‏ مفاتيح ‏الجنان، ص 535.

وَ يَضِجَّ الضَّاجُّونَ‏ الاقبال بالاعما لالحسنة، ص 508.

وَ يَعِجُّ الْعَاجُّونَ‏ مفاتيح ‏الجنان، ص 535.

انتطار: أَيْنَ الْحَسَنُ أَيْنَ الْحُسَيْنُ أَيْنَ أَبْنَاءُ الْحُسَيْنِ‏ مفاتيح ‏الجنان، ص 535.

صَالِحٌ بَعْدَ صَالِحٍ وَ صَادِقٌ بَعْدَ صَادِقٍ‏ مفاتيح ‏الجنان، ص 535.

سيماي رهبري كه مسلمين در انتظار او هستند: أَيْنَ بَقِيَّةُ اللَّهِ‏ مفاتيح ‏الجنان، ص 535.

أَيْنَ الْمُعَدُّ لِقَطْعِ دَابِرِ الظَّلَمَةِ مفاتيح ‏الجنان، ص 535.

أَيْنَ الْمُنْتَظَرُ لاقَامَةِ الامْتِ وَ الْعِوَجِ‏ مفاتيح ‏الجنان، ص 535.

أَيْنَ الْمُدَّخَرُ لِتَجْدِيدِ الْفَرَائِضِ وَ السُّنَنِ‏ مفاتيح ‏الجنان، ص 535.

أَيْنَ الْمُتَخَيَّرُ لاعَادَةِ الْمِلَّةِ وَ الشَّرِيعَةِ مفاتيح ‏الجنان، ص 535.

أَيْنَ هَادِمُ أَبْنِيَةِ الشِّرْكِ وَ النِّفَاقِ‏ مفاتيح ‏الجنان، ص 535.

أَيْنَ مُعِزُّ الاوْلِيَاءِ وَ مُذِلُّ الاعْدَاءِ مفاتيح ‏الجنان، ص 535.

*********************************************************

منابع: 
محسن قرائتى‏- مجموعه فيش هاى تبليغى(3)، دعاي‏ندبه، ص:3

 

موضوعات: مهدي كيست؟ وكجاست؟  لینک ثابت
 [ 09:22:00 ب.ظ ]




سجایای اخلاقی امام عصر(ع)

 

سجايا و مكارم اخلاقي امام مهدي‏(ع) را دو گونه مي‏توان توصيف كرد: نخست، بر اساس آيات و رواياتي كه در توصيف پيامبر گرامي اسلام(ص) وارد شده‏اند؛ زيرا آن حضرت از نظر ويژگي‏هاي اخلاقي نيز شبيه‏ ترين مردم به حضرت ختمي مرتبت‏(ص) است. دوم، بر اساس رواياتي كه به طور خاص به توصيف سجاياي اخلاقي آن حضرت پرداخته‏اند.

قرآن كريم در آيات متعدّدي به توصيف پيامبر خاتم‏(ص) پرداخته و آن حضرت را به دليل ويژگي‏هاي برجسته و منحصر به فردش ستوده است كه از آن جمله مي‏توان آيات زير را برشمرد:

1.خداوند كريم، ويژگي نرم‏خويي پيامبر اكرم‏(ص) را يادآور شده است و مي‏فرمايد اگر چنين نبودي، مردم از پيرامون تو پراكنده مي‏شدند:
پس با بخشايشي از [سوي] خداوند، با آنان نرم‏خويي ورزيدي و اگر درشت‏خويي سنگ‏دل مي‏بودي، از دورت مي‏پراكندند… .1

2.در آيه‏ اي ديگر، خداوند متعال به دل‏سوزي، احساس مسئوليت، خيرخواهي و مهر و محبّت بي‏پايان رسول خاتم‏(ص) نسبت به امّتش اشاره كرده است و مي‏فرمايد:
بي‏گمان، پيامبري از [ميان] خودتان نزد شما آمده است كه هر رنجي ببريد، بر او گران است. بسيار خواستار شماست؛ با مؤمنان، مهرباني بخشاينده است.2

3.يكي ديگر از آيات قرآن، به رحمت بودن پيامبر اكرم‏(ص) براي همة جهانيان توجّه كرده است و مي‏فرمايد: «و تو را جز رحمتي براي جهانيان نفرستاده‏ايم».3

4.خداوند در آية ديگري از قرآن در مقام ستايش خلق و خوي بي‏نظير پيامبر اسلام(ص) مي‏فرمايد: «و به راستي، تو را خويي است سترگ».4
با توجّه به آنچه گذشت، مي‏توان گفت خاتم اوصيا نيز چون خاتم پيامبران، مظهر نرم‏خويي، دل‏سوزي، خيرخواهي، مهر، محبّت، گذشت و خلق و خوي شايسته و سترگ بوده و رحمتي براي همة جهانيان است.

در مورد خصال اخلاقي حضرت مهدي‏(ع)، به طور خاص، روايات متعدّدي از طريق شيعه و اهل سنّت نقل شده است كه در اينجا به برخي از آنها اشاره مي‏كنيم:

1. ابن حماد در كتاب خود، از يكي از راويان اهل سنّت در مورد ويژگي‏هاي امام مهدي‏(ع) چنين نقل مي‏كند:
نشانة مهدي اين است كه بر كارگزاران [دولت خويش]، سخت‏گير، بسيار بخشنده و با مستمندان، مهربان است.5

2.امام باقر(ع) در توصيف ويژگي‏هاي امام مهدي‏(ع) مي‏فرمايد:
رو پايان جهان فرانمي‏رسد تا اينكه خداوند گرامي و بلندمرتبه مردي از ما اهل‏بيت را برانگيزد. او به كتاب خدا عمل مي‏كند و هيچ منكري را در شما مشاهده نمي‏كند مگر اينكه با آن مخالفت مي‏كند.»6

3.امام صادق‏(ع) نيز در پاسخ اين پرسش كه امام چگونه شناخته مي‏شود، مي‏فرمايد:
«[امام را] با آرامش و وقار […] و نيز با حلال و حرام و نيازمندي مردم به او، در صورتي كه او خود به هيچ كس نياز ندارد، [مي‏توان شناخت].»7

4.امام رضا(ع) در بيان ويژگي كلّي امامان معصوم‏(ع)، سخنان ارزشمندي دارد كه بر اساس آن مي‏توان به توصيف امام مهدي‏(ع) نيز پرداخت. آن حضرت مي‏فرمايد:
«او به مردم از خودشان سزاوارتر و از پدران و مادرانشان براي آنها دل‏سوزتر است. او از همة مردم در برابر خدا، متواضع‏تر و در عمل به آنچه خود بدان فرمان مي‏دهد، سخت‏كوش‏تر و در دوري گزيدن از آنچه خود از آن نهي مي‏كند، خوددارتر است.»8

5.حضرت رضا(ع) در ادامه مي‏فرمايد:
«او [با دو نشانه] شناخته مي‏شود: دانش [بي‏كران] و استجابت دعا و اينكه او از همة رويدادها، پيش از رخ دادن‏شان خبر مي‏دهد. همة اينها به سبب پيماني است كه از سوي پيامبر خدا با او بسته شده و وي آن را به وسيلة پدران خود از آن حضرت به ارث برده است.»9
چنانكه ملاحظه مي‏شود ويژگي‏هاي موعود اسلامي چنان دقيق و بي‏كم و كاست بيان شده است كه زمينة هرگونه اشتباه و خطا در تشخيص مصداق حقيقي اين موعود را از بين مي‏برد و راه را بر مدّعيان دروغين مي‏بندند.
اميدواريم كه خداوند متعال توفيق ديدار شبيه‏ ترين مردم به رسول خدا(ص) و طاووس اهل بهشت را روزي همة ما گرداند.
ان‌شاءالله

پى‏ نوشت ‏ها :

1.سورة آل عمران (3)، آية 159.
2.سورة توبه (9)، آية 128.
3.سورة انبياء (21)، آية 107.
4.سورة قلم (68)، آية 4.
5.معجم أحاديث إلامام المهدي، ‏عليه السّلام، مؤسسـ[ المعارف الاسلاميـ[، ‏ج 1، ص 242، ح 152.
6.الكافي، ج 8، ص 396، ح 597.
7.كتاب الغيبة، محمّد بن ابراهيم نعماني، باب 13، ص 242، ح 40.
8.الزام النّاصب في اثبات الحجّة الغايب، ص 24.
9.همان.

منابع: 
پایگاه اينترنتي>موعود

 

موضوعات: سجایای اخلاقی امام عصر(ع)  لینک ثابت
 [ 09:20:00 ب.ظ ]




مهدويت ؛ آرامش جهان در سايه سار امامت

 

اشاره:
اهداف بلند اسلام راستين در امامت تجلي يافته است و تحقق اهداف رفيع و گسترده امامت در مهدويت به ثمر مي نشيند. مهدويت در فردي معصوم از تبار خاتم پيامبران تجلي يافته است تا برگ برنده و زرين تحقق تمام و كمال اهداف رسالتهاي الهي در طول تاريخ را از آنِ خود كند و قدرت دين را همراه حكمت و رحمت بر گستره زمين برافراشته نموده و بشريت سرگردان را به سر منزل معبود و مقصود هدايت نمايد.قرآن كريم روشي ويژه و منحصر به فرد براي مطرح نمودن دكترين مهدويت به كار گرفته است و تمام اصول خود را در اين الگو نهادينه نموده و با توجه به سنتهاي تخلف ناپذير الهي نويد و تحقق اين آرمان بزرگ الهي را به بشريت داده است و منتظران راستين امام مهدي(عج) را بينشي روشن و مسيري صحيح و انگيزه اي متعالي بخشيده است، و آنان را به سوي سازندگي همه جانبه در دوران انتظار دعوت نموده و شاخصها و ويژگيهاي منتظران را نيز ترسيم كرده است. قرآن كريم، يگانه مرجع وحياني اسلام است كه به صورت مكتوب نيز به دست ما رسيده است.

