داستان حضرت شعيب(علیه السلام) و قوم او در قرآن كريم‏
شعيب(علیه السلام) سومين پيامبر عرب

منظور اين است كه آن جناب سومين پيامبر عربى است كه نام شريفشان در قرآن كريم آمده و پيامبران عرب عبارتند از: هود و صالح و شعيب و محمد(صلی الله علیه و آله)، كه پاره اى از سرگذشت‏هاى زندگى شعيب(علیه السلام) در سوره هاى اعراف و هود و شعراء و قصص و عنكبوت آمده است.

شعيب (ع) از اهل مدين بوده (و مدين شهرى بوده در سر راه شام، راهى كه از شبه جزيره عربستان به طرف شام مى‏رفته) و آن جناب با موسى بن عمران (ع) معاصر بوده و يكى از دو دختر خود را در برابر هشت سال خدمت به عقد آن جناب در آورده و اگر موسى خواست ده سال خدمت كند خودش داوطلب شده و اين دو سال جزء قرارداد نبوده‏ 1، موسى (ع) ده سال وى را خدمت كرد و سپس از آن جناب خدا حافظى نموده، با خانواده اش از مدين به طرف مصر رهسپار شد.
و قوم اين پيغمبر يعنى اهل مدين بت مى‏پرستيدند، مردمى برخوردار از نعمت‏هاى الهى بودند. امنيت و رفاه و ارزانى قيمت‏ها و فراوانى نعمت داشتند ولى فساد در بينشان شيوع يافت مخصوصا كم‏فروشى و نقص در ترازو و قپان‏ 2،
لذا خداى تعالى شعيب را بسوى آنها مبعوث كرد و دستور داد تا مردم را از پرستش بت‏ها و از فساد در زمين و نقص كيلها و ميزانها نهى كند و آن جناب مردم را بدانچه مامور شده بود دعوت كرد، اندرزشان داد، انذارشان كرد، بشارتشان داد، و مصايبى كه به قوم نوح، قوم هود، قوم صالح و قوم لوط رسيده بود به يادشان آورد، و در احتجاج عليه كارهاى زشتشان و در موعظه و اندرزشان سعى بليغ كرد اما جز بيشتر شدن طغيان و كفر و فسوق در آنان نتيجه اى نگرفت. 3
مردم مدين بجز چند نفر به وى ايمان نياوردند بلكه در عوض شروع به اذيت او و مسخره كردن و تهديدش نموده، مردم ديگر را از پيروى آن جناب بر حذر داشتند، بر سر هر راهى كه به جناب شعيب منتهى مى‏شد مى‏نشستند و رهگذران را از اينكه نزد شعيب بروند مى‏ترساندند و كسانى كه به وى ايمان آورده بودند را از راه خدا منع مى‏كردند و راه خدا را كج و معوج نشان مى‏دادند و مى‏خواستند هر چه بيشتر اين راه را زننده در نظرها جلوه دهند. 4 و سپس شروع كردند به تهمت زدن، گاهى او را ساحر خواندند و زمانى كذابش معرفى كردند 5 و خود آن جناب را تهديد كردند كه اگر دست از دعوتت برندارى سنگسارت خواهيم‏ كرد و بار ديگر او و گروندگان به او را تهديد كردند كه از شهر بيرونتان مى‏كنيم مگر اينكه به كيش بت‏پرستى ما برگرديد. 6
و به اين رفتار خود هم چنان ادامه دادند تا آنكه آن حضرت از ايمان آوردنشان بكلى مايوس گرديد و بناچار رهايشان كرده به حال خودشان واگذار نمود 7 و در آخر دعا كرد و از خداى تعالى درخواست فتح نموده، عرضه داشت:” رَبَّنَا افْتَحْ بَيْنَنا وَ بَيْنَ قَوْمِنا بِالْحَقِّ وَ أَنْتَ خَيْرُ الْفاتِحِينَ” 8.
دنبال اين دعا خداى تعالى عذاب يوم الظله را نازل كرد، روزى كه ابر سياه همه جا را تاريك كرد و بارانى سيل‏آسا بباريد 9، اهل مدين آن جناب را مسخره مى‏كردند كه اگر از راستگويانى قطعه اى از طاق آسمان را بر سر ما ساقط كن‏ 10، پس صيحه آسمان آنها را بگرفت‏ 11 در نتيجه در خانه هايشان صبح كردند در حالى كه به زانو در آمده و مرده بودند و خداى تعالى شعيب و مؤمنين به وى را نجات داد 12، پس شعيب پشت به آن قوم مرده كرده، گفت: چقدر در ابلاغ رسالت پروردگارم به شما كوشيدم و چقدر نصيحتتان كردم حالا چگونه مى‏توانم در باره سرنوشت شوم مردمى كافر اندوهناك باشم. 13

شخصيت معنوى شعيب(علیه السلام)

شعيب (ع) از زمره پيغمبران مرسل و محترم خداى تعالى بود و خداى عز و جل آن جناب را در ستايش‏هايى كه از انبياى گرام خود نموده و در ثناى جميلى كه قرآن آن را در اين باره آورده شركت داده و قرآن كريم در آيات شريفه اش و مخصوصا در سوره اعراف و هود و شعراء از آن جناب مقدار زيادى از حقايق معارف و علوم الهى و ادب خيره كننده اى كه نسبت به پروردگارش و نسبت به مردم داشته حكايت كرده است.
و او خود را رسولى امين‏ 14 و مصلح‏ 15 و از صالحين شمرده‏ 16 و خداى تعالى همه اينها را از آن جناب حكايت كرده و امضاء و تصديق نموده و در شخصيت معنوى آن جناب همين بس كه كليم خدا، موسى بن عمران (ع) نزديك به ده سال او را خدمت كرده است سلام اللَّه عليه.
3- نظر تورات در باره آن حضرت:
در تورات داستان شعيب و قوم او نيامده، تنها يادى كه از آن جناب كرده اين است كه در اصحاح دوم از سفر خروج گفته: بعد از آنكه موسى (ع) آن مرد قبطى را كشت از مصر به مدين فرار كرد (تا آخر داستان) و در آنجا شخصى را ذكر كرده به نام” اعوئيل كاهن مديان” (و يا به عبارتى ديگر عالم دينى شهر مدين).1

موضوعات: احادیث درمورد تکبر  لینک ثابت


فرم در حال بارگذاری ...