خطبه : 1

مِنْ خُطْبَهِ لَهُ عَلَیهِالسَّلامُ یذْكُرُ فِیهَا اءبْتِداءَ خَلْقِ اءلسَّماءِ وَ الاَرْضِ وَ خَلْقِ آدَمَ:

خطبه اى از آن حضرت (ع ) در این خطبه ، سخن از آغاز آفرینش آسمان و زمین و آفرینش آدم (ع )است :

خطبه : 2

وَ مِنْ خُطْبَهٍ لَهُ عَلَیهِ السَّلامُ بَعْدَ انْصِرافِهِ مِن صِفِّینَ:

خطبه اى از آن حضرت (ع ) پس از بازگشتش از صفین :

خطبه : 3

وَ مِنْ خُطْبَهٍ لَهُ عَلَیهِ السَّلامُ الْمَعْرُوفَهُ بِالشِّقشْقِیهِ:

خطبه اى از آن حضرت (ع ) معروف به خطبه شقشقیه :

خطبه : 4

و من خطبة له ع و هی من اءفصح كلامه علیه السلام و فیها یعظ الناس و یهدیهم من ضلالتهم ویقال إ نه خطبها بعد قتل طلحة و الزبیر

خطبه اى از آن حضرت (ع ) كه فصیح ترین كلام حضرت است و در آن مردم را موعظه مى كند

خطبه : 5

و من خطبة له ع لَما قُبِضَ رَسوُلُ اللّهُ ص وَ خاطَبَهُ الْعَباسُ وَ اءَبُوسُفْیانَ بْنُ حَرْبٍ فِی اءَنْیبایعا لَهُ بِالْخِلافَةِ:

سخنى از آن حضرت (ع ) هنگامى كه رسول خدا (ص ) رحلت كرده بود و، عباس و ابو سفیان بنحرب از او خواستند كه به خلافت با او بیعت كنند:

كلام : 6

و من كلام له ع لَمَا اءُشِیرَ عَلَیهِ بِاءَن لا یتْبَعَ طَلْحَةَ وَ الزُّبِیرَ وَ لا یرْصِدَ لَهُما القِتالَ:

سخنى از آن حضرت (ع ) آنگاه كه به او گفتند، از تعقیب طلحه و زبیر باز ایستد و بسیج نبردبا ایشان نكند:

خطبه : 7

و من خطبة له ع یذم فیها اءتباع الشیطان

خطبه اى از آن حضرت (ع ) كه در آن پیروان شیطان را نكوهش مى كند

كلام : 8

و من كلام له ع یعْنِی بِهِ الزُّبَیرِ فِی حالٍ اقْتَضَتْ ذلِكَ:

سخنى از آن حضرت (ع ) مقصودش زبیر است ، در حالى كه ، مقتضى چنین سخنى بود:

كلام : 9

و من كلام له ع فی صفته و صفة خصومه و یقال إ نها فی اءصحابالجمل

سخنى از آن حضرت (ع ) در مورد صفت خود و دشمنش ، و گویند درباره اصحابجمل است :

خطبه : 10

و من خطبة له ع

خطبه اى از آن حضرت (ع )

خطبه : 11

و من كلام له ع لابْنِهِ مُحَمَدِ بْنِ الحَنَفیةِ لَمَا اءَعْطاهُ الرَایةَ یوْمَ الْجَمَلِ:

سخنى از آن حضرت (ع ) به پسرش ، محمد بن حنفیه ، هنگامى كه در جنگجمل رایت را به دست او داد:

خطبه : 12

و من كلام له ع لَمَا اءَظْفَرَهُ اللّهُ بِاءَصْحابِ الجَمَلِ وَ قَدْ قَالَ لَهُ بَعْضُ اءَصْحَابِهِ: وَدِدْتُ اءَنَّاءَخِی فُلاَنا كَانَ شَاهِدَنَا لِیرَى مَا نَصَرَكَ اللَّهُ بِهِ عَلَى اءَعْدَائِكَ. فَقَالَ لَهُ ع :

چون خداوند در جنگ جمل پیروزش گردانید، یكى از یاران گفتش اى كاش برادرم ، فلان ، مىبود و مى دید كه چسان خداوند تو را بر دشمنانت پیروز ساخته است . على (ع ) از او پرسید:آیا برادرت هوادار ما بود گفت : آرى . على (ع ) گفت :