اعجاز قرآن كريم، دسترسي انسانها به گزاره هاي وحياني آن را آسان نموده است. از جمله وجوه اعجاز قرآن، اعجاز علمي است كه قرآن را كتاب علم و دانش، و منبعي سرشار و لايزال قرار داده است، و حقايق و قوانين هستي را در كنار سنتهاي الهي حاكم بر جوامع بشري به گونه اي بسيار گويا و قابل فهم براي انسانها به ارمغان آورده و ما را به تحقيق و پژوهش در اين كتاب آسماني مدون و تحريف ناپذير دعوت نموده است.بنابراين، براي دستيابي به ديدگاههاي آخرين آيين آسماني در باب حقايق جهان هستي و سنتهاي حاكم بر آن بايد به قرآن كريم مراجعه كرده و از رهنمودهاي اين كتاب نامتناهي و معجزه هميشه جاويد اسلام پيوسته بهره مند شويم، و بسياري از اصول، فروع و نيز اسرار انسان و هستي را از متن و بطن قرآن كريم بيرون كشيده و در فضاي آشوب زده علوم، عرضه اي زيبا و آراسته از حقايق قرآني داشته باشيم.اسلام، قله هاي رفيع هستي، و قله هاي كمال انساني را به هم پيوند داده، و راهنماي انسان در تمام مراحل هستي بوده است و همواره بهترين و شايسته ترين طرح و برنامه، امكانات و مسير رسيدن به قله هاي كمال انساني را فرا روي انسان نهاده است و آخرين سخن خود را در آخرين آيات وحياني خود براي تمام بشريت - به خوبي ترسيم كرده است. آنجا كه پيامبر خاتم(ص) پس از ابلاغ آخرين پيام الهي، و پايه گذاري مهمترين عامل استقرار حاكميت الهي در جامعه بشري؛ يعني امامت، به دريافت آيه اي رسا از محكمات ام الكتاب نايل مي گردد و آن را براي بشريت به عنوان هديه اي الهي اما بسيار بزرگ و بي بديل به ارمغان مي آورد:
(اليوم اكملت لكم دينكم و أتممت عليكم نعمتي و رضيت لكم الاسلام ديناً).

در چنين روزي با پايه گذاري اصل متين و استوار امامت در نهاد جامعه اسلامي، كامل ترين دين (اسلام) و متمم نعمتهاي الهي (نعمت امامت) بر انسانيت سايه افكنده، و اسلام در اين چهره زيبا و آسماني تجلي يافته، مترقي ترين آيين الهي براي بشريت گشته است.

تمام نقشه هاي دشمنان اسلام، با بنيانگذاري اصل امامت، نقش بر آب شده و نويد پيروزي جهاني دين مبين اسلام، و شكست مفتضحانه بدخواهان اين رسالت آسماني، با وجود همه تنگناها و مشكلات، امري مسلم گشته، استقرار آيين حق در جامعه بشري بدون ترديد و بدون وقفه انجام مي يابد و بشريت به سوي اهداف از پيش تعيين شده در حركتي پيوسته و تكامل زا و تكامل آفرين خواهد بود.

(اليوم يئس الذين كفروا من دينكم، فلا تخشوهم واخشون).
بنابراين، با توجه به استقرار اصل امامت در نهاد جامعه اسلامي و جامعه انساني، هيچ ترس و واهمه اي از تسلط كافران و بدخواهان بر اين مكتب و برنامه الهي، نداشته باشيد؛ زيرا تمام اميدهاي آنان به يأس و نوميدي تبديل شده و نبايد به خود هرگونه هراسي را راه دهيد، و به جاي ترس از آنان، از آفريدگار حكيم، دانا، مهربان و تدبير كننده زندگي تان بترسيد، و در حقيقت از ضعفهاي خود در برابر تكليفهاي سنگين الهي كه بر دوش شما گذاشته شده است و عدم حركت در راستاي امامت راستين بايد بيم داشته باشيد.
اين پيام بسيار رسا و حكيمانه قرآن كريم، مسير طبيعي و منطقي تمام انسانها را در عصر امامت راستين كه پس از ارتحال ملكوتي خاتم پيامبران، عهده دار رهبري جامعه انساني است ترسيم نموده است، و نقش امامت راستين را در طول تاريخ تبيين مي نمايد.

مهدويت در اسلام از جايگاه رفيعي برخوردار بوده و آخرين قله از قله هاي امامت راستين براي بشريت است، كه در جاي جاي آيات قرآن، ريشه و اصول و پايه هاي آن، و مصاديق و نقشهاي زيبا و حياتي آن گوشزد شده است.

سوره هاي مكي و مدني قرآن، به طور پيوسته و بسيار نغز، حق مداري قوانين الهي و عدالت مداري برنامه هاي اسلام را مطرح مي كند، و ارزشي بودن اين حركت پيوسته را در امامت راستين اسلام متجلي نموده، و نمونه بي بديلِ حق گرايي و عدالت مداري را در مهدويت اسلامي خلاصه كرده است.

تجلي اهداف بلند اسلام در امامت، و تجلي امامت گسترده و فراگير در مهدويت، و تجلي مهدويت در فردي از تبار خاتم پيامبران؛ يعني حضرت محمدبن الحسن العسكري(ع) به اين معناست كه تمام اهداف انبياي پيشين را در مقطع زماني خاص جاري و ساري كرده و برگ زرين اين پيروزي موعود را در دست قدرت، حكمت و رحمت خود گرفته، بشريت را به سر منزل مقصود مي رساند.

روش شناسي فرهنگ آفريني قرآن كريم
قرآن كريم براي آفريدن فرهنگي نوين، و زدودن فرهنگ جاهلي آميخته با واپس گرايي شرك و بت پرستي، لازم بود جهشي نو و حركتي پيوسته در جهت بازيافت توحيد ناب و فراموش شده يا آلوده به مفاهيم مسخ شده و اساطير برخاسته از ذهنيتهاي حصار يافته با زنجيرهاي شرك و بت پرستي را آغاز نمايد؛ به همين دليل، براي رسيدن به اين هدف بزرگ، روشي ويژه به كار گرفت.ترتيب نزول آيات و سوره هاي قرآن كريم در دوران 13 ساله مكه و ده ساله مدينه مي تواند نشانگر اين روش باشد.

هر چند اصول اين روش در چند كلمه خلاصه مي شود، اما پياده كردن و اجراي صحيح آن به زماني طولاني و آياتي فراوان و پيوسته نياز داشت، و آثار موفقيت روش قرآن را در تحقق يك جهش عظيم و آن هم در زماني بسيار اندك با توجه به عمق تخريب فرهنگي ناشي از تحريف مفاهيم بلند آسماني، كه در تعاليم ابراهيم خليل و تعليمات ناب موساي كليم و عيسي روح ا… تجلي يافته بود مي توانيم لمس كنيم.فرهنگ سازي و فرهنگ زايي قرآن كريم را در كنار آسيب زايي فرهنگ جاهلي بايد مطالعه نماييم، تا زيبايي هاي فوق العاده و معجزه برتر اين كتاب الهي را به خوبي دريابيم.

روش منحصر به فرد قرآن كريم در زير و رو كردن مفاهيم و ارزشهاي جاهلي، و تحول فرهنگ جاهلي گروندگان به اسلام به فرهنگ متعالي و ناب الهي، با مطالعه دقيق آيات قرآن كريم آن هم (به ترتيب نزول) به دست مي آيد.نقطه آغاز تحول را در مطلع سوره مباركه علق و سپس در سوره حمد و مطالع سوره هاي مزمل، مدثر و قلم تا آخرين سوره كه مائده باشد مي بينيم.دستور خواندن، و فراگيري علم و معرفت، در يك محيط جاهلي و كاملاً بيگانه با علم و معرفت، توجه دادن به نام و نشان ربوبيت و پروردگاري، آفرينش و آفرينندگي و حركت تكامل يافته هستي و انسان، بذل و بخشش و جود و كرم كه براي يك عرب جاهلي بسيار معنادار و با ارزش است، و توجه دادن انسان به منبع بذل و بخشش و سرچشمه جود و كرم و سخاوت كه در بخشش علم و معرفت بهترين تجلي را داشته است، و انسان را از تاريكيهاي ناداني به افقهاي پرفروغ دانايي رهنمون بوده، نشانگر يك جهش جديد و بسيار متفاوت با دنياي معروف علم در جهان آن روز مي باشد.

سير از آيات روشن و محسوس و ملموس الهي به سمت آيات نهفته و از ياد رفته، حركتي بسيار زيبا، پرجاذبه و دقيق، با يك روانشناسي عميق بوده، كه قله هاي معرفت را در دسترس همان انسان عصر جاهلي قرار داد. و با تكرار حكيمانه، و پيوستگي و آراستگي قالبهاي لفظي و مفاهيم بلند، و مراعات ظرفيتها و انگيزه ها و ايده آلها به صورتي عالمانه و انسان شناسانه يك تجربه بسيار بزرگ را عينيت بخشيد، و يك جهش عظيم نرم افزاري را پديد آورد كه دانشمندان هنوز در حال مطالعه عميق آن هستند و بايد باشند.

آنچه مسلم و غيرقابل ترديد است، بركات و آثار مثبت اين روش الهي در قرآن كريم است كه تمدن عظيم اسلامي مديون و مرهون آن مي باشد.تمام محورهاي عنوان شده در آيات قرآن به ترتيب نزول هر چند به تنهايي امكان مطالعه را دارد، ولي به صورت پيوسته با ساير مفاهيم و منظومه وار و در يك جا و يك واحد همه جانبه و آن هم فراگير براي تمام زمينه هاي وجودي انسان و جهان، به گونه اي دقيقتر قابل مطالعه خواهد بود.آيات ويژه مهدويت را به صورت جداگانه از ساير محورها و زمينه هاي مرتبط به آن مي توانيم ببينيم، ولي مطالعه آن به صورت يك بخش از يك كل به هم پيوسته، مطالعه اي دقيق و عملي بوده و آن را بهتر مي توانيم دريابيم.زيرسازهاي يك مفهوم و لوازم آن، و مفاهيم مرتبط به آن، در فهم بهتر آن مفهوم در يك بررسي علمي امري اجتناب ناپذير مي باشد.

زيرساختهاي مهدويت در قرآن كريم را مي توان به دو بخش هدايت به حق و امامت فراگير تقسيم كرد.هدايت به حق، روح امامت راستين بوده و محور اصلي تمام برنامه هاي الهي براي تكامل و پيشرفت صحيح و مطلوب انسان مي باشد. هدايتي كه خود حق است و انسانها را به سمت حق مي كشاند، تا با رسيدن به آن، و تحقق كامل آن، يك انسان هدايت يافته، امكان هدايتگري پيدا كند، و با رسيدن به قله رفيع حق شناسي، حق خواهي و حق پرستي، ديگران را به حق شناسي و حق خواهي و حق پرستي رهنمون باشد.

تمام تحولات هستي و جامعه انساني را بر محور حق، و با هدايت به امر قرار داده است. هاديان الهي، هميشه خود هدايت يافتگاني هستند كه هدايتگري مهمترين ويژگي آنان بوده، و يكي از آثار اين هدايتگري فراگير، امامت راستين آنان براي ديگران مي باشد.بنابراين، اساس مهدويت را در اصل اصيل و اجتناب ناپذير «ان علينا للهدي» بايد بيابيم، و سپس اين سير هدايتگري را در جامعه بشري تعقيب نموده، تا از راه همين ويژگي اساسي به امامان راستين دست يابيم، و اصول و افقهاي گسترده و قله هاي مرتفع اين هدايت را در كنار هم ببينيم، و كاركرد آن را در عرصه هاي به هم پيوسته زماني از لابه لاي سنتهاي تخلف ناپذير الهي به دست آوريم، تا اين كه قله رفيع اين يگانه محور تكامل بخش و تكامل آفرين را در اصل مهدويت راستين ببينيم.
پيروزي مسلم حق بر باطل، و بطلان پذيري باطل ، و تجلي آن در ستم زدايي امامت راستين، و مقهور شدن مفتضحانه ستمگران، و سكانداري متقيان و صالحان و بدست گرفتن رهبري حركت انسانها، به سمت اهداف والاي آفرينش، كه در عبوديت گسترده آنان براي حق تجلي مي يابد، از آثار روشن و بينش عميق قرآن كريم در طرح حقيقت، و ابعاد و لوازم و نتايج طبيعي و منطقي (اصل هدايت الهي) مي باشد.

بنابراين، وراثت زمين از آنِ نيكان است، و پاكان از هر گونه شرك و بت پرستي و آلودگيهاي ستم و ستمگري در تمام سطوح زندگي و در تمام ابعاد آن؛ يعني عصمت و مصونيت از هرگونه انحراف، عهده داريِ حاكميت، در تمام اين كره خاكي را پشت سر خواهد داشت. و نياز اين امامت به مؤمنان صالح و صابر امري بديهي بوده و جهاد با كژيها و كژانديشان را سرلوحه كار آنان قرار خواهد داد.

در اين مجموعه، نقش سنتهاي تخلف ناپذير تاريخ، و نقش انسانها در تحولات فردي و اجتماعي جامعه انساني، و نقش انبيا و اوصيا در هدايتگري و كمال يابي انسان، و نقش امتحانها و آزمونهاي الهي در پيشرفت انسان و رساندن او به اهداف آفرينش، و نقش امامت راستين همه با همديگر ديده شده، و قرار گرفتن مهدويت در قله رفيع امامت مسأله اي روشن خواهد بود.باطل ستيزي براساس حق طلبي و حق خواهي، و ظلم ستيزي براي برچيدن بساط باطل و ستم و شرك و بت پرستي براساس اصول شناخته شده عدالت مدار، اصلاحي گسترده و فراگير را مي طلبد، و جهان انسانيت را با امامتي عدالت مدار، آرمان گرا و عبوديت پرور براي خالق يكتا آشنا مي سازد و پيوند مي دهد، و پايان حركت انسانها را در پيوند ناگسستني انسان با حق و عبوديت فرا گير و همه جانبه و تكامل زا رقم مي زند. كه چهره واقعي دين خاتم را چهره اي پرفروغ و بي بديل نشان داده (ليظهره علي الدين كله)، و پرچم عبوديت پيوسته انسانها را براي حق كه تجلي ربوبيت همه جانبه اوست بر افراشته خواهد نمود و (يعبدونني لايشركون بي شيئاً) به بهترين شكل، و در رساترين قامت خود نمايان خواهد گشت و بدين ترتيب، دوران غيبت اسرارآميز، و انتظار شايسته، از فصلهاي به هم پيوسته اين حركت راستين امامت و هدايت به امر خواهد بود.

نويسنده:سید منذر حکیم

 

موضوعات: مهدويت ؛ آرامش جهان در سايه سار امامت  لینک ثابت
 [ 09:19:00 ب.ظ ]




علل سياسى- اجتماعى غيبت

 

دوازدهمين پيشواى معصوم، حضرت حجة بن الحسن المهدى، امام زمان-عجل الله تعالى فرجه-در نيمه شعبان سال 255 هجرى در شهر «سامراء» ديده به جهان گشود. (1) او همنام پيامبر اسلام (م ح م د) و هم كنيه آن حضرت (ابو القاسم) است. (2) ولى پيشوايان معصوم از ذكر نام اصلى او نهى فرموده ‏اند. (3) 
از جمله القاب آن حضرت، حجت، قائم، خلف صالح، صاحب الزمان (4) ، بقية الله است (5) و مشهورترين آنها «مهدى‏» مى‏باشد. (6) 
پدرش، پيشواى يازدهم حضرت امام حسن عسكرى-عليه السلام-و مادرش، بانوى گرامى «نرجس‏» است (7) كه بنام «ريحانه‏» ، «سوسن‏» و «صقيل‏» نيز از او ياد شده است. (8) ميزان فضيلت و معنويت نرجس خاتون تا آن حد، والا بود كه «حكيمه‏» خواهر امام هادى-عليه السلام-كه خود از بانوان عالي قدر خاندان امامت ‏بود، او را سرآمد و سرور خاندان خويش، و خود را خدمت گزار او مى‏ناميد. (9) 
حضرت مهدى دو دوره غيبت داشت: يكى كوتاه مدت (غيبت صغرى) و ديگرى دراز مدت (غيبت كبرى) . اولى، از هنگام تولد تا پايان دوران نيابت‏ خاصه ادامه داشته و دومى، با پايان دوره نخست آغاز شد و تا هنگام ظهور و قيام آن حضرت طول خواهد كشيد. (10)

تولد حضرت مهدى عليه السلام از ديدگاه علماى اهل سنت

چنانكه در صفحات آينده توضيح خواهيم داد، اعتقاد به موضوع مهدويت اختصاص به شيعه ندارد، بلكه بر اساس روايات فراوانى كه از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم رسيده، علماى اهل سنت نيز اين موضوع را قبول دارند. منتها آنان نوعا تولد حضرت مهدى را انكار مى‏كنند و مى‏گويند: شخصيتى كه پيامبر اسلام از قيام او (پس از غيبت) خبر داده، هنوز متولد نشده است و در آينده تولد خواهد يافت! (11) 
با اين حال تعداد قابل توجه ى از مورخان و محدثان اهل سنت، تولد آن حضرت را در كتب خود ذكر كرده و آن را يك واقعيت دانسته ‏اند. بعضى از پژوهشگران بيش از صد نفر از آنان را معرفى كرده ‏اند. (12)