خطبه : 13

و من كلام له ع فِی ذَمَّ الْبَصْرَةِ وَ اءَهْلُها:

سخنى از آن حضرت (ع ) در نكوهش بصره و مردمش :

كلام : 14

و من كلام له ع فِی مِثْلِ ذلِكَ:

سخنى از آن حضرت (ع ) در همین معنى :

كلام : 15

و من كلام له ع فیما رَدَّه عَلَى الْمَسْلِمینَ مِنْ قَطائعِ عُثْمانَ:

سخنى از آن حضرت (ع ) درباره زمینهایى كه عثمان در زمان خلافت خود به این و آن داده بود وامام (ع ) آنها را به مسلمانان بازگردانید:

خطبه : 16

و من خطبة له ع لَمَا بُویعِ بِالْمَدینَةِ:

خطبه اى از آن حضرت (ع ) هنگامى كه در مدینه با او بیعت كردند:

كلام : 17

و من كلام له ع فِی صِفَةِ مَن یتَصَدَى لِلْحُكْمِ بَینَ الا مة وَ لَیسَ لِذلكَ بِاءَهْلٍ:

سخنى از آن حضرت (ع ) در وصف كسانى كه داورى میان مردم را به عهده مى گیرند و شایان آننیستند:

كلام : 18

و من كلام له ع فی ذَمٍّ اختِلافِ العُلَماءِ فِی الفُتْیا:

سخنى از آن حضرت (ع ) در نكوهش اختلاف علما در فتوا:

كلام : 19

من كلام له ع قالَهُ لِلا شْعَثِ بْنِ قَیسٍ وَ هُوَ عَلى مِنْبَرِ الْكُوفَةِ یخْطُبُ، فَمَضى فِی بَعْضِ كَلامِهِ شَی ء اعْتَرَضَهُ الا شْعَثُ فَقالَ: یا اءَمیرَالمؤ منینَ، هذِهِ عَلَیكَ لا لَكَ، فَخَفَضَ عَلَیهِالسّلامُ إ لَیهِ بَصَرَهُ ثُمّز قالَ:

سخنى از آن حضرت (ع ) این سخن خطاب به اشعث بن قیس است . امام در كوفه بر منبر سخن مىگفت . در سخن او عبارتى بود كه اشعث بر آن اعتراض كرد و گفت یا امیرالمؤ منین اینكه گفتىبه زیان توست نه به سود تو. امام تیز در او نگریست و گفت :

خطبه : 20

و من خطبة له ع و فیه ینفر من الغفلة و ینبه إ لى الفرار للّه

خطبه اى از آن حضرت (ع ) كه در آن از غفلت نهى كرده و به رجوع به خدا دعوت مى كند

خطبه : 21

و من خطبة له ع و هی كلمة جامعة للعظة و الحكمة

خطبه اى از آن حضرت (ع ) كه سخنى جامع در موعظه و حكمت است

خطبه : 22

و من خطبة له ع

خطبه اى از آن حضرت (ع )

خطبه : 23

و من خطبة له ع

خطبه اى از آن حضرت (ع )

خطبه : 24

و من خطبة له ع و هی كلمة جامعة له ، فیها تسویغقتال المخالف ، و الدعوة إ لى طاعة اللّه ، و الترقی فیها لضمان الفوز

خطبه اى از آن حضرت (ع ) كه كلام جامعى در سوغ دادن به جنگ با مخالف است

خطبه : 25

عَلَیهِ عامِلاهُ عَلَى الْیمَنِ وَ هُما عُبَیدُاللّهِ بْنُ عَباسٍ وَ سَعیدُ بْنُ نَمْرانُ لَمَا غَلَبَ عَلَیها بُسْرُ بْنُ اءَبِی اءَرْطاةَ، فَقام ع عَلَى الْمِنْبَرِ ضَجِرا بِتَثاقُلِ اءَصْحابِهِ عَنِ الْجِهادِ وَ مُخالَفَتِهِمْ لَهُ فِی الرَّاءی ، فَقالَ:

خطبه اى از آن حضرت (ع )، پیاپى به امیرالمؤ منین خبر مى رسید، كه اصحاب معاویه بربلاد مستولى شده اند. عبید الله بن عباس و سعید بن نمران كه كارگزاران او در یمن بودند،نیز بیامدند. بسر بن ابى ارطاة بر آنان چیره شده بود. على (ع ) در حالى كه از درنگاصحاب خود در امر جهاد، و مخالفت ورزیدنشان با راءى و نظر خودملول شده بود، بر منبر شد و چنین فرمود:

خطبه : 26

و من خطبة له ع

خطبه اى از آن حضرت (ع )

خطبه : 27

و من خطبة له ع

خطبه اى از آن حضرت (ع )

خطبه : 28

و من خطبة له ع

خطبه اى از آن حضرت (ع )

خطبه : 29

و من خطبة له ع

خطبه اى از آن حضرت (ع )

كلام : 30

و من كلام له ع فِی مَعْنى قَتْلِ عثُمْانَ:

سخنى از آن حضرت (ع ) درباره كشته شدن عثمان :

كلام :31

و من كلام له ع لَما اءَنْفَذَ عَبْدَ اللّهِ بْنَ عَبَاسٍ إ لَى الزُّبَیرِ قَبْلَ وُقُوعِ الْحَرْبِ یوْمَ الْجَمَلْلِیسْتَفِیئهُ إ لى طاعَتِهِ:

سخنى از آن حضرت (ع ) هنگامى كه عبد الله بن عباس را، پیش از شروع جنگجمل ، نزد زبیر فرستاد تا او را به اطاعت خویش ‍ بازگرداند:

خطبه : 32

و من خطبة له ع

خطبه اى از آن حضرت (ع )

خطبه : 33

و من خطبة له ع عِند خُروجه لِقتال اءهل البصرة ،قال عبدالله بْنِ العباس : دَخَلَتْ عَلى اءمیر المؤ منین ع بِذى قار وَ هُوَ یخصف نَعله ، فَقالَ لى :و فیها حكمة مبعث الرسل ، ثم یذكر فضله و یذم الخارجین

سخنى از آن حضرت (ع )

خطبه : 34

و من خطبة له ع فِی اِسْتنفارُ الناس إ لى اءهلِ الشامْ:

خطبه اى از آن حضرت (ع ) آنگاه كه لشكر به جنگ با شامیان بسیج مى كرد:

خطبه : 35

و من خطبة له ع بَعْدُ التَحْكیم :

خطبه اى از آن حضرت (ع ) بعد از حكمیت :

خطبه : 36

و من خطبة له ع فِی تِخْویف اءَهل النَهروان :

خطبه اى از آن حضرت (ع ) در بیم دادن نهروانیان :((19))

كلام : 37

و من كلام له ع یجْری مُجْرى الخطبة :

سخنى از آن حضرت (ع ) كه تواند خطبه اى باشد:

خطبه : 38

و من خطبه له ع و فیها علة تسمیة الشبهة شبهة ثم بیانحال الناس فیها

خطبه اى از آن حضرت (ع ) كه در آن علت اینكه شبهه را شبهه نامیده ان بیان مى كند

خطبه : 39

و من خطبة له ع

خطبه اى از آن حضرت (ع )

كلام : 40

و من كلام له ع فِی الْخَوارِج لَما سَمع قولهم ((لا حكم إ لا لله )) قَالَ ع :

سخنى از آن حضرت (ع ) وقتى شنید كه خوارج مى گویند، ((لا حكم الا للّه )) فرمود:

خطبه : 41

و من خطبة له ع و فیها ینهى عن الغدر و یحذر منه

خطبه اى از آن حضرت (ع ) كه در آن نهى مى كند از مكر و حیله

خطبه : 42

و من خطبه له ع و فیه یحذر من اتباع الهوى و طول الامل فی الدنیا

سخنى از آن حضرت (ع ) كه در آن از تبعیت هواى نفس و درازى آرزو مردم را بر حذر مى دارد

كلام : 43

و من كلام له ع وَ قَدْ اءشارَ عَلَیهِ اءَصْحابه بالاستعداد لِحَرباءَهْل الشامِ بَعْد إ رساله جَریر بْنِ عَبْدالله البَجَلی إ لى مُعاویة :

سخنى از آن حضرت (ع ) پس از آنكه ، جریر ابن عبد الله البجلى را به سفارت نزد معاویهفرستاد، اصحابش اشارت كردند كه براى نبرد با مردم شام مهیا شود، فرمود:

كلام : 44

و من كلام له ع لَما هَرَبَ مَصْقِلة بْنَ هَبیرةَ الشیبانی إ لى مُعاویةَ، وَ كانَ قَدْ ابْتاعَ سَبی بنیناجِیة مِن عامِل اءمیر المؤ منین علیه السلام وَ اءعْتقهم ، فَلَما طالِبهبِالمال خاسَّ بِه وَ هَرْب إ لى الشام :

سخنى از آن حضرت (ع ) هنگامى كه مصقلة ابن هبیره شیبانى ، اسیران بنى ناجیه را ازعامل امیرالمؤ منین خرید و آزاد كرد و چون على (ع ) بهاى آن مطالبه نمود، مصقله نزد معاویهگریخت و على (ع ) درباره آن فرمود:

خطبه : 45

و من خطبة له ع

خطبه اى از آن حضرت (ع )

كلام : 46

و من كلام له ع عِنْدَ عَزمه عَلى الْمَسیر إ لى الْشام :

سخنى از آن حضرت (ع ) هنگامى كه به قصد شام سفر مى كرد:

كلام : 47

و من كلام له ع فِی ذِكْر الكوفة

سخنى از آن حضرت (ع ) درباره كوفه :

خطبه : 48

و من خطبة له ع عِنْدَ الْمَسیر إ لى الشام :

خطبه اى از آن حضرت (ع ) هنگامى كه عزم سفر شام داشت :

خطبه : 49

و من خطبة له ع

سخنى از آن حضرت (ع )

كلام :50

و من كلام له ع

خطبه اى از آن حضرت (ع )

خطبه : 51

و من خطبة له ع لَما غَلَبَ اءَصْحاب مُعاویة اءصحابه ع عَلى شریعة الْفرات بِصَفین وَمَنْعوهم الْماء:

سخنى از آن حضرت (ع ) هنگامى كه یاران معاویه در صفین بر آب فرات غلبه یافتند و آب رابه روى اصحاب او بستند:

خطبه : 52

و من خطبة له ع وَ قَدْ تَقَدَّم مُخْتارَها بِروایة وَ نَذَكِّرها هاهُنا بِروایة اُخرى لِتَغایر الرَوایتَین :

خطبه اى از آن حضرت (ع ) گزیده اى از این خطبه را پیش از این آوردیم . در اینجا، روایتدیگرى از آن را مى آوریم .زیرا میان دو روایت تفاوتهایى است :

خطبه : 53

و من خطبة له ع فِى ذِكْر الْبَیعة :

سخنى از آن حضرت (ع ) در ذكر بیعت :

كلام : 54

و من كلام له ع وَ قَدْ استبطاء اءَصْحابه إ ذنه لَهُمْ فِیالْقِتال بِصفّین :

سخنى از آن حضرت (ع )، یاران على (ع ) مى گفتند، كه چرا در نبرد صفین درنگ مى كند و بهآنان اجازت جنگ نمى دهد. و او در پاسخ چنین گفت :

كلام : 55

و من كلام له ع

سخنى از آن حضرت (ع )

كلام : 56

و من كلام له ع لاءصْحابه :

سخنى از آن حضرت (ع ) در خطاب به اصحاب خود:

كلام : 57

و من كلام له ع كلم بِه الْخَوارِج :

سخنى از آن حضرت (ع ) در باب خوارج :

كلام : 58

و قال ع لَما عَزْم عَلى حَرْبِ الخَوارج وَ قیلَ لَه : إ نَ القوَمَ عبروا جَسر النَهْرَوان :

آن حضرت فرمود: هنگامى كه آهنگ جنگ با خوارج داشت به او گفتند كه ایشان ازپل نهروان گذشته اند:

كلام : 59

و قال ع لِما قَتَل الخَوارج فَقیلَ لَه : یا اءمیرالمؤ منین هلك القوم باءجمعهم :

و آن حضرت فرمود: هنگامى كه همه خوارج كشته شدند و او را گفتند، یا امیرالمؤ منین ، همه آنقوم طعمه تیغ هلاكت گردیدند، فرمود:

موضوعات: احادیث درمورد تکبر  لینک ثابت


فرم در حال بارگذاری ...