ديدار حضرت مهدى عليه السلام

چنانكه در سيره امام حسن عسكرى-عليه السلام-بتفصيل نگاشتيم، از آنجا كه حكومت ‏ستمگر عباسى، به منظور دستيابى به فرزند آن حضرت و كشتن او، خانه امام را سخت تحت كنترل و مراقبت قرار داده بود، تولد حضرت مهدى-عليه السلام-بر اساس طرح دقيق و منظمى كه پيشاپيش، از سوى امام در اين مورد ريخته شده بود، كاملا به صورت مخفى و دور از چشم مردم (و حتى شيعيان) صورت گرفت. 
مستندترين گزارش در اين زمينه، از طرف «حكيمه‏» عمه حضرت عسكرى-عليه السلام-رسيده كه از نزديك شاهد تولد حضرت مهدى-عليه السلام-بوده است. اما بايد توجه داشت كه اين پنهانكارى به آن معنا نيست كه بعدها يعنى در مدت 5-6 سال آغاز عمر او، كه امام يازدهم در حال حيات بود، كسى آن بزرگوار را نديده بود، بلكه-چنانكه يك نمونه از آن را در زندگانى حضرت عسكرى نوشتيم-افراد خاصى از شيعيان در فرصتهاى مناسب و گوناگون به ديدار آن حضرت نائل مى‏شدند تا به تولد و وجود وى يقين حاصل كنند و در موقع لزوم به شيعيان ديگر اطلاع دهند. 
دانشمندان ما جريان اين ديدارها را به صورت گسترده گزارش كرده‏ اند (13) ، ولى شايد مهمترين آنها ديدار چهل تن از اصحاب امام عسكرى-عليه السلام-با آن حضرت باشد كه تفصيل آن بدين قرار بوده است: 
«حسن بن ايوب بن نوح‏» (14) مى‏گويد: 
ما براى پرسش درباره امام بعدى، به محضر امام عسكرى-عليه السلام-رفتيم. در مجلس آن حضرت چهل نفر حضور داشتند. عثمان بن سعيد عمرى[يكى از وكلاى بعدى امام زمان]بپاخاست و عرض كرد: مى‏خواهم از موضوعى سؤال كنم كه درباره آن از من داناترى. امام فرمود: بنشين. عثمان با ناراحتى خواست از مجلس خارج شود. حضرت فرمود: هيچ كس از مجلس بيرون نرود. كسى بيرون نرفت و مدتى گذشت. در اين هنگام، امام، عثمان را صدا كرد. او بپاخاست. حضرت فرمود: مى‏خواهيد به شما بگويم كه براى چه به اينجا آمده ‏ايد؟ همه گفتند: بفرماييد. فرمود: براى اين به اينجا آمده ايد كه از حجت و امام پس از من بپرسيد. گفتند: بلى. در اين هنگام پسرى نورانى همچون پاره ماه كه شبيه ‏ترين مردم به امام عسكرى-عليه السلام-بود، وارد مجلس شد. حضرت با اشاره به او فرمود: 
«اين، امام شما بعد از من و جانشين من در ميان شما است. فرمان او را اطاعت كنيد و پس از من اختلاف نكنيد كه در اين صورت هلاك مى‏شويد و دينتان تباه مى‏گردد… » . (15)

علل سياسى-اجتماعى غيبت

شكى نيست كه رهبرى پيشوايان الهى به منظور هدايت مردم به سر منزل كمال مطلوب است و اين امر در صورتى ميسر است كه آنها آمادگى بهره بردارى از اين هدايت الهى را داشته باشند. اگر چنين زمينه مساعدى در مردم وجود نداشته باشد، حضور پيشوايان آسمانى در بين مردم ثمرى نخواهد داشت. 
متاسفانه فشارها و تضييقاتى كه بويژه از زمان امام جواد-عليه السلام-به بعد بر امامان وارد شد، و محدوديت هاى فوق العاده‏اى كه برقرار گرديد-به طورى كه فعاليتهاى امام يازدهم و دوازدهم را به حداقل رسانيد-نشان داد كه زمينه ‏مساعد جهت‏ بهره ‏مندى از هدايتها و راهبريهاى امامان در جامعه (در حد نصاب لازم) وجود ندارد. از اين رو حكمت الهى اقتضا كرد كه پيشواى دوازدهم، بتفصيلى كه خواهيم گفت، غيبت اختيار كند تا موقعى كه آمادگى لازم در جامعه به وجود آيد. 
البته همه اسرار غيبت‏ بر ما روشن نيست ولى شايد نكته‏ اى كه گفتيم رمز اساسى غيبت‏ باشد. در روايات ما، در زمينه علل و اسباب غيبت، روى سه موضوع تكيه شده است:

الف-آزمايش مردم

چنانكه مى‏دانيم يكى از سنتهاى ثابت الهى، آزمايش بندگان و انتخاب صالحان و گزينش پاكان است. صحنه زندگى همواره صحنه آزمايش است تا بندگان از اين راه در پرتو ايمان و صبر و تسليم خويش در پيروى از اوامر خداوند تربيت ‏يافته و به كمال برسند و استعدادهاى نهفته آنان شكوفا گردد. 
در اثر غيبت‏ حضرت مهدى، مردم آزمايش مى‏شوند: گروهى كه ايمان استوارى ندارند، باطنشان ظاهر مى‏شود و دستخوش شك و ترديد مى‏گردند و كسانى كه ايمان در اعماق قلبشان ريشه دوانده است، به سبب انتظار ظهور آن حضرت و ايستادگى در برابر شدائد، پخته ‏تر و شايسته ‏تر مى‏گردند و به درجات بلندى از اجر و پاداش الهى نائل مى‏گردند. 
امام موسى بن جعفر-عليه السلام-فرمود: هنگامى كه پنجمين فرزندم غايب شد، مواظب دين خود باشيد، مبادا كسى شما را از دين خارج كند. او ناگزير غيبتى خواهد داشت، به طورى كه گروهى از مؤمنان از عقيده خويش بر مى‏گردند. خداوند به وسيله غيبت، بندگان خويش را آزمايش ‏مى‏كند… (16) 
از سخنان پيشوايان اسلام بر مى‏آيد كه آزمايش به وسيله غيبت‏ حضرت مهدى، از سخت ‏ترين آزمايشهاى الهى است (17) . و اين سختى از دو جهت است: 
1-از جهت اصل غيبت، كه چون بسيار طولانى مى‏شود بسيارى از مردم دستخوش شك و ترديد مى‏گردند. برخى در اصل تولد و برخى ديگر در دوام عمر آن حضرت شك مى‏كنند و جز افراد آزموده و مخلص و داراى شناخت عميق، كسى بر ايمان و عقيده به امامت آن حضرت باقى نمى‏ماند. پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم ضمن حديث مفصلى مى‏فرمايد: مهدى از ديده شيعيان و پيروانش غايب مى‏شود و جز كسانى كه خداوند دلهاى آنان را جهت ايمان، شايسته قرار داده، در اعتقاد به امامت او استوار نمى‏مانند. (18) 
2-از نظر سختيها و فشارها و پيشامدهاى ناگوار كه در دوران غيبت رخ مى‏دهد و مردم را دگرگون مى‏سازد، به طورى كه حفظ ايمان و استقامت در دين، كارى سخت دشوار مى‏گردد و ايمان مردم در معرض مخاطرات شديد قرار مى‏گيرد. (19)

ب-حفظ جان امام

خداوند، به وسيله غيبت، امام دوازدهم را از قتل حفظ كرده است، زيرا اگر آن حضرت از همان آغاز زندگى در ميان مردم ظاهر مى‏شد، او رامى‏كشتند (چنانكه تفصيل آن را نوشتيم) . بر اين اساس اگر پيش از موعد مناسب نيز ظاهر شود، باز جان او به خطر مى‏افتد و به انجام ماموريت الهى و اهداف بلند اصلاحى خود موفق نمى‏گردد. 
«زراره‏» ، يكى از ياران امام صادق-عليه السلام-مى‏گويد: امام صادق-عليه السلام-فرمود: امام منتظر، پيش از قيام خويش مدتى از چشمها غايب خواهد شد. 
عرض كردم: چرا؟ 
فرمود: بر جان خويش بيمناك خواهد بود. (20)

ج-آزادى از يوغ بيعت‏ با طاغوتهاى زمان

پيشواى دوازدهم، هيچ رژيمى را، حتى از روى تقيه، به رسميت نشناخته و نمى‏شناسد. او مامور به تقيه از هيچ حاكم و سلطانى نيست و تحت‏ حكومت و سلطنت هيچ ستمگرى در نيامده و در نخواهد آمد، چرا كه مطابق وظيفه خود عمل مى‏كند و دين خدا را به طور كامل و بى هيچ پرده پوشى و بيم و ملاحظه ‏اى اجرا مى‏كند. بنابراين جاى هيچ عهد و ميثاق و بيعت‏ با كسى و مراعات و ملاحظه نسبت‏ به ديگران باقى نمى‏ماند. 
«حسن بن فضال‏» مى‏گويد: امام هشتم فرمود: گويى شيعيانم را مى‏بينم كه هنگام مرگ سومين فرزندم[امام حسن عسكرى]در جستجوى امام خود، همه جا را مى‏گردند اما او را نمى‏يابند. 
عرض كردم: چرا غايب مى‏شود؟ 
فرمود: براى اينكه وقتى با شمشير قيام مى‏كند، بيعت كسى در گردن وى‏نباشد. (21)

غيبت صغرى و كبرى

چنانكه گفتيم، غيبت امام مهدى به دو دوره تقسيم مى‏شود: «غيبت صغرى‏» و «غيبت كبرى‏» . 
غيبت صغرى از سال 260 هجرى (سال شهادت امام يازدهم) تا سال 329 (سال در گذشت آخرين نايب خاص امام) يعنى حدود 69 سال بود. (22) در دوران غيبت صغرى، ارتباط شيعيان با امام بكلى قطع نبود و آنان، به گونه‏اى خاص و محدود، با امام ارتباط داشتند. 
توضيح آنكه: در طول اين مدت، افراد مشخصى (كه ذكرشان خواهد آمد) به عنوان «نايب خاص‏» با حضرت در تماس بودند و شيعيان مى‏توانستند به وسيله آنان مسائل و مشكلات خويش را به عرض امام برسانند و توسط آنان پاسخ دريافت دارند و حتى گاه به ديدار امام نائل شوند. از اينرو مى‏توان گفت در اين مدت، امام، هم غايب بود و هم نبود. 
اين دوره را مى‏توان دوران آماده سازى شيعيان براى غيبت كبرى دانست كه ‏طى آن، ارتباط شيعيان با امام، حتى در همين حد نيز قطع شد و مسلمانان موظف شدند در امور خود به نايبان عام آن حضرت، يعنى فقهاى واجد شرائط و آشنايان به احكام اسلام، رجوع كنند. 
اگر غيبت كبرى يكباره و ناگهان رخ مى‏داد، ممكن بود موجب انحراف افكار شود و ذهنها آماده پذيرش آن نباشد. اما گذشته از زمينه سازيهاى مدبرانه امامان پيشين، در طول غيبت صغرى، بتدريج ذهنها آماده شد و بعد، مرحله غيبت كامل آغاز گرديد. همچنين امكان ارتباط نايبان خاص با امام در دوران غيبت صغرى، و نيز شرفيابى برخى از شيعيان به محضر آن حضرت در اين دوره، مسئله ولادت و حيات آن حضرت را بيشتر تثبيت كرد. (23) 
با سپرى شدن دوره غيبت صغرى، غيبت كبرى و دراز مدت امام آغاز گرديد كه تا كنون نيز ادامه دارد و پس از اين نيز تا زمانى كه خداوند اذن ظهور و قيام به آن حضرت بدهد، ادامه خواهد داشت. 
غيبت دو گانه امام دوازدهم، سالها پيش از تولد او توسط امامان قبلى، پيشگويى شده و از همان زمان توسط راويان و محدثان، حفظ و نقل و در كتابهاى حديث ضبط شده است كه به عنوان نمونه به نقل چند حديث در اين زمينه اكتفا مى‏كنيم:

·  1-امير مؤمنان-عليه السلام-فرمود: 
[امام]غايب ما، دو غيبت‏ خواهد داشت كه يكى طولانى‏تر از ديگرى خواهد بود. در دوران غيبت او، تنها كسانى در اعتقاد به امامتش پايدار مى‏مانند كه داراى يقينى استوار و معرفتى كامل باشند. (24)

·  2-امام باقر-عليه السلام-فرمود: 
[امام]قائم دو غيبت‏خواهد داشت كه در يكى از آن دو، خواهند گفت: او مرده است… (25)

·  3-ابو بصير مى‏گويد: به امام صادق-عليه السلام-عرض كردم: امام باقر مى‏فرمود: قائم آل محمد صلى الله عليه و آله و سلم دو غيبت‏ خواهد داشت كه يكى طولانى‏تر از ديگرى خواهد بود. 
امام صادق-عليه السلام-فرمود: بلى، چنين است… (26)

·  4-حضرت صادق-عليه السلام-فرمود: 
امام قائم دو غيبت‏ خواهد داشت: يكى كوتاه مدت و ديگرى دراز مدت… (27) 
سير تاريخ، صحت اين پيشگوئيها را تاييد كرد و همچنانكه پيشوايان قبلى فرموده بودند، غيبتهاى دوگانه امام عينيت ‏يافت.

نواب خاص (28)

نايبان خاص حضرت مهدى در دوران غيبت صغرى، چهار تن از اصحاب با سابقه امامان پيشين و از علماى پارسا و بزرگ شيعه بودند كه «نواب اربعه‏» ناميده شده ‏اند. اينان به ترتيب زمانى عبارت بودند از: 
1-ابو عمرو عثمان بن سعيد عمرى، 2-ابو جعفر محمد بن عثمان بن سعيد عمرى، 3-ابو القاسم حسين بن روح نوبختى، 4-ابو الحسن على بن محمد سمرى. 
البته امام زمان-عليه السلام-وكلاى ديگرى نيز در مناطق مختلف مانند: بغداد، كوفه، اهواز، همدان، قم، رى، آذربايجان، نيشابور و… داشت كه يا به وسيله اين چهار نفر، كه در راس سلسله مراتب وكلاى امام قرار داشتند، امور مردم را به عرض حضرت مى‏رساندند (29) و از سوى امام در مورد آنان «توقيع‏» هايى (30) صادر مى‏شده است. (31) و يا-آن گونه كه بعضى از محققان احتمال داده‏ اند-سفارت و وكالت اين چهار نفر، وكالتى عام و مطلق بوده ولى ديگران در موارد خاصى وكالت و نيابت داشته ‏اند (32) . مانند: 
محمد بن جعفر اسدى، احمد بن اسحاق اشعرى قمى، ابراهيم بن محمد همدانى، احمد بن حمزة بن اليس (33) ، محمد بن ابراهيم بن مهزيار (34) ، حاجز بن يزيد، محمد بن صالح (35) ، ابو هاشم داود بن قاسم جعفرى، محمد بن على بن بلال، عمر اهوازى، و ابو محمد وجنائى (36) .

1-ابو عمرو عثمان بن سعيد عمرى

عثمان بن سعيد از قبيله بنى اسد بود و به مناسبت ‏سكونت در شهر سامراء، «عسكرى‏» نيز ناميده مى‏شد. در محافل شيعه از او به نام «سمان‏» (-روغن فروش) ياد مى‏شد، زيرا به منظور استتار فعاليتهاى سياسى، روغن فروشى مى‏كرد و اموال متعلق به امام را، كه شيعيان به وى تحويل مى‏دادند، در ظرفهاى روغن قرار داده به محضر امام عسكرى مى‏رساند. (37) او مورد اعتماد و احترام عموم شيعيان بود. (38) گفتنى است كه عثمان بن سعيد قبلا نيز از وكلا و ياران مورد اعتماد حضرت هادى و حضرت عسكرى-عليهما السلام-بوده است. «احمد بن اسحاق‏» كه خود از بزرگان شيعه مى‏باشد، مى‏گويد: 
روزى به محضر امام هادى رسيدم و عرض كردم: من گاهى غايب و گاهى (در اينجا) حاضرم و وقتى هم كه حاضرم هميشه نمى‏توانم به حضور شما برسم. سخن چه كسى را بپذيرم و از چه كسى فرمان ببرم؟ 
امام فرمود: «اين ابو عمرو (عثمان بن سعيد عمرى) ، فردى امين و مورد اطمينان من است، آنچه به شما بگويد، از جانب من مى‏گويد و آنچه به شما برساند، از طرف من مى‏رساند» . 
احمد بن اسحاق مى‏گويد: پس از رحلت امام هادى-عليه السلام-روزى به حضور امام عسكرى-عليه السلام-شرفياب شدم و همان سؤال را تكرار كردم. 
حضرت مانند پدرش فرمود: اين ابو عمرو مورد اعتماد و اطمينان امام پيشين، و نيز طرف اطمينان من در زندگى و پس از مرگ من است. آنچه به شما بگويد از جانب من مى‏گويد و آنچه به شما برساند از طرف من مى‏رساند. (39) 
پس از رحلت امام عسكرى، مراسم تغسيل و تكفين و خاك سپارى آن حضرت‏را، در ظاهر، عثمان بن سعيد انجام داد. (40) نيز همو بود كه روزى در حضور جمعى از شيعيان به فرمان امام عسكرى-عليه السلام-و به نمايندگى از طرف آن حضرت، اموالى را كه گروهى از شيعيان يمن آورده بودند، از آنان تحويل گرفت و امام در برابر اظهارات حاضران مبنى بر اينكه با اين اقدام حضرت، اعتماد و احترامشان نسبت‏ به عثمان بن سعيد افزايش يافته است، فرمود: گواه باشيد كه عثمان بن سعيد وكيل من است، و پسرش محمد نيز، وكيل پسرم مهدى خواهد بود. (41) همچنين، در پايان ديدار چهل نفر از شيعيان با حضرت مهدى-كه شرح آن در اوائل اين بخش گذشت-حضرت خطاب به حاضران فرمود: 
آنچه عثمان[بن سعيد]مى‏گويد، از او بپذيريد، مطيع فرمان او باشيد، سخنان او را بپذيريد، او نماينده امام شماست و اختيار با اوست. (42) 
تاريخ وفات عثمان بن سعيد روشن نيست. برخى احتمال داده ‏اند او بين سالهاى 260-267 درگذشته باشد و برخى ديگر فوت او را در سال 280 دانسته ‏اند. (43)

پی نوشت

1) شيخ مفيد، الارشاد، قم، مكتبة بصيرتي، ص 346-فتال نيشابورى، روضة الواعظين، الطبعة الاولى، بيروت، مؤسسة الاعلمي للمطبوعات، 1406 ه. ق، ص 292-كليني، اصول كافى، تهران، مكتبة الصدوق، 1381 ه. ق، ج 1، ص 514-طوسي، الغيبة، تهران، مكتبة نينوى الحديثة، ص 141-طبرسي، اعلام الورى، الطبعة الثالثة، تهران، دار الكتب الاسلامية، ص 418-ابن صباغ مالكى، الفصول المهمة، ط قديم (بى تا) ، ص 310. در بعضى از مآخذ، تاريخ تولد حضرت، سال 256 هجرى ضبط شده است (صدوق، كمال الدين، قم، مؤسسة النشر الاسلامي (التابعة) لجماعة المدرسين بقم المشرفة، 1405 ه. ق، ص 432-طوسي، الغيبة، ص 139 و 147) و در برخى ديگر، سال 258 (على بن عيسى الاربلى، كشف الغمة، تبريز، مكتبة بنى هاشمى، 1381 ه. ق، ج 3، ص 227-ابن ابي الثلج‏بغدادي، تاريخ الائمة، قم، مكتبة بصيرتي (ضمن مجموعه نفيسه) ، ص 15) ذكر شده است و ابو جعفر محمد بن جرير بن رستم طبري آن را در سال 257 مى‏داند (دلائل الامامة، الطبعة الثالثة، قم، منشورات الرضي، ص 271 و 272) . 
2) شيخ مفيد، همان كتاب، ص 346-طبرسى، همان كتاب، ص 417-اربلي، همان كتاب، ص 227-ابن صباغ، همان كتاب، ص 310. 
3) صدوق، همان كتاب، ص 648-كليني، همان كتاب، ص 332-مجلسي، بحار الانوار، تهران، المكتبة الاسلامية، 1393 ه. ق، ج 51، ص 31-34. ولى آيا نهى ائمه از ذكر نام مخصوص آن حضرت، يك اقدام سياسى مقطعى و مربوط به دوران غيبت صغرى بوده يا اينكه حرمت ذكر نام آن حضرت تا هنگام ظهور و قيامش باقى است؟ در ميان علماى شيعه مورد اختلاف است (ر. ك به: حاج ميرزا حسين طبرسي نورى، النجم الثاقب، تهران، انتشارات علميه اسلاميه، باب 2، ص 48 و 49) . 
4) طبرسى، همان كتاب، ص 418-ابن صباغ، همان كتاب، ص 310. 
5) مسعودى، اثبات الوصية، الطبعة الرابعة، نجف، المطبعة الحيدرية، 1374 ه. ق، ص 248. 
6) ابن صباغ، همان كتاب، ص 310. 
7) شيخ مفيد، همان كتاب، ص 346-صدوق، همان كتاب، ص 432-طبرسي، همان كتاب، ص 418-مسعودى، همان كتاب، ص 248-فتال نيشابورى، همان كتاب، ص 283-طوسى، همان كتاب، ص 143-محمد بن جرير بن رستم طبرى، همان كتاب، ص 268-ابن صباغ، همان كتاب، ص 310. 
8) صدوق، همان كتاب، ص 432 و ر. ك به: روضة الواعظين، ص 292. برخى از محققان معاصر، احتمال داده‏ اند كه نام او همان نرجس باشد، و اسامى ديگر به جز صقيل را بانوى پيشين او حكيمه دختر امام جواد-عليه السلام-به وى داده باشد (بنا بر رواياتى، او قبلا كنيز حكيمه بوده است) . مردم آن زمان كنيزان خويش را براى خوش امدگويى، به اسامى گوناگون مى‏خواندند و نرجس، ريحانه و سوسن همه اسامى گلها هستند (دكتر حسين جاسم، تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم، ترجمه دكتر سيد محمد تقى آيت اللهى، چاپ اول، تهران، مؤسسه انتشارات امير كبير، 1367 ه. ش، ص 114) . 
9) فتال نيشابورى، همان كتاب، ص 283-صدوق، همان كتاب، ص 427-مجلسى، همان كتاب، ج 51، ص 12. 
10) شيخ مفيد، همان كتاب، ص 346. 
11) ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغة، قاهره، دار احياء الكتب العربية، 1960 م، ج 7، ص 94 و ج 10، ص 96. 
12) فقيه ايمانى، مهدى، مهدى منتظر در نهج البلاغه، اصفهان، كتابخانه عمومى امير المؤمنين على-عليه السلام-، ص 23، 39. 
تعدادى از اين منابع كه در دسترس نگارنده است و تولد حضرت مهدى به صراحت در آنها بيان شده، به قرار زير است: 
ابن حجر هيتمى، الصواعق المحرقة، ط 2، قاهره، 1385 ه. ق، ص 208-شبراوى، الاتحاف بحب الاشراف، ط 2، قم، منشورات الرضي، 1363 ه. ش، ص 179-محمد امين بغدادى سويدى، سبائك الذهب في معرفة قبائل العرب، بيروت دار صعب، ص 78-مؤمن شبلنجى، نور الابصار، قاهره، مكتبة المشهد الحسيني، ص 168-شيخ محمد صبان، اسعاف الراغبين، (در حاشيه نور الابصار) ، ص 141-ابن اثير، الكامل في التاريخ، بيروت، دار صادر، ج 7، ص 274 (حوادث سال 260) -حمد الله مستوفى، تاريخ گزيده، چاپ دوم، تهران، انتشارات امير كبير، 1362 ه. ش، ص 207-ابن طولون، الائمة الاثنى عشر، قم، منشورات الرضي، ص 117-ابن صباغ مالكى، الفصول المهمة، (بى تا) ، ص 310-شيخ سليمان قندوزى، ينابيع المودة، بيروت، مؤسسة الاعلمي للمطبوعات، ج 3، ص 36. 
13) صدوق، همان كتاب، ص 434-478. شيخ مفيد، همان كتاب، ص 350 و 351-شيخ سليمان قندوزى، ينابيع المودة، بيروت، مؤسسة الاعلمي للمطبوعات، ج 3، ص 123-125. 
14) چنانكه در سيره امام هادى-عليه السلام-نوشتيم،ايوب بن نوح يكى از وكلاى آن حضرت بوده است. 
15) طوسى،همان كتاب،ص 204 و ر.ك به:صدوق،همان كتاب،ص 435-مجلسى،همان كتاب،ج 51، ص 346-شيخ سليمان قندوزى،همان كتاب،ج 3،ص 123-(آيت الله)صافى،لطف الله،منتخب الاثر،تهران،مركز نشر كتاب،1373 ه.ق،ص 355. 
16) شيخ طوسى،همان كتاب،ص 204-نعمانى،الغيبة،تهران،مكتبة الصدوق،ص 154-مجلسى، بحار الانوار،تهران،المكتبة الاسلامية،1393 ه.ق،ج 51،ص 150 و ر.ك به:اصول كافى، تهران،مكتبة الصدوق،1381 ه.ق،ج 1،ص 337. 
17) طوسى،همان كتاب،ص 203-207-صافى،همان كتاب،باب 47،ص 314 و 315. 
18) صافى،همان كتاب،فصل 1،باب 8،ص 101،ح 4. 
19) (آيت الله)صافى،لطف الله،نويد امن و امان،تهران،دار الكتب الاسلامية،ص 177 و 178. 
20) كلينى،همان كتاب،ج 1،ص 337-طوسى،همان كتاب،ص 202-صدوق،همان كتاب،ص 481-صافى،منتخب الاثر،فصل 2،باب 28،ص 269-نعمانى،همان كتاب،ص 166. 
21 )صدوق،كمال الدين،باب 44،ص 480،ح 4-مجلسى،همان كتاب،ج 51،ص 152-صافى،منتخب الاثر،فصل 2،باب 25،ص 268،ح 3. 
22) مرحوم شيخ مفيد آغاز غيبت صغرى را از سال تولد آن حضرت(سال 255)حساب كرده است(الارشاد،ص 346)و با اين محاسبه،دوران غيبت صغرى،75 سال مى‏شود.طبعا نظريه مرحوم مفيد از اين لحاظ بوده است كه حضرت مهدى در زمان حيات پدر نيز حضور و معاشرت چندانى با ديگران نداشته و از نظر كلى غايب محسوب مى‏شده است. 
گويا بر اساس همين ملاحظه است كه محققانى مانند:طبرسى،سيد محسن امين،و آيت الله سيد صدر الدين صدر نيز آغاز غيبت صغرى را از سال ميلاد آن حضرت،و مدت آن را 74 سال دانسته ‏اند(اعلام الورى،ص 444-اعيان الشيعة،بيروت،دار التعارف للمطبوعات،ج 2،ص 46-المهدي،بيروت،دار الزهراء،1398 ه.ق،ص 181). 
23) صدر،سيد صدر الدين،المهدي،بيروت،دار الزهراء،1398 ه.ق،ص 183-پيشواى دوازدهم امام زمان،نشريه مؤسسه در راه حق،ص 38. 
24) شيخ سليمان قندوزى،ينابيع المودة،بيروت،مؤسسة الاعلمي للمطبوعات،ج 3،باب 71، ص 82. 
25) نعمانى،همان كتاب،ص 173. 
26 )نعمانى،همان كتاب،ص 173. 
27) نعمانى،همان كتاب،ص 170.نيز ر.ك به:منتخب الاثر،فصل 2،باب 26،ص 251-253. 
28) در آن روزگار،به جاى‏«نيابت‏»و«نواب‏»بيشتر تعبير«سفارت‏»و«سفراء»به كار برده مى‏شد. 
29) چنانكه طبق نقل شيخ طوسى،حدود ده نفر در بغداد به نمايندگى از طرف محمد بن عثمان فعاليت مى‏كردند(الغيبة،ص 225). 
30) توقيع به معناى حاشيه نويسى است و در اصطلاح علماى شيعه به نامه ‏ها و فرمانهايى كه در زمان غيبت صغرى از طرف امام به شيعيان مى‏رسيده توقيع گفته مى‏شود. 
31) صدر،المهدي،ص 189. 
32) امين،سيد محسن،اعيان الشيعة،ج 2،ص 48. 
33) طوسي،الغيبة،ص 257،258. 
34) كليني،اصول كافي،ج 1،ص 518،ح 5. 
35) كلينى،همان كتاب،ص 521،ح 14 و 15. 
36) طبرسي،اعلام الورى،ص 444. 
37) طوسي،الغيبة،تهران،مكتبة نينوى الحديثة،ص 214. 
38) طوسي،همان كتاب،ص 216. 
39) طوسي،الغيبة،ص 215. 
40) طوسي،همان كتاب،ص 216. 
41) طوسى،همان كتاب،ص 216. 
42) طوسي،همان كتاب،ص 217. 
43) دكتر حسين،جاسم،تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم،ترجمه دكتر سيدمحمد تقى آيت اللهي،چاپ اول،تهران،مؤسسه انتشارات امير كبير،1367 ه.ش،ص 155 و 156.

 

موضوعات: علل سياسى- اجتماعى غيبت  لینک ثابت
 [ 09:17:00 ب.ظ ]




سيره ي شخصي امام مهدي عليه السلام

 

سيره امام مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) در رفتار شخصي و نيز در ارتباط با مردم، نمايانگر يك حاكم اسلامي نمونه است كه حكومت در نگاه او وسيله‌اي است براي خدمت به مردم و رسانيدن آن‌ها به قله‌هاي كمال و نه جايگاهي براي زراندوزي و ستمگري و به استثمار كشيدن بندگان خدا!
به راستي كه آن امام صالحان در كرسي حكمفرمايي ياد آور حكومت پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله وسلم) و اميرالمؤمنين علي(عليه السلام) است و با وجود آنكه همه اموال و ثروت‌ها در اختيار اوست در زندگي شخصي خود در پايين ترين سطح به سر مي‌برد و به كمترين‌ها قناعت مي‌كند.
 
امام علي(عليه السلام) در توصيف او فرموده است: 
«امام ]مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) [ با خود عهد مي‌بندد كه ]اگرچه حاكم و رهبر جامعه بشري است ولي[ همانند رعيت خود راه رود و مانند آنان بپوشد و بر مركبي همچون مركب آنها سوار شود… و به كم قناعت كند.»1
 
امام علي(عليه السلام) خود چنين بود و در زندگي دنيا و خوراك و پوشش آن زهدي پيامبرگونه داشت و مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) در اين ميدان به آن حضرت اقتدا خواهد كرد.
امام صادق(عليه السلام) فرمود: 
«اِنَّ قائِمَنا اِذا قامَ لَبِسَ لِباسَ عَلِي وَ سارَ بِسيرَتِهِ2؛
وقتي قائم ما قيام كند لباس علي(عليه السلام) را در بر مي‌كند و روش او را پيش مي‌گيرد.»
او كه درباره خود سخت گير و دقيق است، با امت چون پدري مهربان است و آسايش و راحتي آنها را مي‌خواهد به گونه‌اي كه در روايت امام رضا(عليه السلام) اينگونه توصيف شده است: 
«اَلاِْمام، الاَْنيسُ الرّفيق وَالوالِدُ الشَّفيق وَالاَْخُ الشَّقيق وَالأُمُّ البَرَّةِ بِالْوَلَدِالصَّغير مَفْزَعُ الْعِبادَ فِي الدّاهِية النّاد3؛
امام آن همدم همراه و آن پدر مهربان و برادر تني (كه پشتيبان برادر) است و مادر دلسوز نسبت به فرزند خردسال است و پناهگاه بندگان در واقعه هولناك.»
 
آري او چنان با امت صميمي و نزديك است كه همه او را پناهگاه خود مي‌دانند.
از پيامبر مكرّم اسلام(صلي الله عليه و آله وسلم) روايت شده كه درباره مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) فرموده است: 
«امّتش به او پناه مي‌برند آن گونه كه زنبورها به ملكه خود پناهنده مي‌شوند.»4
او مصداق كامل رهبري است كه از ميان مردم برگزيده شده و در بين آنها و مانند آنها زندگي مي‌كند. به همين دليل دردهاي آنها را به خوبي مي‌شناسد و درمان آن را مي‌داند و تمام همّت خود را براي بهبودي حال آنها به كار مي‌گيرد و در اين راه تنها به رضايت الهي مي‌انديشد. در اين صورت چرا امّت در كنار او به آرامش و امنيّت نرسد و به كدام دليل دل به غير او بسپارد؟!
پي نوشت ها:
1. منتخب الاثر، فصل 6، باب 11، ح 4، ص 581.
2. وسائل الشيعه، ج 3، ص 348.
3. اصول كافى، ج 1، ح 1، ص 225.
4. منتخب الاثر، فصل 7، باب 7، ح 2، ص 598.
منابع: 
نگین آفرینش 

موضوعات: سيره ي شخصي امام مهدي عليه السلام  لینک ثابت
 [ 09:13:00 ب.ظ ]




 


 واژه مهدوي

 

دکتر محمّد معين در ذيل کلمه مهدوي نوشته است:

«مهدوي» صفت نسبي است:

1- منسوب به مهدي (مطلقاً)

2- منسوب به مهدي صاحب الزّمان (عج)، امام دواردهم شيعيان. 1

 

واژه مهدويت
الف) تعريف مهدويت در لغت
مهدويت از نظر لغوي يا مصدر جعلي است و يا صفتي منسوب از مهدي است. يعني؛ مهدويت، که يک کلمه عربي است و از واژه مهدي گرفته شده است؛ دو گونه استعمال مي شود. يکي به صورت مصدر جعلي است با اين توضيح اين که هر وصفي که «ياي» مشدد و «تا» (يّت) به آن اضافه شود، تبديل به مصدر مي شود مثل عالميّت، حاکميّت. مهدويت هم همان کلمه مهدي است که ياي مشدد و تا به آن اضافه شده است و به صورت مصدر جعلي به کار مي رود. يعني مهدوي بودن.
کاربرد ديگر مهدويت به صورت نسبت و صفت منسوب است. در اين حالت، «ي» آخر آن، مصدري نيست بلکه «يا»ي نسبت است و «ت» هم، تاي تأنيث است که به صورت وصفي براي موصوف محذوف به کار مي رود يعني طريقه مهدويه يا نسبت مهدويه. بنابراين صفاتي نظير حسنه، سيئه و خطيئه، صفاتي است که موصوفش محذوف يا فراموش شده است.

 

ب) مهدويت در اصطلاح
چنانکه گفتيم مهدويت داراي دو ساختار و دو نوع کاربرد است. اما اولين کاربرد (يعني مهدي بودن) مطرح و ملحوظ نيست، آنچه معمولاً مطرح است، همان صفت نسبي است. يعني؛ روش، مذهب، رفتار، فکر و عقيده اي که به مهدي انتساب داشته باشد. مي توان گفت، اين «ي» تقريباً معادل ايسمي است که در زبان هاي اروپايي به کار مي رود. به انگليسي نوشته مي شود «Mahdism» يا «مهديسم».
نکته ديگر اين که براي انتساب، کمترين نسبت کافي است.وقتي مي گوييم مهدويت طريقه اي منسوب به حضرت مهدي يا فکر و عقيده اي منسوب به ايشان است، ممکن است اين انتساب از اين جهت باشد که اصلاً محور آن فکر و شخص مهدي است که اعتقاد به او مي شود مهدويت.
پس مهدويت يعني معتقد بودن به وجود مهدي، گاهي نسبت، بيش از اين حيثيت لحاظ مي شود يعني رفتارهم ، رفتار مهدي پسند باشد يا رفتاري باشد که از او اخذ و الهام گرفته شده باشد. بدين ترتيب فکر، طريقه و يا رفتاري که انتساب به حضرت مهدي داشته باشد را مهدويت يا مهديسم يا مهدوي مي گوييم.
البته منظور ما مهدي مشخص و مهدي خاصي است؛ يعني حضرت مهدي محمد بن الحسن العسکري که در سحرگاه نيمه شعبان سال 255 هجري برابر با 869 ميلادي در سامرا به دنيا آمد، او نهمين نسل از سبط کوچک پيامبر - حسين بن علي - بود. در پنج سالگي به امامت رسيد و داراي دو غيبت کوتاه مدت و بلند مدت است. غيبت کوتاه او سال 329 پايان يافت و غيبت بلند مدت او از آن سال آغاز شده و هنوز ادامه دارد.2او همان است که با آمدن و ظهور خويش جهان را پر از عدل و داد مي کند. بنابراين آنچه به ايشان انتساب دارد، مهدويت مي شود.
برخي از انديشمندان غربي نيز نگاه مسيحاباوري و موعودگرايي را نزديک همين معنا گفته اند، مثلاً دايره المعارف دين در اين باره مي گويد: «اصطلاح مسيحا باوري بر نهضت، يا نظامي از عقايد و نظرات دلالت مي کند که محور آن انتظار ظهور يک مسيح (برگرفته از واژه عبري مشياح (mashiah)، يعني “خود تدهين شده") است.» 3

 
حاصل کلام
مهدويت از واژة مهدي گرفته شده و معناي اصطلاحي آن، اعتقاد به حضرت مهدي (عج) است، و باور به اين كه او فردي است از نسل پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ كه در آخر الزمان ظهور مي كند و جهان را پر از عدل و داد مي سازد آنچنان كه از ظلم و جور پر شده بود.
اين عقيده اختصاص به شيعه ندارد و همة فرقه هاي اسلامي، در آن مشترك هستند، ريشة آن نيز در قرآن و احاديث است و چنين نيست كه توسط عده اي خاص، جعل و منتشر شده باشد. در قرآن، آيات فراواني دربارة آن مهر سپهر افروز وجوددارد، از جمله: انبياء/105؛ نور/55؛ توبه /33؛ قصص/5. حجم انبوهي از روايات نيز به دست ما رسيده است كه در آنها، پيامبر خاتم ـ صلي الله عليه و آله ـ از آن نور ديده اش سخن رانده است. اين روايات در همان زمان حيات پيامبر، سينه به سينه نقل مي شد و در گنجينة‌ذهن مسلمانان جاي مي گرفت، اگر نگاهي به روايات نبوي بيفكنيم، خواهيم ديد كه پرسش كنندگان از اوصاف، ويژگيها و محاسن اخلاقي و كيفيت و علائم ظهور و ساير مسائل مربوط به آن موعود بشري مي پرسيدند. اين نكته، بيانگر آن است كه اصل وجود منجي بشر، امري مسلم و قطعي بوده است. تأكيد ائمة اطهار نيز بر تقويت اين باور مي افزود تابدانجا كه هر دو مذهب تشيع و تسنن با همة انشعابهايشان، بر آن اتفاق نظر پيدا كردند.
شاهد بر اين مسأله، پديده مدعيان دروغين مهدويت است؛ شياداني كه از باور اصيل مردم، سوء استفاده كرده و خود را مهدي موعود، معرفي مي كردند، اما از آنجا كه صفات و ويژگي هاي مهدي حقيقي در روايات رسول اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ و جانشينان گراميش بيان شده بود، اغلب مردم به كذب ادعاي آنان پي برده و از آنها بيزاري مي جستند.
از آن طرف، برخي از افراد ساده دل يا منحرف، تعداي از معصومين يا افراد نامور را مهدي معرفي مي كردند، (مثلاً عده اي،‌زيد بن علي؛ فرقة‌كيسانيه، محمد حنفيه؛ فرقة ناووسيه، امام صادق ـ عليه‎ السلام ـ؛ و فرقة واقفيه، امام كاظم ـ عليه‎ السلام ـ را مهدي منتظر مي دانستند؛ در حالي كه اين بزرگواران، هيچ گاه چنان ادعايي نداشتند.)
همة اين مطالب نشان دهندة رسوخ اصل «مهدويت» در عمق جان مسلمانان است؛ اصلي كه جامعة اسلامي را جامعه اي منتظر و پويا و اميدوار به آينده اي روشن، نگاه داشته است. آينده اي كه اميدواريم دور نباشد.4
پيامبر گرامي اسلام صلّي الله و عليه و آله و اهل بيت اطهار عليهم السّلام کراراً بشارت به ظهور مهدي موعود (عج) که از مسل پيغمبر اسلام است، داده اند. اين مطلب خود يکي از امتيازات اهل بيت عصمت بود که هنگام ذکر مفاخر خود از وجود مهدي آخرالزّمان و ظهور دولت عالم گير او و قيام وي با شمشير و اصلاح کار جهان و تأمين عدالت در سراسر دنيا، سخن مي گفتند. ولي متأسفانه اين موضوع گاهي اشتباه، و زماني بهانه دست بعضي از سادات و حتّي مردم عادي شده، از همان قرون اوّليه اسلامي دعوي مهدويّت نموده و به نام «مهدي» عليه خلفاي وقت قيام کردند. مردم عوام هم بدون در نظر گرفتن تمام علائم اوصاف مهدي (عج) و همه شرايط ظهور وي، به طرفداري از آنها برخاسته، باعث گرفتاري خود و سايرين مي شدند.
اينان افرادي بودند که به واسطه ظلم و بيداد گري که خلفاي اموي و عبّاسي مي ديدند و در پيشامد هاي سوء،منتظر مهدي حقيقي بودند، بعضي جوانان سادات را که جزئي اشتباهي در نام يا دليري يا صورت زيبا و آراسته داشتند، مهدي موعود پنداشته، و دور او را گرفته و فرقه اي تشکيل مي دادند.
بعلاوه در قرون بعد از ائمّه و مخصوصاً بعد از رحلت حضرت امام حسن عسکري عليه السّلام نيز افراد ديگر که دعوي سيادت داشتند يا رسماً سيّد نبودند، مدّعي مهدويّت شده و حتّي بعضي جنگها و لشکرکشي ها کردند که تا کنون اتباع آنها باقي هستند.
لازم به ذکر نيست که اين همه اخبار و آيات که درباره مهدي موعود (عج) آمده، و طول زمان و ديدن زور و ظلم از دشمنان، به خصوص اگر متحرّکي در ميان باشد هر چه زمان طولاني و ناکامي از پيروزي بيشتر شود، زمينه براي ادّعاي مهدويّت بعضي از افراد ماليخوليايي بهتر فراهم مي شود.5

 

1. «فرهنگ فارسي معين»، ج 4، ص 4461
2. شيخ مفيد، ارشاد، ص 346؛ شيخ کليني، الکافي، ج 1، ص 514؛ شيخ طوسي، الغيبه، صص 143- 141.
3. دايره المعارف دين، ويراسته ميرچا الياده، ج 9 صص 469 تا 481، مدخل Messianism، چاپ شرکت انتشاراتي مک ميلان نيويورک آمريکا در سال 1987، اين مقاله توسط آقاي بهروز جندقي براي فصلنامه انتظار، ش 6 و 7 ترجمه شده است. - نويسنده: حجت الاسلام محمد صابر جعفري
4. مجله پاسدار اسلام، شماره 349
5. فرهنگنامه مهدويت،سليميان، خدامراد
منابع: 
جهت معرفي بيشتر:
1. ابراهيم اميني، دادگستر جهان، انتشارات شفق، قم، چاپ بيست و پنجم، 1381.
2. حبيب الله طاهري،‌سيماي آفتاب، انتشارات زائر، قم، چاپ اول، 1380.

موضوعات: واژه مهدوي  لینک ثابت
 [ 09:12:00 ب.ظ ]




 

روز همبستگی و همدردی با کودکان و نوجوانان فلسطینی

نهم مهر به عنوان «روز همبستگی و همدردی با کودکان و نوجوانان فلسطینی» در تقویم جمهوری اسلامی ایران ثبت شده است .

اعلام این روز به پیشنهاد جمعیت دفاع از ملت فلسطین و به عنوان نمادی از دادخواهی دانش آموزان ایرانی از مستکبران جهان و همچنین اعلام همدردی و همبستگی بین دانش آموزان ایرانی و کودکان و نوجوانان مبارز فلسطینی صورت گرفته است. امروز بزرگ‌ترین جرم نوجوانان فلسطین زاده شدن درسرزمین مادریشان است و برخورد نظامیان اشغالگر صهیونیستی با آنها چنان زننده وغیرانسانی است که رسانه‌های دنیا را جرات پخش آن نیست. به عنوان نمونه می‌توان بهبازداشت هزاران نوجوان فلسطینی که سنی بین ۱۳ تا ۱۸ سال داشته‌اند را در سال‌هایانتفاضه الاقصی بیان کرد که از آغاز و در هنگام بازداشت انواع اهانت، شکنجه، رفتارخشونت‌آمیز و غیراخلاقی در زندان‌ها و مراکز بازجویی با آنها شده است.

رژیم صهیونیستی با شکنجه، بازداشت و سرکوب کودکان فلسطینی به جهانیان نشان می‌دهد که هرگز به قوانین بین‌المللی و دلایل منطقی پایبندی نبوده و به خواسته‌های جامعه بین‌المللی نیز در این خصوص اهمیتی قایل نیست. دشمن صهیونیستی در پنجاه سال گذشته به ویژه در سال های اخیر و دوران انتفاضهفلسطینیان کودکان و قشر جوان سرزمین فلسطین که آینده سازان این سرزمین هستند را هدفحقد و کین خود قرار داده است چرا که به واقع دریافته است هر نسل فلسطین از نسل پیشبیدار‌تر، متحد‌تر و ظلم ستیز‌تر پا به عرصه حذف این غده سرطانی نهاده است. یورشمخفیانه و غافلگیرانه در شب یا نیمه‌های شب و ربودن کودکان و جوانان فلسطینی به دستنیروهای اطلاعاتی با هماهنگی با یگان‌های ویژه ارتش صهیونیستی از دیگر رخدادهایامروز فلسطین است که با استفاده از گاز‌های سمی و اشک آور و در بیشتر اوقات اقدامبه ضرب و جرح و تیراندازی با گلوله‌های پلاستیکی و به خصوص استفاده از سگ‌های درندهبه وقوع می‌پیبوندد که عموما همراه با جراحت آنها بوده است

موضوعات: روز همبستگی و همدردی با کودکان و نوجوانان فلسطینی  لینک ثابت
 [ 05:31:00 ب.ظ ]




موضوعات: روز همبستگی و همدردی با کودکان و نوجوانان فلسطینی  لینک ثابت
 [ 05:23:00 ب.ظ ]